تبليغاتX
شیطان پرستی




جلّالخالق! آدم چه چيزهايي که توي اين دنياي قرن 21 نميبيند و نميشنود. شنيده بوديم شيطان هميشه عدهاي را وسوسه ميکند و به هر طريقي که شده، به دنبال خود ميکشاند. حتي تا آنجا که چند نفري دور هم جمع ميشوند و يک سري کلمات و حرکات عجيب و غريب از خود درميآورند و بعد هم ميگويند ما شيطان پرستيم. امّا خدايي اين يکي را مطمئناً نشنيديد. نميدانم بگويم يا نه؟ باشد ميگويم، ولي باور کردنش با خودتان. «کليساي شيطان» بله درست خوانديد! همين مانده بود که جناب شيطان داراي کليسا شود، و پيروانش در آنجا دور هم جمع شوند و مراسم پرستش او را انجام دهند.

بعدي را داشته باشيد. اگر اين را بگويم، حتماً از تعجب شاخ در ميآوريد. اينها فقط به کليسا اکتفا نکردهاند، بلکه پا را از اين فراتر گذاشتهاند و با دست مبارک خود، يک کتاب مقدس هم نوشتهاند که به آن «انجيل شيطان» ميگويند!
حالا اگر از شرح حال بنيانگذار اين فرقه شيطان پرستي نوين که در سراسر دنيا مريدان زيادي هم دارد، بگويم از ديوار راست بالا ميرويد. اين آقا که خود را کاهن اعظم کليساي شيطان ميداند، و نويسنده کتاب انجيل شيطان است، در دوره نوجواني دبيرستان را رها ميکند و از خانه فراري ميشود و در سن 17 سالگي به يک گروه سيرک ميپيوندد. بعد هم به نوازندگي روي ميآورد. در نهايت به عنوان عکاس در دايره جنايي پليس آمريکا استخدام ميشود. اين مستر در تشکيل خانواده و تربيت فرزندان هم گلي به سرش نزده و سه ازدواج ناموفق داشته است که بماند ...!
آنتوان لاوي متولد شهر شيکاگو است. او ابتدا سخنرانيهاي سري خود را هر هفته شبهاي جمعه انجام ميداد تا اينکه در يکي از اين جلسات که به آن «دايره اسرارآميز» ميگفتند، فردي به او پيشنهاد تأسيس آيين جديدي را داد. البته بهطور اتفاقي اين پيشنهاد دهنده يهودي بوده است و باز هم بطور اتفاقي علامت شيطانپرستان با کمي اختلاف، شبيه همان ستاره پرچم اسرائيل است و گاهي هم در يک دايره قرار ميگيرد. بعد از آن پيشنهاد بود که جناب لاوي احساس کرد، مسؤليت مهمي را بر عهده اش گذاشتهاند. و اگرکوتاهي کند، بشريت عاقبت بخير نخواهد شد! اين بود که آستين بالا زد و کتابهاي مختلفي نوشت. آيين پرستش شيطان، دفتر ياداشت شيطان، گفتوگوهاي شيطان، باران شيطان، نيايشهاي برادر اهريمني من و ... از آن جمله بودند. او سپس 11 قانون شيطاني را وضع کرد که راهنمايي براي زندگي شيطان پرستي نوين باشد. بهطور مثال قانون سوم ميگويد : «اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بيرحمي رفتار کن»!
سرانجام، سال 1997 بر اثر تورم ريه در بيمارستان سنت ماري سانفرانسيسکو مرد (بخوانيد به هلاکت رسيد). و روز مرگ او را به عنوان روز هالووين نامگذاري کردند . بعد از او فرزندان خلفش! و مريدان باوفايش! راه او ادامه دادند. البته نفوذ اين فرقه در جامعه آمريکا تا حدّي است که براساس برخي شواهد تعدادي از سران دولت آمريکا نيز(از جمله جورج بوش ،رييسجمهور سابق آمريکا) ، يا بهطور رسمي جزو اين فرقه هستند و يا با آنان ارتباط نزديکي دارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:46  توسط رعنا اعتقاد.بهنوش اسماعیلی نسب.زکی زاده | 





شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از عالم هستی میپندارند. آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک میدانند. شیطان پرستی را در گروه «راه چپ» مخالف با «راه راست» طبقه بندی میکنند. دست چپیها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی که دست راستیها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگتر بدست میآورند. لاوییانها در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمیکنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته میشود و عموماً آنها را افرادی میشناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش میکنند.

شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموماً بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنماییهای موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد. به همین دلیل بسیاری از شیطان پرستان معاصر از باورها و گرایشهای ادیان گذشته اجتناب میکنند و بیشتر گرایشات خودپرستانه دارند. به گونهای که خود را در مرکز هستی و قوانین طبیعی میبینند و بیشتر شبیه به مکاتبی چون مادهگرایی و یا خودمحوری و جادومحوری هستند. به هر حال بعضی شیطان پرستان به طور داوطلبانه بعضی از قوانین اخلاقی را انتخاب میکنند. این یک جریان وارونه سازی را نشان میدهد. بر این مبنا شیطان پرستان به دو گروه اصلی شیطان پرستان فلسفی و شیطان پرستان دینی تقسیم بندی میشوند.

تاریخچه


مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفتهاست. در اصل در سنت مسیحیان جودو، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شدهاست که در برگیرنده قانونی است که میتواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که میگوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شدهاست.

•این دیدگاه که هرچیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد (بسیار از الهههای قدیمی نیز این نیروهای بد را در خود داشتهاند، به طور مثال تمدن مصر باستان نیز چنین باوری را داشتهاست).
•با گسترش دین مسیحیت و بعد از آن اسلام، که هردو پیروان بسیاری بدست آوردند و یک رستگاری اعلا را برای خود قائل هستند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، و در میان آموزههای آنها شیطان وجود دارد و در همه جهانبینیهای الهی، شیطان سعی دارد خداوند رادرزندگی بشر تحلیل برد و خراب کند.
با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون ۱۷ و ۱۸)، مردl در جوامع غربی به پرسش سوالاتی راجع به شیطان کردند و این شیطان نیز در پاسخ به تدریج بزرگ و بزرگتر شد، لذا شیطان پرستی به صورت یک رسم که با رسوم دینی گذشته مخالفت دارد ظهور پیدا کرده.
به علاوه شیطان پرستی برمبنای آموزههای مخالف دینهای ابراهیمی به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداختهاست. قدیمیترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب «تکذیب یک کتاب» توسط توماس هاردینگ (۱۵۶۵) به چشم میخورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع میکند: «در خلال زمانی که مارتین لوتر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،...». در حالی که مارتین لوتر خود هرگونه ارتباطی را بین آموزههایش و شیطان نفی کرد. شیطان در یهودیت، مسیحیت، اسلام و آیاواشی کلمه شیطان در ابتدا از دین یهود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافتهاست. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی از شیطان میتواند به موارد زیر تقسیم شود:
اسلامی: کلمه شیطان در عربی «الشیطان» به معنای خطاکار، م***** و دشمن است. این یک عنوان است که معمولاً به موجودی به نام ابلیس صفت داده میشود.شيطان يكي از فرشتگان خاص خدا بوده كه جايگاه ويژه اي نزد خدا داشت . پس از آفرينش حضرت آدم خدا به تمامي فرشتگان دستور داده كه در مقابل آدم سجده كنند كه شيطان از اين امر سر باززده و خود را برتر از آدم دانسته چون آدم از خاك آفريده شده و فرشتگان از آتش وبه همين خاطر مورد غضب خدا قرار گرفته و از آن روز شيطان دشمني انسان راآغاز كرده و سعي در به انحراف كشيدن انسانها داشته.
یهود: شیطان در یهودیت، در لغت به معنای «دشمن» یا «تهمت زننده» است. و همینطور نام فرشتهای است که مومنین را مورد محک قرار میدهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشدهاست بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد.
مسیحیت: در بسیاری از شاخههای مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بودهاست. گفته میشود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شدهاست. همینطور گفته شدهاست است شیطان کسی بودهاست که به انسان گفتهاست میتواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شدهاست و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شدهاست. از شیطان در کتاب یونانی «دیابلوس» به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شدهاست که به معنای «تهمت زننده» یا «کسی که به ناحق دیگران را متهم میکند». واژه Devil از فعلی به معنای «پرت کردن» یا «انتقال دادن» نشئت گرفته شدهاست. در حالی که لاوی ادعا کردهاست که این واژه از زبان سانسکریت "devi" مشتق شده و به معنای الههاست (گرچه این ادعا نادرست به نظر میآید)
•آیاواشی: «آکیلاتریراتو آمانای» منبع اسطورهشناسی آیاواشی و کتاب دینی آیاواشی، راجع به «کرونی» که یک موجود شیطانی است سخن گفتهاست. این موجود به ۶ قسمت قطعه قطعه شدهاست و هر قسمت در جهان با نامهای «راواناً ,»دوریودهاناً و ... متولد شدهاند.
عرفاي اسلامي بر اين عقيده اند كه ابليس از فرشتگان درگاه نبوده بلكه يكي از طايفه جنيان بوده كه در اثر عبوديت بسيار زياد به درگاه مقرب الهي راه يافته و با رموز احديت آشناست و اين قدرت و مهلت بخاطر 60000 سال عبادت خالصانه به او داده شده است و دليل قابل بحث آنرا اين مدعاميدانند كه بر اساس اصول كائنات هيچ فرشته اي خطاكار نيست چون فرشته فقط اطاعت بي چون و چرا از فرامين خداوند را در وجود خود دارد و فقط آفريده شده تا اطاعت نمايد و در وجود فرشتگان جبري است كه هيچ اختيار براي هيچ عملي بجز دستور خدا قرارداده نشده است و شيطان قادر به عصيان و نافرماني بود پس فرشته نبود بلكه از جنيان است كه در روايات شيعيان هم همين موضوع تاكيد شده است .
شیطان از ماده «شطن» به معنی مخالفت می باشد، و به هر موجود طغیانگر و مخالفی گویند، خواه از انسان ها باشد یا از جن و یا از حیوانات. به عبارت دیگر؛ شیطان يك عنوان است كه معمولا به موجودي به نام ابليس صفت داده مي شود. ابليس، جنی بوده است كه از خدا نافرماني كرده است.
شيطان پرستی به معنای عام یعنی اطاعت از شیطان و پرستش آن به عنوان معبود است.
امروزه گروه های مختلفی به عنوان شیطان پرست مطرح هستند که باید گفت این گونه انحرافات نه تنها تازگی ندارد که بعضی به آن پیشینۀ هزار ساله می دهند و دلیل آن را پرستش هر موجود دارای قدرت از سوی مردمان هزاران سال پیش و یا وجود دو خدای ضد هم یعنی خدای خیر و شر در اندیشه های پیشینیان می دانند که نمونه آن را در آیین زرتشت و قبل از آن در دنیای مصر باستان و بین النهرین می توان یافت. در دین زرتشت اهریمن خدای شر در کنار اهورا مزدا خدای خیر پرستش می شود. برای نخستین بار شخصی به اسم " توماس هاردینگ "در 1565 میلادی در کتاب "تکذیب یک کتاب" واژۀ شیطان پرستی را علیه"مارتین لوتر" به کار برد و باعث ترویج و شیوع این لفظ شد تا جایی که شیطان پرستی در قرون 17 و 18 میلادی در برخی کشورهای غربی به صورت یک رسم ظهور یافت که به مخالفت با ادیان ابراهیمی می پرداخت. ترویج این پدیده مدیون حمایت های بی دریغ سرمایه داران یهودی و فراماسون ها بود .جادو گری و شیطان پرستی را در اوایل قرن 19 میلادی بعضی از سرمایه داران و اشراف زادگان انگلیسی که عضو گروه های فراماسونری بودند به رهبری شخصی به اسم " سر فرانسیس داشو "با نام باشگاه آتش جهنم در شهر لندن گسترش دادند. و با تلاش آنها این گروه ها در آمریکا نیز رواج یافتند. اغلب این سرمایه داران که از شیطان پرستان حمایت می کردند از قاچاقچیان و تولید گنندگان مشرو بات الکلی و مروجین قمار خانه ها و مرکز فساد در اروپا و آمریکا به شمار می رفتند .
افکار و عقاید


عموم شیطان پرستان به جای اطاعت از قوانین الاهی و اخلاقی بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنمای های موجودی مافوق با قوانین خاصی تمرکز دارند و از باورها و گرایش های ادیان گذشته مخصوصا ادیان ابراهیمی و مسیحیت و اسلام اجتناب می کنند و به جای خدا محوری گرایش به خود پرستی دارند و با الگو گیری از مکاتب ماتریالیستی و اومانیستی، خود محور و جادو محورند و خود را در مر کز هستی و قوانین طبیعی می بینند و بعضی دیگر شیطان را خدا می دانند و به پرستش آن روی می آورند.

«انواع شيطان پرستي»


شيطان پرستي فلسفي Philosophical Satanism :


اين شيطان پرستي توسط Anton Szandor LaVey همان بوجود آورنده انجيل شيطاني satanic bible و کليساي شيطان ( البته کليساي شيطان قرن ها قبل از وي در قرون وسطا نيز وجود داشته است.) ايجاد شده است ومراسم آنها شبيه مراسم جادوگري کراولي مي باشد.

لاوي اين نوع شيطان پرستي را تحت تاثير افکار آليستر کراولي ، نيچه ، رند، مارکوس دي سيد ، ويندهام لويس ، چارلز داروين ، مارک تواين و ديگران ايجاد کرده است.
در شيطان پرستي لاوي شيطان نيروي مثبت است و در مقابل آن اعمال خدايي کليسا مورد تمسخر قرار مي گيرد و اعمال دنيوي در مقامي بالا فرض ميشوند.
شيطان پرستي ديني Religious Satanism :

اين نوع شيطان پرستي شبيه شيطان پرستي آنتون لاوي است اما با اين تفاوت که در اين نوع، شيطان نوعي جنبه خدايي و متافيزيکي دارد و اين جنبه برداشته شده از اديان ابراهيمي ، افسانه ها ، آيين هاي متفاوت ، و يا صرفا ساخته شده ذهن پيروان آن مي باشد.

ممکن است پيروان اين دين به يک خدا يا خدايان متعددي اعتقاد داشته باشند که اين خدايان گه گاه برگرفته شده از خدايان مصر و يونان و بين النهرين مي باشند.
گاه خداي آنها همان فرشته رانده شده درگاه خدا مي باشد که آنها اعتقاد دارند که طغيان او در برابر خدا کاملا درست بوده است و حتي برخي از آنها اعتقاد دارند فرشتگان ديگر با بدگويي او نزد خدا موجب رانده شدن او شدند کلا اين گروه به آزادي فکر و عمل و بالا بردن خود به هر وسيله اي مانند جادو اعتقاد دارند.
اين گروه بر اساس آيه اي از تورات که در آن اشاره شده خدا به انسان اجازه استفاده از ميوه درخت دانايي را نداد تا چشمانش باز گردد و خوب و بد را ببيند و خود تبديل به خدا شود وي را عامل آگاهي انسانها مي دانند و انسان را از پرستش خدايي که مانع آگاهي و پيشرفت انسانهاست بر حذر مي دارند و انسان را برای شناخت مسير درست کامل مي بينند و همچنين خداي مورد پرستش بشر را خدايي ظالم مي دانند که چند بار در طول تاريخ ظلمهاي بزرگي به انسانها کرده است.
شیطانپرستی لاویی


این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب «انجیل شیطان» و دیگر آثارش آمدهاست تشکیل شدهاست. لاوی موسس کلیسای شیطان (۱۹۶۶) بود و تحت تأثیر نوشتههای فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، امبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بودهاست. «شیطان» در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت.

یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود میداند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلوبرنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف میدانند نباید به طرز فکر گروهی خواص وفادار باشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی میدانند. و در بشر دوستی ]گمراه[ خود، بدون تامل عمل کنند.
شيطانپرستي گوتيك


اين نوع شيطانگرايي نيز مانند دو نوعي كه در گذشته اشاره شده نوعي از شرپرستي با اشاره به تاريكي و از كثيفترين فرقه انحرافي به حساب ميآيد . در موسيقي متاليكا نيز سبكي به نام گوتيك وجود دارد .

كثيفترين اعمال مانند خوردن نوزادان ، تجاوزات جنسي و ... به اين گروه نسبت داده ميشود. (گرچه گفتني است براي تمام گروههاي شيطاني اين اعمال از واجبات ! به حساب ميآيد.) ميل و درخواست به " برگشت تاريكي " در اين شاخه بارز است . همانند اعضاي گروه " آكنكار " كه با لباسهاي تيره به غارها و تاريكيها براي فرياد كشيدن پناه ميبرند !
اصول شیطان پرستی


شيطان پرستي جديد به خدايي اعتقاد ندارد و شيطان را تنها نوعي کهن نماد ( archetype ) مي داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول ميداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهايي مي تواند راه درست و غلط را تشخيص دهد به همين دليل هم اين اعتقاد بيشتر به عنوان يک اعتقاد فلسفي شناخته مي شود .

شيطان در اين اعتقاد نماد نيروي تاريکي طبيعت ، طبيعت شهواني ، مرگ ، بهترين نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.
اين اعتقاد داراي شاخه هاي متعددي است اما مي توان گفت جز يکي دو نوع آن همگي داراي اصول زير مي باشند:
Atheism - : خدايي در شيطان پرستي وجود ندارد.
Not dualistic - : روح و جسم غيرقابل ديدن هستند و هيچ جنگي بين عالم خير و شر وجود ندارد.
Autodeists - : خود پرستي ، خدايي جز خود انسان وجود ندارد و هر انساني خود يک خداست.
Materialistic - : اعتقاد به اصالت ماده
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدايي است .
- ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبي که اعتقاد به زندگي پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شيطان زيرا شيطان جسم نيست و وجود خارجي ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلاي آن زيرا تمام خوشي دنيايي است و اين خوشي ها خصوصا لذات جنسي پتانسيل لازم را برای کارهاي روزانه آماده مي کنند و به هر شکلي انجام آنها لازم و ضروري است .
فلسفه شیطانی

شیطان در ۹ جمله شیطانی منسب به لاوی خلاصه میشود:

1- شیطان میگوید: دست و دلبازی کردن بجای خساست.
2- شیطان میگوید: زندگی حیاتی بجای نقشه خیالی و موهومی روحانی.
3- شیطان میگوید: دانش معصوم بجای فریب دادن ریاکارانه خود.
4- شیطان میگوید: محبت کردن به کسانی که لیاقت آن را دارند بجای عشق ورزیدن به نمک نشناسان.
5- شیطان میگوید: انتقام و خونخواهی کردن بجای برگرداندن صورت (اشاره به تعالیم مسیحیت که میگوید: هرگاه برادری به تو سیلی زد، آن طرف صورتت را جلو بیاور تا ضربهای به طرف دیگر بزند).
6- شیطان میگوید: مسئولیت پذیری در مقابل مسئولیت پذیران بجای نگران بودن خون آشامهای غیر مادی بودن.
7- شیطان میگوید: انسان مانند دیگر حیوانات است، گاهی بهتر ولی اغلب بدتر از آنهایی است که روی چهار پا راه میروند، بدلیل آنکه انسان دارای خدای روحانی و پیشرفتهای روشنفکرانه، او را پستترین حیوانات ساخته است.
8- شیطان تمام آن چیزهایی که گناه شناخته میشوند را ارائه میدهد، چون که تمام آنها به یک لذت و خوشنودی فیزیکی، روانی یا احساسی منجر میشوند.
9- شیطان بهترین دوست کلیساست چرا که در میان تمام این سالها وجود شیطان دلیل ماندگاری کلیساها است.
و در مقایسه با این جملات، لاوی ۹ گناه شیطانی را نیز نام برده است:
حماقت، ادعا و تظاهر، نفس گرایی، انتظار بازپس گرفتن از دیگران،(آنچه به آنها داده اید)، خود را فریب دادن، پیروی از رسوم و عقاید دیگران، روشن بینی نا کافی، فراموش کردن ارتدکسی گذشته (به طور مثال، قبول کردن چیزی قدیمی در بسته بندی جدید، به عنوان نو)، غرور و افتخار بی حاصل (مانند غروری که هدف شخصی را از درون میپوساند) و کمبود محسنات !
لاوی سپس ۱۱ قانون شیطانی را نیز وضع کرد، که در حالی که نظام نامهای اخلاقی نیست، ولی راهنماییهای کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کرده است:
1- هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.
2- هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوی دیگران میخواهند آن را بشنوند بازگو نکن.
3- وقتی مهمان کسی هستی، به او احترام بگذار و در غیر این صورت هرگز آنجا نرو.
4- اگرمهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بیرحمی رفتار کن.
5- هرگز قبل از آنکه علامتی از طرف مقابلت ندیدهای به او پیشنهاد نزدیکی جنسی نده.
6- هرگز چیزی را که متعلق به تو نیست برندار، مگر آنکه داشتن آن برای کس دیگری سخت است و از تو میخواهد آن را بگیری.
7- اگر از جادو به طور موفقیت آمیزی برای کسب خواسته هایت استفاده کردهای قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواسته هایت قدرت جادو را نفی کنی، تمام آنچه بدست آوردی را از دست خواهی داد.
8- هرگز از چیزی که نمیخواهی در معرض آن باشی شکایت نکن.
9- کودکان را آزار نده.
10- حیوانات (غیر انسان) را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفتهای یا برای شکارشان.
11- وقتی در سرزمینی آزاد قدم بر میداری، کسی را آزار نده، اگر کسی تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن.
نمادهای گروههای شیطانی


در طی 25 سال گذشته به دنبال روی آوردن مردم به سوی معنویات و به منظورجلوگیری ازگرایش مردم به سوی ادیان الهی 2500 فرقه جدید ساخته شده است كه با یك حساب سرانگشتی یعنی تقریبا هفته ای 2 فرقه !

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:44  توسط رعنا اعتقاد.بهنوش اسماعیلی نسب.زکی زاده | 






بنیانگزار فرقه شیطان پرستی یک یهودی از خاندان لوی به نام آنتوان لوی است و در کلیسای شیطان آنتوان لوی ، مناسک جنسی جایگاه خاصی دارد. همان رقص ها و کار های جنسی که به وسیله فرانکسیست ها ، به طور مخفی انجام می شد ، امروز از طریق گروه های شیطان پرست مثل متالیکا در سطح عموم رواج داده می شود.

صنعت سکس و بازرگانی تن که در ردیف سود آورترین تجارت های جهان است به همراه صنایع مشروب سازی ، قاچاق مواد مخدر ، قمار و صنعت سینما در انحصار یهود است.
شبکه وسیعی از کلوبهای شبانه و فاحشه خانه ها توسط ویلیام ساموئل رزنبرگ ، مشهور به بیلی رز ، که از یهودیان مهاجر به آمریکا است ، تاسیس شد.
سران صهیونیسم جهانی عزم جدی بر نابودی هر عقیده ای دارند ، آنان تمامی اصول و تئوریها را بهم می ریزند ، نظامها و حاکمیت ها را لرزان می سازند ، خانواده ها را ویران و نقش مدیریتی پدرها و مادرها را لگدمال می کنند .
آنان تصمیم گرفته اند که به هیچ کس اجازه اظهار وجود ندهند ، رسما اعلام می کنند همه باید تحت اداره یهود باشند ، همه باید به شنیدن صدای آنان عادت کنند . همه چیز را آنگونه که خود می پسندند ، می خواهند .
جوانان را در دنیایی از خیالات و اوهام شاعرانه گرفتار می سازند و به وقت استیصال و سر خوردگی لحظه ای که جوان به هر چیزی چنگ می زند تا خود را از مهلکه نجات دهد ، مذهب جعلی ای که سران یهودی از پیش طراحی کرده اند در اختیار او می گزارند .
بر این اساس می گوییم :
1. شیطان پرستی مذهبی است ساختگی که توسط سران یهودی ای که مدیریت افکار و اندیشه ها را در انحصار خود می پندارند بوجود آمده است .

یهود با صرف مبالغ هنگفت و با خدمت گرفتن هنرپیشگان ، خوانندگان ، نوازندگان ، انتشار سی دی های آموزشی ، مجلات ، روزنامه ها و کاباره ها ... در صدد پر کردن خلاء روحی و معنوی جوانان
غرب و به تبع جوانان شرق برآمده است .
تا جایی که بگفته رئیس بیمارستان نوجوانان نیویورک ، شیطان پرستی یکی از شایع ترین تهدیداتی است که در مقابل بچه های امروز قرار گرفته است .
پر واضح است وقتی کلیسا نتواند در مقابل خواسته های معنوی جوانان الگوی مناسبی ارائه دهد ، آنانی که خود را گرگ می خوانند هدایت گله های گوسفند را بعهده خواهند گرفت .
و کیست که متوجه استخوانهای شکسته کلیسا نشده باشد .
رئیس بخش تحقیقات سری پلیس ایالات متحده می گوید : می توانید مرگ را در بیشتر کلیسا ها لمس کنید ، چیزی برای ادامه حیات وجود ندارد .
2.شیطان پرستی دنیایی را ترسیم می کند که هیچ روزنه امیدی برای آن متصور نیست . به همین جهت شیطان پرستی را جهان تاریک نیز میگویند.
3.شیطان پرستی آنگونه که خود می گوید حقیقتی را جستجو می کند که در این جهان یافت نمی شود . خود کشی که از موارد رایج این آیین است ، توجیهی اینگونه دارد : اگر بپرسی چرا خودت را می کشی ؟ می گوید می خواهم به حقیقت برسم و حقیقت در این دنیا به دست نمی آید .
پیامبر عزیز اسلام (ص) عبارتی دارد که می فرمایند : در آخر الزمان ، دنباله روها از نابخردان پیروی می کنند .
مذهب سازان عصر جدید بسیار زیرک هستند . آنان به این حقیقت رسیده اند که همیشه گروهی در دنیا وجود دارند که از هیچ گونه استقلال فکری برخوردار نیستند و متاسفانه این گروه کمتر به خردمندان تمایل دارند ، بلکه میل بیشترشان به کسانی است که هوی و هوس را سر لوحه کار خود قرار داده اند . پروتکل های دانشوران یهود به صراحت به تربیت و آموزش افراد اشاره دارد ، می گوید : تا زمانی که افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره های تربیتی ما دوباره تربیت نشوند ، نمی توانیم برنامه هایمان را در این گونه جوامع مطابق با روشی کلی و یکسان پیاده کنیم . اما اگر برنامه ها را محتاطانه و توام با آموزش آغاز کنیم می توانیم در کمتر از یک دهه منش و خلق و خوی سر سخت ترین افراد را تغییر داده و آنها را مانند افرادی که از پیش مطیع ساخته ایم به زیر سلطه خویش در آوریم .
4. به شیطان پرست تفهیم می کنند که دنیای شیطان پرستی زندگی در میان لجن است و هیچ وقت نمی شود در لجن زندگی کرد و به لجن آلوده نشد و هیچ چاره ای برای پاک شدن نیست جر مردن و رهایی از این دنیا .
5. به شیطان پرست می فهمانند زندگی در این دنیا بر پایه دروغ است و همه باورهای مردم بر پایه همین دروغ شکل گرفته است ، همه عادت کرده اند دروغ بگویند ، لذا اگر حرف راست هم بزنید کسی آن را باور نمی کند .
6. شیطان پرستی آیینی است که همه چیز را منفی ارائه می دهد . آدم شیطان پرست عمر شب را بلند می داند . او حتی خورشید را مانع از تابش نور می پندارد . آنان همه چیز را منفی می خواهند ، اگر به باغ سیب بروند همه سیب ها را کال می بینند و اگر به تئاتر بروند همه بازیگر ها را لال می پندارند. به شیطان پرست می گویند چشمهایت را باز کن ، فقط ببین . مغزت را ببند ، فکر نکن . نقش تو ، نقش تماشا چی تئاتر در این دنیاست .
آدم وقتی در دام ابلیس هایی که طراح و مدیران اجرایی احکام شیطان پرستی اند قرار می گیرد ، به مثابه مواد خامی خواهد بود که هر شکلی را اراده کنند ، از او می سازند.
پروتکلهای دانشوران صهیونیسم جهت دادن به فکر و اندیشه مردم غیر یهودی را به کمک سخن پردازی و تئوریهای وسوسه انگیز ، کار متخصصان و مدیران یهودی می داند.
آنان آنچنان به تبدیل آدمها می پردازند که بسیاری از افراد از اینکه موجود دیگری شده اند که خودشان نیستند ، خبر دار نمی شوند.
حتی آنانی که فکر می کنند مدیر و طراح و برنامه ریز حداقل بخشی از شیطان پرستها هستند ، تنها عاملی ناچیز و بی مقدارند که کورکورانه در خدمت ابلیس بزرگ قرار گرفته اند.
7. راهی که برای شیطان پرست ترسیم می کنند معجونی است که هر آدم گرفتاری را به وحشی گری و نفرت سوق می دهد. اولا راه نیست ، کوره راه است. مسیری است که به هیچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام می کنند ما به مقصد نمی رسیم. برای شیطان پرست تفهیم می کنند جاده ای که در آن قرار دارد پر از خط کشی های در هم و بر هم است. و او در یافتن راه خروج تا سر حد جنون و دیوانگی پیش می رود و سر انجام مطمئن می شود راه بازگشتی وجود ندارد.
8. احیاء اخلاق مصیبت بار قوم لوط امروز از طریق گروههای شیطان پرست و وابسطه به آن ترویج می شود. پیشرفت هم جنس خواهی باور کردنی نیست. حمایت مقامات ارشد کلیسای انگلیس ، پارلمان اتحادیه اروپایی ، انجمن اطلاعات جنسی و انجمن آموزش و پرورش ایالات متحده ... ننگ آور است.
امروز دیگر صلیب های وارونه ، ستاره پنج پر ، خفاش ، صورتهای نقاشی شده ، ماسک های حیوانات درنده ی شاخ دار ، برهنه پوشی ... تنها نشانه ها و سمبل های شیطان پرستی نیست. عمده ترین نشانه شیطان پرستی را در تجاوز و قتل به ویژه در تجاوز به کودکان و نوجوانان به همراه قتل آنان باید دید. مدتی پیش روزنامه های آمریکا نوشتند جمعی شیطان پرست دستگیر شدند که نوجوانان و حتی کودکان را وحشیانه مورد تجاوز قرار داده و با ساتور تکه تکه می کرده اند. استفاده افراطی از مشروبات الکلی ، مواد مخدر ، قرص های روان گردان و انرژی زا ، استفاده و استعمال آلات مصنوعی ، خوردن و آشامیدن ادرار و مدفوع ... معجونی از بیماری های روحی ، روانی و جسمی بخصوص بیماری های عفونی و ایدز را برای شیطان پرست ها به ارمغان آورده است. ایدز شایع ترین بیماری نزد شیطان پرستان است. و 75 در صد عامل آلودگی شش هزار نفری که روزانه مبتلا به این درد بی درمان می شوند انتقال از طریق تماس جنسی است.
9. توصیه ای که شیطان پرست ها ناگزیر به انجام آنند. شنیدن آهنگ های تند همراه با خشونت است. که وحشت و نفرت را با خود دارد. آنان موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسیح و سایر مقدسات اعلام کنند. خود را بی خانمانی بیابانگرد بپندارند که از عشق و محبت متنفرند. آنان خوانندگان بسیار خشنی ، که در صدایشان می توان غرش حیوانات وحشی را شنید ، سمبل قدرت شیطان پرستی می دانند. که کمبود و نیاز خود را با خشونت زیاد رفع می کنند. اهانت به ادیان به عنوان آزادی بیان در تصنیف های خوانندگان شیطان پرست ترویج و تبلیغ می شود. اکنون موسیقی بی ریشه جاز که از موسیقی Yidish یهودیان گرفته شده در همه زوایای ذهن جوان آمریکایی و ... رخنه کرده ، به طوری که مایکل جکسون یهودی را از تمام مقدسین کلیسا بر تر می دانند. روزی گروه بیتل ها از سر مزاح اعلام کرده بود که از خدا نیز معروف تر است و امروز گروه های موسیقی شیطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.
10. دوست جوان من بداند:
بنیانگزار فرقه شیطان پرستی یک یهودی از خاندان لوی به نام آنتوان لوی است و در کلیسای شیطان آنتوان لوی ، مناسک جنسی جایگاه خاصی دارد. همان رقص ها و کار های جنسی که به وسیله فرانکسیست ها ، به طور مخفی انجام می شد ، امروز از طریق گروه های شیطان پرست مثل متالیکا در سطح عموم رواج داده می شود.
صنعت سکس و بازرگانی تن که در ردیف سود آورترین تجارت های جهان است به همراه صنایع مشروب سازی ، قاچاق مواد مخدر ، قمار و صنعت سینما در انحصار یهود است.
شبکه وسیعی از کلوبهای شبانه و فاحشه خانه ها توسط ویلیام ساموئل رزنبرگ ، مشهور به بیلی رز ، که از یهودیان مهاجر به آمریکا است ، تاسیس شد.
غول صنایع مشروب سازی ، یهودی مهاجر ، ساموئل برنفمن است. که امروزه دفتر مرکزی کمپانی مشروبات الکلی برونفمن ها ، به نام سیگرام در نیویورک است و در 120 کشور جهان شعبه دارد و فروش سالانه آن بیش از یک میلیارد دلار است.
سلطان دنیای پنهان شخصی است یهودی ، به نام روچیلد ، که بزرگترین امپراطوری قمار را در ایالات متحده ایجاد کرد او در قاچاق مشروبات الکلی و مواد مخدر ، سرمایه گزاری عظیمی نمود.
اولین فیلم تاریخ سینما که در آن حریم اخلاق شکسته شد ، ماه آبی است نام دارد که توسط یک یهودی به نام اتوپرمینگر بسال 1953 کارگردانی شد و برای اولین بار واژه هایی مانند ، آبستن و باکره را بکاربرد.
سه سال بعد همین کارگردان یهودی فیلم مردی با دست های طلایی را عرضه کرد و یک تابوی اخلاقی دیگر را شکست. او برای اولین بار به نمایش اعتیاد به هرویین پرداخت.
پرمینگر در فیلم بعدی اش که در سال 1959 ساخته شد برای نخستین مرتبه ، صحنه تجاوز جنسی را به نمایش درآورد.
انسانیت زدایی ، هدف اصلی همه فیلم های این کارگردان یهودی بوده است.
و اینک شیطان پرستی با اسطوره سازی و با ارائه مطالب گمراه کننده و پورنوگرافیک سعی در تحقیر جوانان و برده داری نوین دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:43  توسط رعنا اعتقاد.بهنوش اسماعیلی نسب.زکی زاده | 

یکی از پیام های مخفی فراماسونری ” Lady In Red ” یا زن قرمزپوش است…زیاد درباره این موضوع بحث نشده به دلیل کمبود منابع موثق اما در این پست کمی به این پیام مخفی خواهیم پرداخت تا واکاوی بر دیگر ابزار سینمای فراماسونری باشد…البته در همین ابتدا متذکر شویم که دوستان خواهشا معقولانه با این مقاله برخورد بکنند

زن قرمز پوش یکی از بارزترین نمادهای
مخفی فراماسونری است که باید بسیار بر آن دقت داشت…درباره این نماد اطلاعات موثق و زیادی نیست…این نماد در کتاب مقدس اینگونه شرح داده است : زنان با لباس های قرمز مایل به زرد منظم بودند و خود را با طلا و مروارید آراسته کرده بودند و فنجان هایی طلایی در دست داشتند که در حال فساد بودند و بر پیشانی شان این نوشته بود:[ رمز و راز بابل بزرگ،مادر فاحشه ها و هیولای اعجوبه زمین است...

مکاشفه [17:04 - 17:05]

در باره این خواننده قبلا مقاله ای دادیم و برخی دوستان شواهد آن مطلب را ناقص دانستند برای درک بیشتر این عزیزان سعی کردیم در این مقاله کمی هم بر روی این خواننده مطلب دهیم تا برای دوستان مکملی بر مقاله ” لیدی گاگا سردار ارتش ایلومناتی ” باشد…3 عکس اول را خودتان مشاهده کنید اما در عکس آخر میبینید که این خواننده زن(لیدی گاگا) خود را در لباس مخصوص( زن قرمز پوش) با اشاره به نماد تک چشم در آورده و مدل موهای خود را به مانند هاله ای که دور فاطیما(مریم مقدس)که نشانه پاک بودن وی است آماده کرده است…
برای زن قرمز پوش توصیفاتی داشته اند که به شرح زیر است : این نماد ، پیامی برای مردان هوسران است تا آنها را برای تفکر دجال آماده کند ، همچنین وی را نماد ضدمسیح(antichrist) دانسته اند و از مشخصه های آن لباسی قرمز رنگ یا خال خال قرمز است این نماد حالتی دو رویی دارد ظاهر خوب اما باطنی کاملا شیطانی،این نمادی بر عشق شهوت و پول و غرور و خودبینی است…
البته شاید جالب باشد که سری به عکس های زنان معروف و تاثیر گذار سال های قبل بزنیم و از وجود این نماد مخفی آگاه تر شویم…
رنگ قرمز به دلیل تند و مورد توجه قرار گرفتن به نظر بهترین رنگ و آگاهانه ترین انتخاب برای این کار بوده که انجام داده اند…البته کاربران متوجه منظور ما شده اند و کاملا درک این موضوع را دارند که رنگ قرمز بر روی پوست یک زن چه حالت و تاثیری دارد…
شاید این نام برای برخی کاربران آشنا باشد (Chris de Burgh) کریس دی برگ ، خواننده ای که طی همین چندسال با چند گروه ایرانی آهنگ هایی وارد بازار کرده اند…جالب اینجاست که این فرد آهنگی با نام زن قرمز پوش (Lady In Red) که به گفته طرفدارانش جاودانه ترین آهنگ وی است روانه بازارکرده است البته با گفتن این موضوع قصد تهمت زدن نداریم اما جالب تر میشود که به تکه ای از ترجمه این آهنگ توجه کنید…
I’ve never seen you shine so bright – هیچوقت انقدر تورو درخشان ندیده بودم
They’re looking for a little romance
– اونا به دنبال کمی حال و هوای عاشقانه بودن
And I’ve never seen that dress you’re wearing – تا بحال این لباسی رو که پوشیدی رو ندیده بودم(لباس قرمز)!
I have been blind -
کور بودم که نمی دیدم
Lady in red is dancing with me –
بانوی قرمز پوش داره با من می رقصه
در فیلم وکیل مدافع شیطان هم که Alpacino و Connie neilsen در آن ایفای نقش میکنند…در این فیلم در اکثر صحنه ها زنی ایفای نقش میکند که لباسی قرمز رنگ پوشیده است و موهای سرخ رنگی دارد که البته این نقش را خانم Connie neilsen اجرا میکند…کاری به دیگر کراکتر های این فیلم نداریم که خود این فیلم از هر جهت باید مورد بررسی قرار بگیرد اما این زن که لباس قرمزی به تن دارد و در آخر مشخص میشود آن زن نشانه ضعف و ناتوانی آن فرد است و به نوعی آزادگی دنیوی برای وی به وجود می آورد و به نوعی لذات زودگذر دنیوی را بر اخروی ترجیح میدهد که اگر فیلم را دیده باشید متوجه میشوید آن زن یکی از ابزار شیطان در آن فیلم است…
دوستان باید به بسیاری از این فیلم هایی که میبینیم دقت کنیم در فیلم ماتریکس که متاسفانه از صدا و سیمای ما نیز پخش شد شما تماما افکار فراماسونری را یک مرور میکنید در واقع میشود گفت این فیلم نوعی فیلم آموزشی است نه تخیلی یا اکشن…در صحنه ای از این فیلم کارکتر اصلی فیلم در حال گذر از خیابانی که است که همراه وی در حال گوشزد کردن نکاتی به کارکتر اصلی فیلم است که ناگهان زنی از کنار وی عبور میکند و این کارکتر تمام توجه اش به سمت آن میرود که در عکس پایین میتوانید ببینید که زنی با لباس قرمز رنگ از کنار وی عبور میکند که البته خودتان متوجه موضوع شدید…اما ذکر این نکته به جاست که این پیام یا نماد در فیلم هایی استفاده میشود که از بازخورد و تاثیر گذاری بالایی بر مردم برخوردار باشد…
در آخر هم از دوستان خواهشمندیم که درباره این مطلب معقولانه تر بیاندیشند و هر رنگ قرمزی را به نمادی برای خود نپندارند و صرفا تمام این مطلب برای دوستانی بود که تمایل زیادی برای دانستن مطالب بیشتری در این باره داشتند بود…امیدواریم که این مطلب با تمام کاستی ها مورد توجه شما عزیزان قرار گرفته باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:42  توسط رعنا اعتقاد.بهنوش اسماعیلی نسب.زکی زاده | 
کتابهـای مقـدس:

تا مدتها پیش داشتن سواد خواندن و نوشتن براى یزیدیان تابو محسوب میشد و یكى از دلائل كمبود چشمگیر اسناد در مورد این مذهب همین امر باید باشد. به هر حال دو كتاب را میتوان نام برد كه به این آئین تعلق دارند كتاب« جلوه » منصوب به شیخ عدى و كتاب « سیاه » یا « مصحفه ره ش » منصوب به پسر اوكه هر دو به زبان منظوم كردی است که از سال 1895 میلادی به بعد در حدود سیزده بار با متن و ترجمهی آنها به زبانهای مختلف به چاپ رسیده است. ترجمه یكی از نیایشهای پس از نمازهای ششگانه ایزدیان چنین است:
(( ای ایزد بزرگ! حقا كه تو پادشاه جهانی، و یزدان مهر و ماهی روزی دهنده جن و آدمیزادی و خداوندگار جهان بالا، ای مزدا مردم كردستان را مژده یاری ده كه دفتر ایمان را پخش نمایند و گمراهان را نابود كنند و شورشی در كردستان بر پا نمایند و عظمت ایران را پا بر جا و استوار نگهدارند و سرزمین كفر را نابود سازند.))

اعتقــادات
بنا به كتابهای خطی ایزدی و نوشتههای برخی از مورخان، ایزدیان از بازماندگان آیین مانی هستند و ادیان دیگر ایرانی از قبیل آئین زرتشت و مزدك در مسلك آنان نفوذ پیدا كرده است. معتقد به خدایی هستند که آفریدگار جهان است ولی پس از خلق جهان کاری به کارجهان و جهانیان ندارد.
گویند خدا نخستین موجودی را که خلق کرد ملک طاووس بوده است. ذات ملک طاووس با ذات خدا یکی است و پس از ملک طاووس شش ملک دیگر قائلند که رابط بین خدا و خلق هستند ولی ملک طاووس اولین ملک محسوب می شود.در اینجا عقاید زردشتیان در ذهن متبادر می شود که پس از ذات باری به وجود خرد مقدس یا اسپنتامینو عقیده دارند که اولین موجود است و بعد از او شش امشاسپند دارند و اسپنتامینو گاهی جــزو امشاسپنـدان محسوب می شود و عده آنها به هفت می رسد و گاهی او را به اعتبار ا لوهیت می نگرند و امشاسپندان شش تا می شوند.
بنا بر رای مستشرقینی مثل “هورتن” کیش یزیدی نور پرستی است و منشا آن ثنویت ایران قدیم است که به غلبه نور بر ظلمت منتهی می شود.

کتابهـای مقـدس
تا مدتها پیش داشتن سواد خواندن و نوشتن براى یزیدیان تابو محسوب میشد و یكى از دلائل كمبود چشمگیر اسناد در مورد این مذهب همین امر باید باشد. به هر حال دو كتاب را میتوان نام برد كه به این آئین تعلق دارند كتاب« جلوه » منصوب به شیخ عدى و كتاب « سیاه » یا « مصحفه ره ش » منصوب به پسر اوكه هر دو به زبان منظوم كردی است که از سال 1895 میلادی به بعد در حدود سیزده بار با متن و ترجمهی آنها به زبانهای مختلف به چاپ رسیده است. ترجمه یكی از نیایشهای پس از نمازهای ششگانه ایزدیان چنین است:
(( ای ایزد بزرگ! حقا كه تو پادشاه جهانی، و یزدان مهر و ماهی روزی دهنده جن و آدمیزادی و خداوندگار جهان بالا، ای مزدا مردم كردستان را مژده یاری ده كه دفتر ایمان را پخش نمایند و گمراهان را نابود كنند و شورشی در كردستان بر پا نمایند و عظمت ایران را پا بر جا و استوار نگهدارند و سرزمین كفر را نابود سازند.))

اعتقــادات
بنا به كتابهای خطی ایزدی و نوشتههای برخی از مورخان، ایزدیان از بازماندگان آیین مانی هستند و ادیان دیگر ایرانی از قبیل آئین زرتشت و مزدك در مسلك آنان نفوذ پیدا كرده است. معتقد به خدایی هستند که آفریدگار جهان است ولی پس از خلق جهان کاری به کارجهان و جهانیان ندارد.
گویند خدا نخستین موجودی را که خلق کرد ملک طاووس بوده است. ذات ملک طاووس با ذات خدا یکی است و پس از ملک طاووس شش ملک دیگر قائلند که رابط بین خدا و خلق هستند ولی ملک طاووس اولین ملک محسوب می شود.در اینجا عقاید زردشتیان در ذهن متبادر می شود که پس از ذات باری به وجود خرد مقدس یا اسپنتامینو عقیده دارند که اولین موجود است و بعد از او شش امشاسپند دارند و اسپنتامینو گاهی جــزو امشاسپنـدان محسوب می شود و عده آنها به هفت می رسد و گاهی او را به اعتبار ا لوهیت می نگرند و امشاسپندان شش تا می شوند.
بنا بر رای مستشرقینی مثل “هورتن” کیش یزیدی نور پرستی است و منشا آن ثنویت ایران قدیم است که به غلبه نور بر ظلمت منتهی می شود. ملک طاووس اهریمن نیست بلکه تشخص اصل شــر است که دنباله خیــر محسوب می شود. و به این معنی است که شر از لوازم خیر و مخلوف بالعرض است و جزو نقشه آفرینش است. پس ملک طاووس هم از ارکان آفرینش به شمار می رود.یزیدی ها شیطان را به عنوان معارض و خصم خدای متعال نمی پرستند بلکه ملک طاووس یا شیطان را ملکی می دانند که هرچند سبب طغیان و سرکشی و مغضوب درگاه الهی شد و به جهنم افتاد ولی 7000 سال در آنجا بگریست چندانکه هفت خم از شک دیدگانش پر شد و آنگاه خدا او را بخشید.یزیدیان هم مثل بسیاری از پیروان ادیان باستانی اعتقاد دارند که جهان و هرچه در او هست از چهار عنصر اصلی یعنی «آب، باد، خاک و آتش» ترکیب یافتهاست.
خداوند به ادعای خود، مشابه باور معمول ادیان سامی، انسان را از آب و خاک آفرید در حالیکه فرشتگان درگاه ابدیت همه از جنس آتشند؛ و آتش به باور آنها بر گل ﴿ممزوج آب و خاک﴾ ارجحیت دارد. از این رو وقتی خداوند از همه فرشتگان بارگاهش ﴿از جمله ملک مقرب، طاووس﴾ میخواهد که در مقابل ساخته دست او، آدم، تعظیم کنند، ملک طاووس «شیطان» از این دستور ایزدی سر میپیچد و از همان زمان سر به شورش میگذارد، شورشی که تا روز حشر ادامه خواهد داشت و یزیدیان آن را شورشی بر حق و از روی حکمت خداوند میدانند و شیطان را لعن نمیکنند و معتقدند که در آخرالزمان او مشمول لطف و بخشش پروردگار خواهد گشت.
محققین و متکلمین اسلامی آنها را بدلیل باور به نسخ اسلام در آخرالزمان، جزو غلاة دانستهاند.یزیدیها به شیطان یا بقول خودشان ملک طاوس ارادت دارند و چون در قرآن و دیگر کتابهای مذهبی به شیطان و ابلیس لعن شده، او را ملک طاوس می نامند که رئیس تمام ملائکه می باشد. در فرهنگ اعلام معین آمده است كه چون در آن زمان ﴿یعنى در زمان زندگى شیخ عدى﴾ عادت لعن و سب شیوع داشت “شیخ عدى دستور داد لعن را مطلقا ترك كنند حتى لعن بر ابلیس را”.
علاوه بر یزیدیها بعضی از عرفای مشهور، یکتا پرستی ابلیس را ارج می نهند. بقول ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، (ج 1 ص 35) ابوالفتوح احمد بن محمد غزالی برادر ابو حامد محمد بن محمد غزالی روزی در بغداد بر بالای منبر گفت: اگر کسی توحید را از ابلیس یاد نگیرد زندیق است. زیرا او مامور شد که بغیر از خدا را سجده کند ولی نپذیرفت.
ایزدیان به تناسخ ارواح عقیده دارند و معتقدند انسان چنانچه در جهان نیكوكار و خیر باشد، هنگامیكه میمیرد روحش مجدداً به تن كودكی نیكوكار حلول میكند، اما اگر انسان بدكار و شریری باشد، هنگامیكه روحش آزاد میشود به بدن جانواران و حشرات موذی چون كژدم و مار راه مییابد.
به عقیده آنها ارواح دو قسمند:
اول – شریره که در حیوانات بد جنس حلول می کنند و همیشه در عذابند.
دوم – ارواح پاک که در فضا پرواز می نمایند تا برای مردم زنده اسرار کائنات و مغیبات را کشف نمایند و این ارواح با عالم غیب در تماس دائم هستند.

محرمـات
خوردن کاهو، کلم، لوبیا و سبزیهائی که با کود انسانی تقویت شوند حرام می دانند و از گوشتها هم گوشت خوک، ماهی و آهو را حرام می شمارند.
برای شیوخ و پیشوایان آنها خوردن گوشت خروس هم حرام است زیرا ” ملک طاوس ” به شکل خروس است.
تراشیدن سبیل را هم حرام ولی سبک کردن آنرا مستحب می دانند.
اما قوالها و فقرا و پیشوایان روحانی نباید ریش را بتراشند.
یزیدی حق ندارد بیش از یکسال از محل خود دور شود و نباید در مجالس انس و طرب حاضر گردد، تا نفس خود را ذلیل نماید.
نگاه کردن به زن غیر یزیدی و شوخی کردن با او را حرام می دانند. به عقیده ی آنها چون در ماه نیسان دهه ی دوم وسوم فروردین و دهه اول اردیبهشت ملائکه با هم اتصال می نمایند نباید ازدواج کرد و تعمیر خانه را هم در این ماه نباید انجام داد.
یزیدی حق ندارد در داخل مسجد مسلمانان شده و نماز خواندن آنها را در یک جا ببیند. درکتاب مصحفه ره ش چنین آمده است :
نام شیطان یعنی ملک طاوس بر هیچ کس از ما جایز نیست ببریم، یا اسمی شبیه به آن مانند کلمه ی شیطان، قیطان، شر و شط و شبیه اینها و نیز لفظ ملعون یا لعنت یا فعل را هم نباید بر زبان بیاوریم.
یزیدی حق ندارد آب دهان خود را بر زمین بریزد، زیرا این عمل اهانت به طاوس ملک است و نباید از اسب و مادیان برای بارکشی استفاده نماید ونباید لباس آبی بپوشد.
یزیدیها اطفال خود را ختنه می کنند. از کوزه و ظرف دسته دار آب نمی نوشند و نیم خورده ی مازاد شخصی غریب را نمی خورند.

درجات افـراد
اول: امیر- فردی مصون و غیر مسئول است و او را معصوم دانسته و معتقدند که جزئی از خداوند در او حلول نموده و حق قضاوت مطلق بر رعیت خود دارد زیرا او وکیل شیخ عدی است. امیر کنونی آنها سلیمان سور می باشد.
دوم: بابا شیخ – وظایف او منحصر به قضایای دینی است و ناظر ساختمان مرقد شیخ عدی و حفظ سجاده منسوب به شیخ می باشد و اوست که ایام روزه و عدد رکعات نماز و نصاب زکات را تعیین می کند.
سوم: شیخ – او با سواد یزیدی هاست که باید از سه خانواده ی آدانیه، شمسانیه و قابانیه باشد، ازدواج افراد این سه طایفه با هم حرام است.
چهارم: پیر- اینها در مقام بعد از شیخ هستند که وظایف ارشاد مریدان را دارند. مریدان باید پنج درصد از عواید خود را به آنها بپردازند و انتظار شفاعت بیماران را از پیر دارند.
پنجم: فقیر- به زاهدان یزیدیه فقیر می گویند. فقرای یزیدیه خرقه ی پشمی سیاهی می پوشند که تا پاره نشود آن را از بدن بیرون نمی آورند. خرقه ی کهنه را در جایی می آویزند و آنرا به هنگام مرگ با صاحبش دفن می کنند. فقرا رشته طنابی را هم به گردن خود می بندند و کلاه نیز به سر می گذارند و این سه وصله موجب احترام است.
ششم: قوال- به کسانی گفته می شود که سرودهای دینی را در مراسم دینی یا در ایام عید می خوانند. غالبا قوالها شعرای محلی خوبی هستند که گویا شیخ عدی به آنها حق انشاء قصیده و مدیحه را داده است و به حفظ اسرار شریعت و حوادث تاریخ ماخوذ نموده و نیز به مصاحبت طاوس ملک مفتخر داشته است.
قوالها مامور جمع آوری نذورات و جاروب کردن مقبره و لباس زائران نیز می باشند و این کارها را موروثی می دانند و به فرزندان خود رقص دینی و نواختن دف و نی و سرنا و قصاید و سرود می آموزند، آنها با غیر از سلسله خود ازدواج نمی کنند.
هفتم: کوچک ها- عده ی آنها زیاد است. لباسشان سفید و کمربند پشمی سیاه یا سرخی دارند که حلقه دار است.
وظایف دینی آنها غسل و کفن و دفن مردگان و انجام کارهای سختی در مقبره شیخ عدی از قبیل انتقال سگها و بریدن درختان می باشد.
چنانچه یزیدی به مقام کوچک ها رسید می تواند عاقبت مردم را پیش بینی کند و با ارواح مکاشفه داشته باشد و این اشخاص باید بر چهل منبر رفته و چهل چراغ زیارت کنند و قسم بخورند که نسبت به شیخ عدی بن مسافر وفادار باشند و چهل روز روزه بگیرند.
هشتم: مرید- مریدهای یزیدیه که مردم عوام و گدایان این طایفه هستند، کورکورانه اوامر روسای روحانی خود را انجام می دهند. هر مرد یا زن یزیدی باید پیر و شیخ داشته باشد و صدقات و نذر و نیاز خود را به او بدهند و از وی تعلیم بگیرد.

اعیـاد
عید اول سال- سال یزیدیه اول ماه نیسان شرقی برابر 14 نیسان غربی می باشد که روز چهارشنبه را جشن می گیرند و اگر اتفاقا روز اول نیسان پنج شنبه باشد عید آنها به روز چهارشنبه هفتم ماه که بیستم نیسان غربی است موکول می شود که با اواخر فروردین مصادف است
روزه – معتقدند که روزه ســه روز است و مسلمانــان اشتباهــا سـی روز را روزه می گیرند و روز جمعه را عید عمومی دانسته و آنرا عید روزه ی یزد می نامند.

مراسم و تشریفـات
جشنهاى یزیدیان بر منباى تقویم زرتشتى/ میترائى استوار است و مهمترین آنها همان مراسم جامائیه یا جام است كه هر ساله در اواسط تابستان در روستاى ” لالش” در مركز كردستان عراق برگزار میشود که با ایام جشن پاییزی مهرگان، نزدیكی عجیبی دارد این مراسم البته به مدت هفت روز ادامه دارد و در آن علاوه بر زیارت مرقد شیخ عدى و دیدار از دوزخ، مجسمه بزرگى از طاووس میسازند كه سمبل ملك طاووس “شیطان” است.
باور این مردم از جهان ملغمه ایست از باور زرتشتى، میترائى و صوفى. در این باور “یزدان” در آغاز مرواریدى آفرید كه پس از گذشت چهل هزار سال شكست و ملك طاووس، فرشته مقرب یزدان، از خرده ریز همین مروارید جهان مادى را خلق كرد. پس از آن بود كه فرشتگان دیگر توسط یزدان خلق شدند. در این باور، شیطان نه دشمن خدا كه شریك او در خلقت جهان است.
روایت “یزیدى” از خلقت انسان به روایت یهودى/ مسیحى از خلق آدم و حوا نزدیك است با این تفاوت كه “شیطان” نه فرشته مغضوب وسوسه گر كه آموزگارى خردمند براى انسان است. در این باور خدا پس از خلق انسان خودش را از ماجرا كنار كشیده و دخالتى در نیكى و بدى او ندارد. آنكه راه نیك و بد را نشان انسان میدهد همانا ملك طاووس است.
در این جشن، مراسم و نیایشهــای گوناگونی انجام میشود كه تعدادی شرح داده می شود:
مراسم سما كه توسط گروهی متشكل از بیست نفر در محوطه مقابل مقبره شیخ عدی بدور یك شمعدان بنام چقالته كه در وسط حیاط قرار گرفته انجام میگیرد. بر بالای شمعدان یك ظرف پر از روغن زیتون دیده میشود كه در اطراف آن هفت فتیله قرار دارد. در وسط ظرف فتیله دیگری كه به فرم گل رز بزرگی ساخته شده جای دارد. مراسم با چرخش كند و آهسته بدور شمعدان در حال سوختن، هر چهار ساعت سه بار، در حالی كه قوالها در جلوی درب مقبره و مشغول نوحه سرایی و نواختن دف و نای هستند، اجرا میشود.
مراسم قباغ ویژه پنجمین روز جشن است كه در آن عدهای به قله كوه مقابل رفته با تفنگهای خود شروع به تیر اندازی میكنند و سپس در میان هلهله و شادی فراوان به مقبره شیخ باز میگردند كه مردان و زنان همراه دف و نای دور آنها در حال رقص هستند در اینحال میر شیخان گاو بزرگی را آماده كرده و از آنان میخواهد تا آنرا در مقابل هر گونه آسیب محفوظ بدارند. جوانان مسلح گاو را تحویل گرفته و با خود به مقبره شیخ شمس مقبرهای دیگر از پارسیان در فاصلهای دورتر میبرند و تعهد میكنند كه آنرا صحیح و سالم به مقبره شیخ عدی برگردانند. زمانی كه آنها دعا و مناجات را كه برای غیر ایزدیها نامعلوم مینماید تكرار میكنند دو نفر ایزدی، مخفیانه به داخل صف آنان نفوذ كرده و یكی از آنها با زرنگی خاص گاو را میدزدد، ناگهان صدای داد و فریاد از هر طرف بلند میشود و حاضرین بی آنكه اهمیت بدهند چه كسی دزد است شروع به جستجوی گاو میكنند و ایندر حالی است كه وانمود میكنند كه هم نام و هم حضور وی را فراموش كردهاند.
آنها سپس گاو را در میان احساسات شدید خود به مقبره شیخ عدی باز میگردانند.
افراد قبائل و عشایر در محلی بنام میدان جهاد گردهم جمع میشوند و سپس ده مرد شجاع و نترس قبیله جلوتر میآیند تا از گاو پاسداری كنند. اما در این موقع میر اعلام میكند كه احتیاج به وجود آنها نیست چرا كه گاو، فراری شده است این بدان علت است كه دو مردی كه قبلاً گاو را دزدیده بودند بداخل مقبره وارد شده و خود را بجای مردان میر كه قصد پاسداری از گاو را داشتند جا زده بودند آنها سپس همراه با گاو به آرامگاه شیخ شمس فرار میكنند در آنجا یزیدیها با چوب و شلاق گاو را شدیداً میزنند و پس از چندی ذبح میكنند.
این مراسم یك سرگرمیمخصوص جشن نیست بلكه رد اصل یك آیین مذهبی است كه ایزدیان به روش سنتی آنرا انجام میدهند تا بركت و فراوانی را نصیب كشاورزی خود بكنند این مراسم در واقع فرم خلاصه شدههای است از نحوه دستگیری گاو و ذبح آن توسط میترا از مراسم مهر پرستان.

مراسـم عـزاداری
هنگامی كه یك ایزدی به حال احتضار میافتد، همه اقوام و كسان او دورش جمع میشوند شیخ نیز میآید و كمی از خاك آرامگاه شیخ عدی كه آن را برات مینامند، در آب ریخته حل میكند و قطره قطره در دهان وی میریزند و هنگامیكه جان بسپارد با زیباترین جامه او را میپوشانند و سپس كفنش میكنند و آنرا بر روی تختهای مینهند و تا سه روز در خانه نگاه میدارند سپس جنازه را به گورستان میبرند و خویشاوندان و كسان مرده برایش مویه میكنند و قوالان هم با نواهای حزین و اندوهناك و با آوای نی لبك همراه مردم به گورستان میروند تا متوفی را به خاك بسپارند.
مراسم عزاداری تا سه روز طول میكشد و زنان و دختران ، روزی دوبار بر سر آرامگاه در گذشته میروند و دف و نی میزنند و سرودهایی را زمزمه میكنند و به شیون و گریه میپردازند و پس از فرو نشستن آفتاب به خانههای خود باز میگردند. پس از سه روز عزاداری، غذا درست میكنند و روی آرامگاه میگذارند و بر این عقیدهاند كه مرده احتیاج به غذا دارد.
روزهای هفتم و چهلم نیز دارای مراسم ویژهای است. ایزدیان روستانشین پس از مرگ هر كدام از عزیزانشان، اسب او را میآورند و لباسهای فاخر و كلاه و دستار و تپانچهاش را بر روی زمین میگذارند، اگر مرده پیر باشد پارچهای سیاه به گردن اسبش میگذارند و اگر جوان باشد پارچهای رنگین به گردن اسب مینهند و همراه با آوای نی و دف در میان مردم میگردانند و دلاوریها و جوانمردیها و بخشندگیها و اوصاف مرده را با شعر برای مردم بیان میكنند اینگونه اشعار را (لاواندنه وه) میگویند.

فشارهـایـی که بـر یزیدیــان وارد شـده است :
1- خفه شدن شیخ حسن در موصل در سال 644 هجری.
2- بریده شدن سر صد نفر از یزیدیها و اعدام امیر آنها و نبش قبر شیخ عدی و سوزاندن استخانهایش توسط صاحب موصل در سال 652 هجری، در این زمان به آنها عدویه می گفتند.
3- قتل و غارت یزیدیها در سال 817 به تحریک جلال الدین محمد بن غزالدین یوسف حلوانی که از شافعیه و از علما و فقهای ایران بود توسط حاکم جزیره ابن عمر و کردهای دیگر.
4- در سال 1127 هجری توسط ملا حیدر کرد و ملک مظفر نام به یزیدیه حمله برده شد و زن و فرزندانشان اسیر گردید و اموالشان به یغما رفت. مهاجمان، زنان آنها را فروختند و کنیزان و دخترانشان را برای خود نگاه داشتند.
5- در سال 1247 هجری برابر 1731 میلادی محمد پاشا معروف به میر کویر (کور) روانداز به قلمرو یزیدیها حمله برد و 4/3 آنها را نابود کرد.
6- در سال 1308 ه . ق- دولت ترکیه عثمانی برای مطیع کردن یزیدیها جهت خدمت سربازی، بسر لشکر عمر وهبی دستور داد دست بکار شود. وی عده ای از یزیدیهای شیخان را بزور مسلمان کرد و به پسرش نایب اول عاصم بگ دستور داد به کشتار و غارت یزیدیها بپردازد. وی مجسمه های آنها را برد و گنبدهای قبور پیشوایان ایشان را خراب کرد و به مقبره ی شیخ عدی بی احترامی های فراوانی روا داشتند.
7- در سال 1354 بعلت تمرد یزیدیها از خدمت سربازی، حکومت پادشاهی عراق آنها را متهم به سازش با مسیحیان و فعالیت برای فرانسویان مقیم سوریه نمود و به سرکوبی آنها پرداخت. در نتیجه صد نفر از آنها کشته و عده ای زندانی و تبعید و فراری شدند و عده ای هم به اعدام محکوم گردیدند.

گزارشـی از تعصبـات یزیدیـان
در ۷ آوریل ٢۰۰۷ در کردستان عراق جنایتی غیر قابل تصور و وحشیانه اتفاق افتاد. خبر بیست روز بعد از حادثه، زمانی در جهان انعکاس یافت که چند صحنه از فاجعه بصورت فیلمی که با یک تلفن همراه گرفته شده بود پخش شد. Asuda، سازمان مبارزه با خشونت علیه زنان در بیانیه اش در تاریخ ٢٦ آوریل برای اولین بار خبر را به گوش جهانیان رساند. WADI هم یک سازمان کمک به کردستان عراق، که مقرش در اطریش است و سازمان عفو بین الملل در ٢٧ آوریل خبر را انتشار دادند. شبكه تلویزیونی ” ‪ “ CNN ‬در دو مرحله اقدام به پخش فیلم این جنایت كه توسط تلفن همراه تصویر برداری شده نمود . و سایت یاهو در قسمت کلیپ های ویدویی این جنایت را به نمایش گذاشت .
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، دعا خلیل اسود نوجوان ۱۷ ساله از فرقه ایزدی یا یزیدی، که به جرم دوست داشتن یک پسر عرب سنی از طرف اطرافیان و جوانان متعلق به فرقه یزیدی سنگسار شد . (در این فرقه عاشق جوانی مسلمان شدن گناهی نابخشودنی است. جرمی که جز مرگ تاوانی ندارد. ) این واقعه در مرکز شهر موصل و یا شهر بشیقه در کردستان عراق و با حضور عده زیادی از جمله پلیس محلی اتفاق افتاد. گویی در این جامعه نیرو و یا افرادی نبودند که دعای نوجوان را از زیر دست مشتی متعصب و جانی خلاص کنند. در حالی که چندین نفر با تلفن همراه از این واقعه فیلم و عکس می گرفتند٬ تعدادی با سر و صدا و داد و فریاد او را سنگسار کردند. اما آنچه اتفاق افتاد سنگسار نبود، بلکه حیوانی ترین عملی بود که می توانست توسط انسان انجام شود.
دعا دختر ۱۷ ساله کرد در وسط میدان به وسیله افرادی با لگد ، سنگ و بتون مورد حمله قرار گرفت متاسفانه خانواده و بستگان دعا در جلوی صف بودند. غم انگیز تر از همه آن بود که تعدادی جوان نیز از این فرصت استفاده کردند و به برهنه کردن این نوجوان ۱۷ ساله پرداختند و دعای نوجوان در میان لگد ها و ضربات مرگبار اطرافیان به پوشاندن بدن برهنه خود می پرداخت . جرم این نوجوان ۱۷ ساله فقط عاشقی بود.

ماجرا چگونه اتفاق افتـاد؟
دعا برای ازدواج با پسر عمویش انتخاب شده بود اما به خاطر عشق به جوان عرب مسلمان میشود. حتی به شوق دیدن معشوق از روستا فرار می کند. اما جوان عرب دعا را نمیپذیرد.
دعا سرافکنده باز می گردد. اما به کجا ؟؟!! دعا جایی را برای رفتن ندارد. می داند که گناه غیر قابل بخششی مرتکب شده و بازگشتش به روستا برایش چیزی به جز پایانی سیاه نخواهد داشت. ولی دعا باز می گردد. شاید از گناهش بگذرند. دعا برای نجات جانش به نیروهای پلیس عراق در شهر پناه می برد تا شاید آنها بتوانند از آتش تعصب کور نجاتش دهند.اما پلیس به جای حفاظت از جان دعا، او را برای انجام حیوانیترین رسم انسان، به قبیله اش تحویل میدهد. فردی از قبیلهاش دعا را ۵ روز پناه میدهد. اما مردان قبیله اش مَردند. متعصبند. دعا جدای از آنکه عاشق مردی مسلمان شده، خود نیز به دین اسلام ایمان آورده ، او را باید سنگسار کرد. مردان خانوادهاش دعا را از خانه بیرون میکشند. روز مراسم فرا می رسد. هفتم آوریل ۲۰۰۷، دعا را با لباس گرمکن قرمز روی زمین میاندازند. ۹مرد برای سنگ سار- سنگ سار نه، لگد سار – آماده اند. صدها مرد هم برای تماشا ایستاده اند. دعا روی زمین افتاده است. پایین تنهاش را برای تحقیر، برهنه میکنند و با سنگ و لگد بر جان نحیفش میکوبند.
مراسم سنگسار دعا در حالی انجام میشود که سه مرد پلیس عراقی با لباس نظامی ایستادهاند و این صحنه جنایتکارانه را تماشا میکنند. دعای ۱۷ ساله زیر دست و پای مردان خانوادهاش لگد مال می شود. با دو دست صورتش را میپوشاد تا سنگ و لگد بر صورتش فرود نیاید. نیم ساعت است و هنوز دعا نفس میکشد. دستانش تکان میخورند. تا آنکه عمو زادهاش(نامزذش) بلوک سیمانی را جلوی چشم صدها تماشاگر بر سر دعا میکوبد . دعا غرق خون می شود…………………
صحنه هایی از این مراسم حیوانی توسط موبایلها ضبط و یک هفته بعد منتشر میشود و موجی از خشم و نفرت را در جامعه کردها و در تمام دنیا بر میانگیزد.
دعا دختر نوجوان به دلیل عبور از خط قرمزی كه مردان متحجر طایفهاش ترسیم كردهاند، به دلیل عمل نكردن به قوانین غلطی كه مردان مرتجع تیرهاش وضع نمودهاند، به دلیل پشت كردن به سنتهای عقب ماندهای كه مردان متعصب قبیلهاش باور داشتهاند، آری تنها و تنها به خاطر عشق ورزیدن و بر سر پیمان عشق ماندن از سوی اعضای خانوادهاش مجرم شناخته میشود، در دادگاه ریش سپیدان خشك اندیش قومش محكوم میگردد، سلیمان سیو رهبر کنونی یزیدیان که حاکمیت مطلق را در دست دارد حكم مرگ او را صادر می کندو حکم توسط مردان فامیل اجرا میشود. دعا كشته میشود تا هم تاوان جسارت خویش را داده باشد و هم برای دیگر دختران ایل آینه عبرتی گردد .

مقایسـه شیطـان پرستـی در ادیـان
مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته است. در اصل در سنت مسیحیان جودو(مسیحیت یهودی)، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده است که در برگیرنده قانونی است که میتواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که میگوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده است.
این دیدگاه که هر چیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد (بسیاری از الهههای قدیمی نیز این نیروهای بد را در خود داشته اند، به طور مثال تمدن مصر باستان نیز چنین باوری را داشته است).
میان آموزههای دین مسیحیت و بعد از آن اسلام، که هر دو پیروان بسیاری بدست آوردند و یک رستگاری اعلا را برای خود قائل هستند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، شیطان وجود دارد و در همه جهان بینیهای الهی، شیطان سعی دارد خداوند را تحلیل برد و خراب کند.
با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون 17 و 18)، مردم در جوامع غربی به پرسش سوالاتی راجع به شیطان کردند و این شیطان نیز در پاسخ به تدریج بزرگ و بزرگتر شد، لذا شیطان پرستی به صورت یک رسم که با رسوم دینی گذشته مخالفت دارد ظهور پیدا کرده است.به علاوه شیطان پرستی بر مبنای آموزههای مخالف دینهای ابراهیمی به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداخته است. قدیمیترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب “تکذیب یک کتاب” توسط توماس هاردینگ (1565) به چشم میخورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع میکند: “در خلال زمانی که مارتیـن لوتــر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،…”. در حالی که مارتین لوتر خود هرگونه ارتباطی را بین آموزه هایش و شیطان نفی کرد. کلمه شیطان در ابتدا از دین یهـود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافته است. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی از شیطان میتواند به موارد زیر تقسیم شود:

یهـود:
شیطان در یهودیت، در لغت به معنای “دشمن” یا “تهمت زننده” است. و همینطور نام فرشتهای است که مومنین را مورد محک قرار میدهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشده است بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد.
مسیحیـت:
در بسیاری از شاخههای مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بوده است. گفته میشود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شده است. معتقدند شیطان کسی بوده که به انسان گفته است میتواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شده است و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شده است. از شیطان در کتاب یونانی “دیابلوس” به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شده است که به معنای “تهمت زننده” یا “کسی که به نا حق دیگران را متهم میکند”. واژه Devil از فعلی به معنای “پرت کردن” یا “انتقال دادن” نشئات گرفته شده است. در حالی که لاوی ادعا کرده است که این واژه از زبان سانسکریت مشتق شده و به معنای الهه است.
اسـلامی:
کلمه شیطانsatan در عربی “الشیطان” به معنای خطا کار، متجاوز و دشمن است. این یک عنوان است که معمولاً به موجودی به نام ابلیس صفت داده میشود. ابلیس یک جن بوده است که از خدا نافرمانی کرده است لذا توسط خدا محکوم شده است که به عنوان منبعی برای گمراهی انس و جن باشد و ایمان آنها را برای خدا بسنجد.

نقـد شیطان پرستی
توصیه ای كه شیطانپرستان به اطرافیانشان می کنند شنیدن آهنگ های تند همراه با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد. آنها موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسیح و سایر مقدسات اعلام كنند. آنها خود را بی خانمانی بیابانگرد می پندارند كه از عشق و محبت متنفرند. در اصل آنها به جنگ با واقعیت خود پرداخته و به خیال خود به دنبال حقیقت گمشده و حقیقت واقعی هستند. آنان خوانندگان بسیار خشنی كه در صدایشان می توان غرش را شنید، سمبل قدرت شیطان پرستی میدانند و معتقدند که این خوانندگان پیام شیطان را به آنها میرسانند. شیطان پرستان میخواهند كمبود و نیاز خود را با خشونت زیاد رفع کنند. اهانت به ادیان به عنوان آزادی بیان در تصنیف های خوانندگانشان ترویج و تبلیغ می شود.
امروز گروه های موسیقی شیطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند و مدعی هستند که:
“هدف ما دستیابی به یک قدرت جهانی است”
“هیچگونه محدودیتی برای حوزه فعالیتهای ما وجود ندارد”
“توده مردم باید صرفا به وسیله ما اداره شوند”
گرچه بیشتر نقدها به اعتقادات شیطان پرستان از ناحیه ادیان بزرگ صورت میپذیرد، ولی بیشترین انتقادات به شیطان پرستی از طرف مسیحیان صورت میگیرد.
این ادعا که شیطان پرستی به طور صرف یک دین و فلسفه است در کنار معنای ضد آن تعریف میشود که چه چیزی به عنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفهها و ادیان ضعیف عمل میکند. همچنین این مباحث از ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او از ادبیاتی که معمولاً ضد شیطان است شکل گرفته است.
بسیاری از شیطان پرستان، شیطان را به عنوان یک نیروی سرکش معرفی میکنند. به هرحال آنها ادعا میکنند چنین هویتی بر مبنای قبول کردن اینکه شیطان موجودی یا قدرتی افضل است شکل میگیرد.
حال گفته میشود با توجه به اینکه شیطان به عنوان موجودی شناخته میشود که با خداوند مخالفت میکند، در صورت قبول کردن او به عنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد. (تناقض)
عالمان مسیحی بر این باورند که نمیتوان هرگز از شیطان طبعیت نکرد چرا که هیچ کس معصوم نیست (به طور مثال، رستگاری یا کسب امنیت برای خود، حتی با این شرط که به دیگران ضرر رساند). حتی کسانی که از فلسفه خود پرستی تبعیت میکنند، تلاش میکنند چیزهایی که به عنوان خوبی فقط برای خودشان شناخته شدهاست را بدست آورند. این فلسفه دانان ادعا میکنند نتیجه این فلسفه اگر با قوانین خداوندگار تطابق نداشته باشد، تنها رنج، سردرگمی، انزوا و نا امیدی به همراه خواهد داشت.
شیطان پرستی یک “سراب فلسفی” و “علم بیان سنگین” است. چرا که گفته میشود لاوی در استفاده از لغاط تبحر خاصی داشته است. شیطان پرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است.
“انسان موجودی اجتماعی است و به انسانهای دیگر احتیاج دارد”. بعضیها عقیده دارند شیطان پرستان درک اشتباهی از استقلال داشتهاند و آن را به تنهایی تعبیر کرده اند. استقلال میتواند شما را قوی تر کند ولی این غیر ممکن است شما به تنهایی خدا باشید. آنها بر این باورند که اگر کسی خود را خدا معرفی کند و ضمن استفاده از لایق دانستن خود، میتواند به عدم پذیرش حقیقت منجر شود.
یکی از نقدهای کاربردی تر شیطان پرستی اینست که ضمن این که شیطان پرستی معمولاً خود را به عنوان راه نجاتی برای تودههای تسلیم شده مردم در مقابل دینهای اصلی معرفی میکند، بر شایستگیهای آنها در بی نیازی از دیگران و انزوا گرایی تاکید میکنند و انزوا گرایی میتواند به سوء استفادههای مختلفی ناشی شود، که معمولاً نیز چنین است. چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولاً در بازخورد جوامع ناکار آمد است و برای جبران این خلاء از قوانین ادیان سنتی استفاده کرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:38  توسط رعنا اعتقاد.بهنوش اسماعیلی نسب.زکی زاده | 

پنتاگرام در جادو




در آیین پرستش جادوگران یونانی پنتاگرام به عنوان جهان کوچک ( بدن انسان ) شناخته می شود. این باور باعث بوجود آمدن احساسی در بین جادوگران می شد که توسط آن ارتباطی میان خود، جهان و سمبولیسم ایجاد می کنند.

هدف از این احساس درک عمیق شیطان است که مهارتش در ارتباط برقرار کردن میان جهان فعال (جهان بیرونی) و جهان ساکن (روح انسان) است. یکی از جادوگران مشهور در این زمینه، جیوردانو برونو است که در مورد سوءاستفاده از پنتاگرام در جادوهای سیاه هشدار داده است. ( پنتاگرام هنوز هم به عنوان شاخص اصلی رسوم پرستش جادوگران به کار می رود، ضمن اینکه عامل پدید آمدن رسوم وتشریفات دیگری نیز در ادیان مختلف شده است.)
پنج نیروی پاک از فروپاشی روح جلوگیری می کنند و هیچکس را یارای شکست آنها نیست مگر خود روح، عدالت ، رحمت ، معرفت ، ادراک و شکوه متعالی .

پنتاگــرام مسیحیــان

کابالیستهای مسیحی در دوره رنسانس علاقه وافری به پنتاگرام پیدا کردند. آنها اعتقاد داشتند که پنتاگرام علامتی رازگونه است که در دست نوشته های مسیح مشاهده شده و پیامی از سوی خداست. آنان می گفتند این سمبلی است که آشکار می کند مسیح نیز پیرو امیال حیوانی ( شهوت ) خود بوده است. کاری که بسیار رواج یافته بود نوشتن نامه هایی به زبان عبری با مهر پنتاگرام بر ساق پا بود، این نامه ها که در مورد آتش بود، سمبل اعیاد پنجاهه است.
در کتاب مقدس یهودیان چهارنامه وجود دارد که با نام خداوند مهر شده اند
YHVH تلفظ غیر دستوری کلمه JEHOVAH ، ( یهوه خدای بنی اسرائیل )، Yahveh
YHSHVH – Yehoshua یا جسوس، ( عیسی )، ( Jesus )
این رازی متصل به کتب آسمانی است. نتیجه این بیان آنست که نام اعیاد پنجاهه مسیحیان با خدا و مسیح مرتبط می شود. چندین رابطه بین پنتاگرام و مسیحیت وجود دارد. پیش از به صلیب کشیده شدن مسیح، پنتاگرام یک نشان رجحان یافته برای آرایش کردن و زینت دادن جواهرها و طلسم های مسیحیان اولیه بود. این علامت که به راحتی و در یک حرکت پیوسته قلم کشیده می شد، با پنج زخم مسیح آمیخته شده بود.
پنتاگرام همچنین برای یک فرقه نهانی عرفانی مسیحی نمادی از Isis ( الهه حاصل خیزی ) و Venus ( اصلی ترین رب النوع مونث، الهه عشق و زیبایی ) بود. فرقه ای که به صورت پنهان در نقاط مختلف در سراسر تاریخ مسیحیت وجود داشت.

نتاگــرام در جــادو

در آیین پرستش جادوگران یونانی پنتاگرام به عنوان جهان کوچک ( بدن انسان ) شناخته می شود. این باور باعث بوجود آمدن احساسی در بین جادوگران می شد که توسط آن ارتباطی میان خود، جهان و سمبولیسم ایجاد می کنند.
هدف از این احساس درک عمیق شیطان است که مهارتش در ارتباط برقرار کردن میان جهان فعال (جهان بیرونی) و جهان ساکن (روح انسان) است. یکی از جادوگران مشهور در این زمینه، جیوردانو برونو است که در مورد سوءاستفاده از پنتاگرام در جادوهای سیاه هشدار داده است. ( پنتاگرام هنوز هم به عنوان شاخص اصلی رسوم پرستش جادوگران به کار می رود، ضمن اینکه عامل پدید آمدن رسوم وتشریفات دیگری نیز در ادیان مختلف شده است.)
پنج نیروی پاک از فروپاشی روح جلوگیری می کنند و هیچکس را یارای شکست آنها نیست مگر خود روح، عدالت ، رحمت ، معرفت ، ادراک و شکوه متعالی .

پنتاگــرام مسیحیــان

کابالیستهای مسیحی در دوره رنسانس علاقه وافری به پنتاگرام پیدا کردند. آنها اعتقاد داشتند که پنتاگرام علامتی رازگونه است که در دست نوشته های مسیح مشاهده شده و پیامی از سوی خداست. آنان می گفتند این سمبلی است که آشکار می کند مسیح نیز پیرو امیال حیوانی ( شهوت ) خود بوده است. کاری که بسیار رواج یافته بود نوشتن نامه هایی به زبان عبری با مهر پنتاگرام بر ساق پا بود، این نامه ها که در مورد آتش بود، سمبل اعیاد پنجاهه است.
در کتاب مقدس یهودیان چهارنامه وجود دارد که با نام خداوند مهر شده اند
YHVH تلفظ غیر دستوری کلمه JEHOVAH ، ( یهوه خدای بنی اسرائیل )، Yahveh
YHSHVH – Yehoshua یا جسوس، ( عیسی )، ( Jesus )
این رازی متصل به کتب آسمانی است. نتیجه این بیان آنست که نام اعیاد پنجاهه مسیحیان با خدا و مسیح مرتبط می شود. چندین رابطه بین پنتاگرام و مسیحیت وجود دارد. پیش از به صلیب کشیده شدن مسیح، پنتاگرام یک نشان رجحان یافته برای آرایش کردن و زینت دادن جواهرها و طلسم های مسیحیان اولیه بود. این علامت که به راحتی و در یک حرکت پیوسته قلم کشیده می شد، با پنج زخم مسیح آمیخته شده بود.
پنتاگرام همچنین برای یک فرقه نهانی عرفانی مسیحی نمادی از Isis ( الهه حاصل خیزی ) و Venus ( اصلی ترین رب النوع مونث، الهه عشق و زیبایی ) بود. فرقه ای که به صورت پنهان در نقاط مختلف در سراسر تاریخ مسیحیت وجود داشت.


پنتاگــرام در ویکـا و عقایـد نئوپگـان

درحال حاضر رایج ترین مذاهبی که پیروان آن از پنتاگرام استفاده می کنند گروه های ویکان ها، نئوپاگان ها و شیطان پرستان هستند. در اغلب عقاید و رسوم ویکان ها و نئوپاگان ها معنای نمادی پنتاگرام از مراسم جادوی تشریفات قرون وسطی و چهار عنصری که به وسیله روح حکومت می شدند نتیجه می شود.در برخی از این رسوم همچنین پنتاگرام می تواند نمایانگر یگانگی نوع بشر و قلمرو روح باشد. ستاره پنج پر پایین رأس، نمادی از خدای شاخدار ویکا است.
در عقیده کابالیست های یهودی که بسیاری از اندیشه ها و ایده های فیثاغورثی را قرض گرفته اند، پنتاگرام نشان دهنده پنج حقیقت برتر در زندگی است:عدالت، رحمت، دانش، ادراک ، شکوه ماورایی و مافوق جهان مادی.

تفاوت پنتاگــرام در قله رو به بالا یا قله رو به پاییـن

پنتاگرام هایی که نوک آنها رو به پایین است در اولین ظهور خود لزوما نشان شیطان پرستی نبودند. طبق تاریخ پنتاگرامهایی که فرقشان در نقطه بالا یا پایینشان است ابتدا توسط دو فرهنگ مختلف پایه گذاری شدند، دو فرهنگی که بنا به مقتضیات آیینی سعی در جدائی از همدیگر را داشتند.امروزه هرکجا با پنتاگــرام رو به پایین روبرو شویم ناخودآگاه به یاد شیطان پرستی می افتیم. شاید دلیل این موضوع آنست که پنتاگرام رو به پایین بسیار شبیه علامت ماسونیک ها و فراماسونها می باشد. واقعیت اینست که چون سر آن رو به پایین است یادآور امور وارونه و خلاف جهت است.
ویکان ها گاهی ادعا می کنند هر پنتاگرام رو به پایینی علامت شیطان پرستان است که این تفکر نابجاست. با این حال این سمبل در طول زمان معرف خدای شاخدار ویکان ها شد و امروزه نیز در درجه دوم به آن باغبان ویکا میگویند.

پنتاگــرام در شیطان پرستـی

پنتاگرام شیطانی نمادی پیچیده است که از ترکیب ستاره پنج پر با سر بز به وجود آمده است و این نوع استفاده درعین این که جدیدترین مورد استفاده از پنتاگرام است به همان اندازه شناخته شده ترین و جدال آمیزترین نوع استفاده از پنتاگرام نیز به شمار می آید. پنتاگرام شیطانی همیشه وارونه است با یک رأس رو به پایین و دو رأس رو به بالا. استفاده از پنتاگرام به عنوان یک نشان و علامت شیطانی به نیمه دوم قرن بیستم برمی گردد. جایی که شیطان پرستی مدرن توسط Anton Lavey موسس و بنیانگذار کلیسای شیطان پایه گذاری شد. این علامت نشانی از جادوی سیاه است که حاکی از پیروزی ماده و آرزوهای فردی بر عقاید و تعصبات دینی و مذهبی است.
البته پنتاگرام متشابه و قابل قیاس با صلیب برعکس نیست. صلیب برعکس نماد جنبش Anti Christ و نشانی از طغیان، سرکشی در برابر فرهنگ مسیحی است.
همچنین پنتاگرام نباید با هگزاگرام اشتباه شود. هگزاگرام، ستاره شش پر است که به صورت دو مثلث درون هم نشان داده می شود و نمونه آن ستاره داوود می باشد. این ستاره با اعتقادات یهودیان پیوند دارد.شیطان پرستی، شکل ظاهری شیطان تشکیل شده است از سر بز، بالا تنه انسان، پای جن و با دم کوتاه. در شیطان پرستی مدرن، شاهد اتخاذ کردن روش های فردی و توجه بیشتر به شخص هستیم. توجه بیشتر به ضمیر و خود بجای توجه به خدا و عالم بالا، تمایلات جنسی آزاد که شیطان پرستی آن را تمجید می کند. علامتی که به رایج ترین صورت با عقاید شیطانی SabbaticGoat یا بز طلسم ستاره پنج سر Mendes است.
استفاده از بز به خرافات قرون وسطی برمی گردد. آنان همواره در توصیف ساحره ها، آنان را همراه با بزها می دانستند. آنان اغلب بز را نماینده شیطان می دانستند. بز در این مفهوم اغلب به عنوان نمادی از سرکوبی جنسی در نظر گرفته می شود. نماد باستانی پنتاگرام در شیطان پرستی مدرن نمادی است از آزادی در برابر مسائل جنسی.

سمبل هـا و نمادهـا

شیطان پرستان دارای سمبل ها و نشانه هایی هستند که حتما همه ما بعضی از آنها را بروی تیشرت ها، زیورآلات و بدلیجات، کمربند، دستبند، بازوبند، کلاه و … دیده ایم، بد نیست تا معانی برخی از این علائم را بدانیم:

Inverted Pentagram

(پنج ضلعی وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامی که به شیطان تعلق دارد. این علامت در مراسم های مخفیانه ( کابالا ) و جادوگری برای احضار ارواح شیطانی استفاده میشود. این علامت را شیطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با یک ضلع در بالا استفاده میکنند. در هر حال این علامت نشانه شیطان است و مهم نیست که یک نوک ضلع آن بالا باشد یا هر دوی آنها و یا دور آن دایره ای کشیده شده باشد یا خیر در هر حال این علامت شیطان است.
aphomet دیو بافومت: علامت شیطان پرستی. خدای شیطانی و سمبل شیطان. ممکن است این علامت به شکل جواهرات دیده شود.
666 : علامت انسان ، نشانه جانور (هیولا) – مکاشفات 13:18 « … پس هركس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ، زیرا كه 666 عدد انسان است »
Ankh : سمبل باروری و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت این جمع زنان ومردان می باشد.
wastika or Sun Wheel (صلیب شکسته یا چرخ خورشید): یک علامت مذهبی باستانی است که سالها قبل از قدرت گرفتن هیتلر به کار میرفت. این علامت در کتیبه های بودایی و مقبره های سلتی و یونانی استفاده شده است. در آیین پرستش خورشید، این علامت به نظر می رسد نشانه مسیر حرکت خورشید در آسمان باشد.
All Seeing Eye (چشمی که به همه جا می نگرد): آنها معتقدند که این چشم لوسیفر (شیطان) است و کسی که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارایی ها حکومت میکند. این علامت در پیشگویی ها به کار میرود. جادوها ، نفرین ها ، کنترل های روحی و تمامی انحرافات تحت این علامت کار میکنند. این علامت روشنفکران است . به پول رایج ایالات متحده نگاهی بیندازید .این علامت اساس نظم نوین جهانی است.
Upside Down Cross صلیب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسیح میباشد. گردنبندهای آن توسط شیطان پرستان زیادی به کار میرود. این علامت را میتوان همراه خواننده های راک و روی آلبوم های آنها دید.
Goat Head (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba’al بعل خدای باروی مصر باستان) ، بافومت ، خدای جادو ، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی). این یکی از راههای شیطان پرستان برای مسخره کردن مسیح است زیرا گفته میشود که مسیح مانند بره ای برای گناهان بشر کشته شد.
Anarchy (هرج و مرج): این علامت به معنای از بین بردن تمام قوانین میباشد. به عبارت دیگر ” هرچه تخریب کننده است تو انجام بده ” یعنی همان قانون شیطان پرستی، این علامت توسط پانک ها، هوی متالها و راک ها به کار میرود.
Anti Justice (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قدیم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت یا شورش و طغیان می باشد. فمنیست ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر سالاری باستانی استفاده می نمایند.

مشخصه های ظاهری

گذشته از اعتقادات، اعمال و سنبل ها، شیطان پرستان ظاهری متفاوت با دیگران دارند که می توان آنها را به راحتی از جمع تشخیص داد.
بطور مثال مدل موهایشان عجیب و غریب است اکثرا ابروهایشان را می تراشند یا به سمت بالا طراحی می کنند، رنگ آرایششان اغلب مشکی، بنفش و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشکالی مانند جمجمه، صورتک های شیطانی و سنبل ها خال کوبی می کنند، لباسهایشان از جنس جیر و چرم و اکثرا به رنگ مشکی و قرمز می باشد، چکمه های چرمی ساق بلند که اغلب با فلز تزئین شده است می پوشند.

شیطان پرستی وپیدایش آن در موسیقی متال وجنبش عظیم بلك متال


بلك متال در نروژ از زمانی پدید آمد كه نئو وایكینگ های نروژ در جستجوی راه و وسیلهای برای نابود كردن مسیحیت در نــــروژ و بعد در تمام دنیا بودند و در این راه انسانهای بسیاری را كشتند و كلیساهای زیادی را آتش زدند و بلك متال را تا نهــایت نواختند که شاید خدای تاریك پاگانها باز گردد.

بازدیدكنندگان و توریستها از نروژ به عنوان كشور حماسه ها و افسانه ها یاد می كنند. پایتخت این كشور هم اسلو است كه در مركز این شهر همه چیز از خانه های سنگی زیبا تا معتادان و گدایان با قیافه های مختلف دیده می شود.
در یكی از همین خانه های مركز این شهر و در یك اتاق شش ضلعی گروه mayhem به عنوان اولین گروه بلك متال نروژ شكل گرفت. در این اتاق فرشهای بسیار كثیف در زیر پا، صلیب های شكسته نازی بالای سر به همراه صلیب های برعكس و شمشیر وایكینگ ها كه به در و دیوار آویزان شده دیده می شود.
Hell hammerدر حال حاضر تنها عضو باقی مانده از تركیب تشكیل دهنده گروه است. پایه و اساس این موسیقی در نروژ دراوایل دهه هشتاد شكل گرفت. اعضای این گروه در همان خانه زندگی می كردند كه اطرافیان از این خانه به عنوان خانه ای شیطانی یاد می کنند.
Hell hammer می گوید: “وقتی برای خرید به مغازه ای می رفتیم پیر زن ها به محض دیدن ما فرار میكردند و به نوه ها و بچه هایشان می گفتند: اینجا محل زندگی شیطان است.”
گروه مشغول تمرین و كار بود كه dead خواننده گروه مغز خود را با شات گان متلاشی كرد و اعضای گروه جنازه او را همان طور در حیاط خانه رها كردند تا جسد dead خوراک پرندگان شود.
Hell hammer می گوید: “این كار dead مرا متعجب نكرد چون او واقعا دیوانه بود و همیشه هم از قلعه های عجیب نروژ صحبت می كرد” Hell hammerو euronymous گیتاریست گروه اولین كسانی بودند كه جنازه dead را دیدند و اورانیموس می گوید: ما وقتی جنازه او را دیدیم كه مغز او روی زمین ریخته و خونش به دیوار ها پاشیده شده بود.
Hell hammer می گوید: ” اورانیموس قسمتی از مغز او را برداشت و با فلفل و سبزی پخت و خورد.” Hell hammer اولین كسی بود كه لباس این چنینی بلك متال را مد كرد. چكمه های بلند، لباس جین، ژاكت های چرمی سیاه به همراه پنتاگرامی كه به گردنبندی كه از استخوان جمجمه dead ساخته شده بود اولین تریپ گروه بلک متال بود.
بلك متال همیشه موسیقی ترسناكی بوده و حتی گروههای انگلیسی مثل venom خود را به عنوان یك گروه شیطانی مطرح كرد و خود را طبق قوانین شیطان پرستی وفق دادند. اما وقتی كه بلك متال به نروژ رفت تغییراتی اساسی در آن شكل گرفت و جنگی عظیمی كه بر علیه مسیحیت با این موسیقی شكل گرفته و پیوند خورده نماد پیدا كرد. از گروههای دیگری كه بعد از mayhem به این نهضت پیوستند می توان به dark throne ، immortal ، burzum ، marduk و emperor اشاره كرد كه در ابتدا به صورت زیرزمینی تشكیل شده و رشد كردند. در همین زمان euonymus شركت DSP را شكل داد . او به نوعی رهبر این نهضت محسوب می شد.
Hell hammer در مورد او می گوید: ” او احساسات نداشت. ترحم نداشت و همیشه هم می گفت كه این نوع زندگی برایش لذت بخش است .این شركت در زیر زمین همان خانه محل تمرین گروه تشكیل شد. این زیر زمین مثل سیاه چال های قدیم تاریك و نمناك بود و با شمع روشن می شد.
افراد بسیاری پس از آمدن به این مكان و خروج از آن كفن به تن می كردند و در اوج نشئـگی حاصل از موادمخدر به خودزنی با چاقو و شیشه شكسته می پرداختند و با اسپری بر روی دیوار عبارت 666 را می نوشتند.
Hell hammerمردمی كه با تفنگ به خود یا دیوار شلیك میكردند و حتی كسی كه با پتك به مغز خود كوبید را به یاد می آورد یا حتی اورانیموس كه یك روز آنقدر خود را با زنجیر زد تا بیهوش شد. در حدود سال 1990 بود كه بلك متال در حال پیشرفت بود و در این زمان گروه سازش ناپذیر marduk پایه ریزی شد و با اولین آلبوم خود یعنی me Jesus دری جدید را بر روی بلك متال و مبارزه با مسیحیت باز كرد. Samoth گیتاریست بزرگی كه از اعضای تشكیل دهنده emperorاست و سابقه همكاری باburzum ، satyricon و … را دارد می گوید : ” ما همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسیح اعلام خواهیم كرد و خواهید دید كه چگونه ادیان وایكینگ ها باز خواهد گشت .”
نقطه اشتراكی كه در بین گروههای آن موقع بلك متال دیده می شد این بود كه همه آنها نفرتی خاص نسبت به مسیحیت داشتند. در این زمان آتش زدن كلیسا ها به وسیله كسانی كه خود را سربازان اودین می نامیدند مد شد.
از پیشگامان این كارمی توان به varg vikerness یا همان count grishnackh اشاره كرد. از كلیسا های معروفی كه ورگ آتش زد fantoft را نام می برد كه از آثار باستـــانی نروژ است . از دیگر كلیساهای معروف kolmen kolen است كه samoth آتش زد كه این كلیسا كلیسای خانوادگی پادشاه هارالد پنجم بوده Samoth در ابتدا با كمك ورگ كلیســـای fantoft را آتش زد و بعد از آتش زدن كلیسای kolmen كلیسای skjold را هم به آتش كشید. او می گوید : ” دركوچكی در زیر محراب كلیسا وجود داشت و من هم چند گالن گازوئیل روی آن ریختم و كبریت زدم و فرار كردم .”
ورگ هم از اعضای اصلی این جنبش بود كه اغلب لباسهای وایكینگ ها را می پوشید و در ایدئولوژی اش بسیار حساس و سخت گیر در عین حال احساساتی بود ( این نكته در آهنگهای بارزام چه با كلام و چه بدون كلام كاملا مشهود است و همیشه حتی در تند ترین آهنگهای او نغمه ای غمناك شنیده می شود ). ورگ از معتقدان شدید به مبارزه با مسیحیان از طریق آتش زدن كلیسا بود. او با بنزین كلیسای fantoft را آتش زد و بلافاصله به میان آتش رفت و روی دیوار كلیسا ادرار كرد. بعد از این جریان اورانیموس ادعا كرد كه ورگ این كار را برای مشهور شدن كرده و تقریبا دو ماه بعد از این جریان بود كه ورگ اورانیموس را كشت و به قصد توهین به دادگاه موهایش را بافت و دائما در دادگاه می خندید.
نظر مشترك اعضای بلك متال این است كه مسیحیت در سال 995 بعد از میلاد توسط olaf tryggvason به نروژ آمد كه آنها با آمدنشان طلا و نقره مردم را به غارت بردند و برای اجرای قدرتشان دین جدید را به مردم نروژ خوراندند و قلعه های پاگانها را آتش زدند و مردم را سر دو راهی مسیح یا مرگ قرار دادند. اصلاحات مارتین لوتركینگ در سال 1537 مانند قبل آنچنان خونین نبود، ولی به همان اندازه بی قانون بود. لوتركینگ زبان آلمانی را با نروژی مخلوط كرد. با اصلاحات لوتركینگ تجاوز و دزدی در نروژ افزایش پیدا كرد و مبلغان تبلیغ میكردند كه با مسیحی شدن به خدا نزدیک می شوند.
Trond viggo torgersson عضو هیئت كودكان نروژ می گوید : ” شیطان پرستها خواهان پایان دادن به این دوروئی معنوی مردم هستند”. در این زمان نروژ بسیار ضعیف است و هر روز زندگی سخت تر می شود Torgersson امیدوار است كه این آتش باعث بیدار شدن افكار خفته مردم شود. وقتی از اسقف andriass artfloat در این زمینه سوال می شود با عصبانیت می گوید : ” این مسایل واقعا نمی تواند دین ما را خدشه دار كند و این قدر ضعیف هستند كه ما حتی به مبارزه با آنان فکر نمی کنیم “.
پروفسور tormod engelsviken می گوید : ” الان در زمانی شبیه قرون وسطی هستیم و این بار پاگان ها در مقابل مسیحیان قرار گرفته اند كه هردو طرف در عقایدشان بسیار دقیق هستند. ” او اعتقاد دارد نروژیان دینی روحانی و واقعی می خواهند و می گوید : ” این حركت و جنبش پاگان ها نوعی خون خواهی و انتقام از خشونت مسیحیان است. شما باید به یاد بیاورید وایكینگ ها در زمان آمدن مسیحیت ساكت بودند و به مرور زمان از بین رفتند ولی الان نوبت نئو وایكینگ است”.
Nebelhexa خانمی كه از اساتید دانشگاه در نروژ بود عضوی دیگر از این جنبش است كه بسیار زود جادوی سیاه را یاد گرفت و به یكی از اعضای معتبر كلیسای شیطان تبدیل شد. او موهایی قرمز داشت و سرانجام كلیسای شیطان را ترك كرد و با samoth به همراه گروه emperor در تور اروپا برای cradle of filth شركت داشت آشنا شد و با او ازدواج كرد. در نیمه شب سال نو همان سال samoth و nebelhexa از كوهی برفی در نزدیكی خانه شان بالا رفتند و در جایی در میان درختان samoth به رسم شیطان پرستها سینه های nebelhexa را برید و خون آن را روی برف ریخت و با هم همقسم شدند كه تا عوض شدن دین نروژ از مبارزه دست نكشند Nebelhexa وsamoth به همراه varg برای آتش زدن كلیسایــی رفتند و پس از آتش زدن آن samoth در میان آتش گیـــر كرد و varg او را نجات داد.
nebelhexa در مورد ورگ می گوید : ” او انسانی استثنائیست و در همه چیز استعداد دارد و برای رسیدن به هدف همه كاری می كند او همیشه به samoth می گفت باید تمام کلیساها را آتش زد.
Faust درامر سابق و از اعضای تشكیل دهنده emperor از دیگر اشخاص معروف این جنبش است كه به جرم كشتن یك كشیش و آتش زدن كلیسا به 14 سال حبس محكوم شد . در آگوست 1992 وقتی faust از پارك المپیك بازدید میكردكشیشی را دید و با او دوستانه مشغول به صحبت شد و با هم قدم زنان به میان جنگل رفتند و در این جنگل faust گردن كشیش را با چاقو برید و جنازه او را رها كرد و فراركرد. دو روز بعد از این جریان faust به همراه varg و euronymous برای آتش زدن كلیسایی به نزدیكی همان پارك رفتند و faust داخل رفت و بمب دستی كه ساخته بود در محراب كار گذاشت و انجیل و كتاب دعای مذهبی را هم روی آن گذاشت و كمی گازوئیل در نزدیكی آن ریخت و همه با هم به سوی كوه فرار كردند تا شاهد انفجار كلیسا باشند. بعد از این واقعه بود كه faust دستگیر و به 14 سال حبس محكوم شد. تاثیر جنبش بلك متال و ضد مسیحیت و شیطان پرستی نه تنها در نروژ بود بلكه به دیگر قسمتهای دنیا هم كشیده شد و برای مثال از گروههایی كه در دیگر نقاط دنیا دراین زمینه تشكیل شدند به گروههای deicide ، six feet under و cannibal corpse در آمریكا، opera IX در ایتالیا ، kataklysm در كانادا میتوان اشاره کرد/

شیطان پرستی در مصـر

افکار و عقاید پیروان گروه شیطان پرستان که بر اساس آنچه تحقیقات نشان داده وابسته به طبقه ثروتمند و مرفه مصر و از آن جمله فرزندان برخی از مسئولان سیاسی، هنرمندان و روزنامه نگاران هستند، عقاید آنان بر این اساس استوار است که خداوند به شیطان ظلم کرده و بدون اینکه اجازه دفاع از خود بدهد، او را از بهشت بیرون کرده از این رو باید او را پرستش کرد زیرا به گفته آنان او برای پرستش، شایسته تر از خداست چون با شجاعت با خدا مخالفت کرد .
رهبر این گروه که جوانی به نام «عماد الدین حمدی » هست و لقب خدمتگزار شیطان دارد و تاکید کرده است که بارها توانسته شیطان را فراخواند و با او به گفتگو بپردازد و شیطان همه خواسته های او را بر آورده کرده است. این گروه مراسم و برنامه های خاص نیایش را دارند.
اجتماعات و مراسم شیطان پرستان در روزهای شنبه برگزار میشود. این روز از نظر یهود روزی مقدس است. پیروان این فرقه علامتها و نشانه های خاص دارند که از آن جمله دایره ای است که در درون ستاره ای وارونه به اضافه دو صلیب وارونه و ستاره داودی قرار دارد و همچنین معتقدند که دو مکان برای تجـاوز به دختـران مناسب است، نخست گورستانها و دیگری ساحل دریا به هنگام شب، آنان عقیده دارند که با تجاوز به دختران، تخم شیطان در رحم آنان قرار میدهند.
اعضای این گروه به گورستانها و مخصوصاً به گورستان «کومنولث» شهرک مصر در قاهره میروند و اجساد مردگان را از قبرها بیرون می آورند و صلیب شکسته و ستاره شش پرداودی یا ستاره پنج پر را در جسد مرده فرو میکنند و سپس برای تقرب به شیطان دور آن میگردند. همچنین قربانی هایی برای شیطان تقدیم میکنند که عبارت بود از «ذبح گربه ماده یا سگ که پس از کشتن این حیوانات خون آنها را به صورتها و دستهای خود می مالند و در یک دایره ای می چرخند تا شیطان از آنها راضی شود و اگر حیوانی برای قربانی نیابند دست خود را زخمی میکنند تا خون جاری شود و سپس خون را به صورت های خود می مالند و آنگاه نسخه ای از قرآن مجید را پاره، پاره میکنند و بعد در حالی که صدای موسیقی «راک» نواخته میشود به استعمال مواد مخدر می پردازند.
گروه شیطان پرستی در مصر از سال 1993 میلادی به صورت پنهانی در مصر تاسیس شد و با کمال آزادی به فعالیت خود ادامه دادند تا اینکه در جشنی که شرکت تولید سیگار «مالبورو» ترتیبت داده بود، شرکت کرده و هویت و عبادات خود را اعلام کردند و زیر پوشهایی پوشیدند که بر روی آنها نا سزا و اهانت به ذات مقدس خدای تبارک و تعالی و ادیان آسمانی نوشته شده بودکه سبب شد موسسات اسلامی مصر و گروهای سیاسی و نیروهای ملی این کشور، این گروه را سخت مورد انتقاد قرار دهند و تاکید کنندکه پوچ گرایی و خلاء دینی که افراد این گروه به آن گرفتار شده است، موجب ارتداد آنان از اسلام شد
شیطان پرستی در کردستـان عراق
ریشه ادبـی و وجـه تسمیـه یزیدیـه
یزیدیه به کردی Êzidî (تلفظ: إزدی) یا یزیدیان از ادیان باستانی رایج در کردستــان است.در زبان پهلوی اسم ” یزته ” در وهله ی اول به ” یزت ” تخفیف یافته، تا به دال تبدیل شده و بشکل یزد در آمده و جمع آن یزدان (یزتان) می باشد و سپس در دوران اسلامی تخفیف دیگری در آن داده شده و یه ” یزدان ” مبدل گردیده است و عربها چون معنی یزدان را نمی دانستند آنرا به یزید تعبیر کردند. لذا آنها را به یزید بن معاوبه نسبت داده و آنها را یزیدی نامیدند.
بنابر روایات واژه یزیدی مشتق از کلمه ” ایزد” یا “یزته” است که در پارسی باستان به معنای دین خدایی است. در باب وجه تسمیه نام ایشان اختلافاتی هست و بعضاً نام آن را منسوب به یزید بن معاویه یا یزید بن انیسه خارجی نیز دانستهاند، اما بنظر میرسد نام پارینهٔ این کیش و اشارهاش به مفهوم” ایزد ” در دین زرتشت، صحیحتر باشد. یزیدیان از واژه داسنی نیز برای نامیدن خود استفاده میکنند.

تاریخچــه

پیشینه این دین پیش از ورود اسلام در مناطق یاد شده، وجود داشته است و تحت تأثیر ادیان زرتشتی و مانوی قرار گرفته است و عقاید مهرپرستانه و ثنویت زرتشتی بر آن تأثیر داشتهاند. تأثیراتی از دین یهود و فرقهٔ «نسطوری» و عقاید صوفیه (پس از اسلام) نیز در منابع برشمرده شدهاند. در منابع مربوط به فرقههای اسلامی آن را فرقهای از جمله غلاة شیعه دانستهاند.
اولین دانشمندی که توجه محققان را به آنها جلب کرد، احمد تیمور پاشا بود که در کتاب «الیَزیدیه و مَنشاء نحلَتِهِم» به این مساله اشاره میکند که از این قوم پیش از قرن ششم هجری قمری نامی در تاریخ نیامده بود که این زمان همان زمانی است که شیخ عدی به میان آنها آمده و طریقهٔ «عدویه» را در میان آنها بنیان نهادهاست. ابوفراس در کتاب خود که به سال ۷۵۲ هجری قمری تالیف شدهاست آنها را به همین نام خوانده است.محقق دیگر، «ابوسعید محمد بن عبدالکریم سمعانی» در کتاب الانساب مینویسد:
” جماعت بسیاری را در عراق در کوهستان حلوان و نواحی آن دید که یزیدی بودند و در دیههای آنجا به صورت مردم زاهد اقامت داشتند و گِلی به نام «حال» میخورند. این گل را برای تبرک از مرقد شیخ عدی برمیدارند و آن را با نان خمیر میکنند و بصورت قرص درآورده و گاه گاه میخورند و آن را «برات» نامند.

زبان و محل سکونت

زبان اکثر یزیدیها کردی است، پس از گسترش اسلام در كشور ایران، ایزدیان ارتفاعات كوهستانی حلوان و شهروز را پناهگاه خود ساختند تا بتوانند به كیش باستانی خود باقی بمانند و دور از چشم مسلمین، به راه و روشهای آیینی خود سرگرم گردند، اما انتشار اسلام در ایران باعث شد كه گروه كثیری از آنان اسلام بیاورند كردان ایزدی اكنون در اطراف موصل، حلب، هكاری، دیاربكر، وان، ارض روم، سنجار، شیخان، بغداد، قره باغ، لاچین و سرزمینهای بین آذربایجان شوروی و ارمنستان، و شمار نسبتاً زیادی نیز در کشورهای اروپایی (به ویژه آلمان) زندگی می کنند.

شیـخ عـدی بـن مسافـر هکـاری

برخی او را که نام کامل و کنیهاش «شرفالدین ابوالفضائل عدی بن مسافر بن اسماعیل بن موسی بن مروان بن حسن بن مروان» است را منصوب به مروان بن حکم میدانند و در امویت او اتفاق نظر دارند. او را مردی صالح و باتقوا دانستهاند که در بعلبک سوریه به دنیا آمدهاست از شام به منطقه سی جار آمده و به انتشار طریقه عدویه پرداخته و توانسته یزیدیها را بدور خود جمع نموده و به خدا پرستی و رعایت برنامه های اسلامی وادار نماید.بعدها در کوهستان حکاری در کردستان و موصل سکنی گزیدهاست. در این زمان او به «شیخ عدی حکاری» موسوم میگردد.
یزیدیها او را به عنوان مرشد خود می پذیرند و تا حد زیادی از عقاید گذشتگان خود بیگانه می شوند. او بین سال ۵۵۵ تا ۵۵۸ هجری قمری در حالی که نزدیک به ۹۰ سال سن داشتهاست از دنیا میرود و وی را در زاویهٔ خود در حکاری دفن میکنند.مقبرهٔ او در نزدیکی اربیل (هه ولیر) واقع است و بر روی سنگ قبر وی چنین نوشته شدهاست:
” بسم الله الرحمن الرحیم خالق السماء و الارض، اخفض هذه المنزل محل الشیخ العدی الحکاری، شیخ یزیدیه. ”
پس از وفات شیخ عدی و دفن او در کوه ” لالش ” واقع در شهرستان سی جار برادرزاده اش «ابوالبرکات بن صخر» جانشین وی گردید و بعد از او عدی بن بوالبرکات رئیس یزیدیها شد. او هم مرد مسلمانی بود. چون درگذشت پسرش «حسن ملقب به تاج العارفین» به ریاست یزیدیها انتخاب گردید. میگویند در زمان شیخ حسن در عقیدهی اسلامی یزیدیها شبهاتی حاصل شد و دوباره دین باستانی در میان آنها جان گرفت و به شیخ عدی بن مسافر مقام الوهیت دادند و گفتند خدا در وی حلول نموده است. رهبریت یزیدیان رهبریتى موروثى است كه از این نظر به مذهب شیعه شبیه است. در سلسله مراتب آنها مثل هر سلسله مراتب دیگرى شیخ یا پیر، فرا دست است و مرید، فرو دست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:33  توسط رعنا اعتقاد.بهنوش اسماعیلی نسب.زکی زاده | 


مقدمـــه: شیطان پرستی یکی از اعتقاداتی است که برخی به آن پیشینه هزاران ساله میدهند و دلیل آن را نیز پرستش هر موجود دارای قدرت توسط مردمان هزاران سال پیش و یا در نظر گرفتن دو خدای ضد هم یعنی خدای خیر و شر میدانند.
شیطان پرستی دنیایی را ترسیم می كند كه هیچ روزنه امیدی برای آن متصور نیست. به همین جهت شیطان پرستی را جهان تاریك میگویند. شیطان پرستی حقیقتی را جستجو می كند كه در این جهان یافت نمی شود. خود كشی توجیهی اینگونه دارد ، ” اگر بپرسی چرا خودت را می كشی ؟” پاسخ میدهد: می خواهم به حقیقت برسم و حقیقت در این دنیا به دست نمی آید. عمده ترین نشانه شیطان پرستی را در تجاوز و قتل به ویژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان باید دید.

شیطـانپرستـی به چه معنـاست؟

شیطان پرستی به معنی پرستش شیطان به عنوان قدرتی فوق العاده قوی و بسیار قویتر و موثرتر از نیروهای خوب دنیوی همچون خدا است. در شیطان پرستی شیطان به عنوان نماد قدرت و حاکمیت بر روی زمین، قدرتی به عنوان برترین قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و این دنیایی را که به عنوان دوزخ برشمرده میشود را قانونمند میکند. در شیطان پرستی، غیر از استفاده از شیطان به عنوان قدرت تاریکی و قدرت مطلق از نیروها و اجنه و روح های پلید و شیطانی نیز برای رسیدن به اهداف خود استفاده میشود؛ و در نهایت معنای شیطان پرستی؛ پرستش قدرت پلیدی است.
مقدمـــه: شیطان پرستی یکی از اعتقاداتی است که برخی به آن پیشینه هزاران ساله میدهند و دلیل آن را نیز پرستش هر موجود دارای قدرت توسط مردمان هزاران سال پیش و یا در نظر گرفتن دو خدای ضد هم یعنی خدای خیر و شر میدانند.
شیطان پرستی دنیایی را ترسیم می كند كه هیچ روزنه امیدی برای آن متصور نیست. به همین جهت شیطان پرستی را جهان تاریك میگویند. شیطان پرستی حقیقتی را جستجو می كند كه در این جهان یافت نمی شود. خود كشی توجیهی اینگونه دارد ، ” اگر بپرسی چرا خودت را می كشی ؟” پاسخ میدهد: می خواهم به حقیقت برسم و حقیقت در این دنیا به دست نمی آید. عمده ترین نشانه شیطان پرستی را در تجاوز و قتل به ویژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان باید دید.

شیطـانپرستـی به چه معنـاست؟

شیطان پرستی به معنی پرستش شیطان به عنوان قدرتی فوق العاده قوی و بسیار قویتر و موثرتر از نیروهای خوب دنیوی همچون خدا است. در شیطان پرستی شیطان به عنوان نماد قدرت و حاکمیت بر روی زمین، قدرتی به عنوان برترین قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و این دنیایی را که به عنوان دوزخ برشمرده میشود را قانونمند میکند. در شیطان پرستی، غیر از استفاده از شیطان به عنوان قدرت تاریکی و قدرت مطلق از نیروها و اجنه و روح های پلید و شیطانی نیز برای رسیدن به اهداف خود استفاده میشود؛ و در نهایت معنای شیطان پرستی؛ پرستش قدرت پلیدی است.
به طور کلی دو تعریف برای گروههای شیطان پرستی در نظر افراد وجود دارد؛
تعریف اول: هر گروهی که شیطان را (مشابه شیطان تعریف شده در دین مسیحیت که عاری از مفاهیم غیرطبیعی مربوط به پلیدی و زشتی است یا یک شیطان انتزاعی) به عنوان خدا قبول داشته باشد و آن را عبادت کند، که معمولاً از آن به عنوان الهه سیاه نیز یاد میکنند و آن را منتسب به طبیعت “حقیقی” انسان مینامند.
تعریف دوم: گروههایی که از دین مسیحیت تبعیت نکرده و یا عیسی را با خصوصیاتی که در دین مسیح تعریف شده است قبول ندارند. این تعریف معمولاً توسط بنیادگرایان مسیحی مورد استفاده قرار میگیرد و بر مبنای این تعریف بسیاری از گروهها را شیطان پرست مینامند.
تاریخچـه شیطـان پرستــی
شاید عده ای شیطان پرستی را آئینی مدرن و نهایتا مربوط به قرن ۱۶ – ۱۵ میلادی بدانند اما واقعیت چیز دیگریست. شاید بتوان تاریخچه شیطان پرستی را به قرون اولیه پیدایش آدمی نسبت داد. البته شواهد به دست آمده این حرف را تصدیق میکند که شیطان پرستی در نواحی امریکای لاتین، امریکای جنوبی و افریقای مرکزی به قرن ها قبل از میلاد مسیح برمیگردد و قبایلی که آثاری از آنها باقی مانده است این احادیث را تصدیق میکنند. در اکتشافات به دست آمده در امریکای جنوبی یکی از قبایل این قاره که اعتقاد بسیاری به خوب و بد داشتند شیطان را پرستش میکردند و حتی قربانی هایی را از انسان به شیطان هدیه میکردند که مکانهای انجام مراسم قربانی هنوز وجود دارد و اجساد مومیایی به دست آمده و نوع کشته شدن ها نشانگر قربانی شدن این انسانها (که در آنها بیشتر زنان به چشم میخورند) است. در افریقای مرکزی و در دشتها و کویرهای سوزان این قاره نیز در قبایلی که معروفترین آن قبیله “اوکاچا” میباشد، شیطان به عنوان قدرت مطلق زمین و آسمان و پدید آورنده آن و خدای خشم و نفرت پرستش میشد و حتی قربانی هایی نیز در مواقع خاص به آن اهداء میشد. ذکر این نکته ضروری است که زمان قربانی کردن انسانها در برابر شیطان لحظه های خاصی بوده است.
تاریخچه شیطان پرستی به سالهای بسیار دور بر میگردد که بعدها این آئین و سنت به صورتهای دیگر نمود پیدا کرد که چیزهایی از گذشته چه با تحریف و چه بدون تحریف دست به دست در حال عبور همراه با زمان است. البته شیطان پرستی در زمان پیدایش زبان و خط و زمان مادها، سومریان، بابلیان و … نیز ادامه داشت تا در قرون ۱۴ -۱۵ میلادی شیطان پرستی نوین به وجود آمد.

مبـدا شیطـان پرستــی

مبدا شیطان پرستی قدیمی همانطور که گفته شد به قرون اولیه آدمی بر می گردد. در زمانهای قدیم انسانها در برابر هر چیزی که قدرت مقابله با آن را نداشتند و از درک آن عاجز بودند، تسلیم میشدند و سجده میکردند. شیطان پرستی قدیمی بر اساس سنتهـای خداپرستــی و شیطان پرستی واقع نشده است و نمیتواند اینگونه باشد لذا آنها برای اینکه در مقابل قدرتی بزرگ سجده کنند و مسلما این قدرت در شب از عظمت مخصوصی برخوردار بوده است به ستایش و پرستش موجودی فوق طبیعی و دهشتناک که قدرت فوق العاده ای دارد میپرداختند که مبدا شیطان پرستی قدیمی را به وجود آورد.
اما مبدا شیطان پرستی جدید؛ آیا واقعا در ابتدا شیطان پرستی وجود داشته است یا در ابتدا جادوگری وجود داشته است، معلوم نیست؛ اما عنوانی که مسلما قدرت بیشتری دارد این است که جادوگری ابتدا وجود داشته و سپس شیطان پرستی نوین از آن شکل گرفته است. شیطان پرستی جدید را پاره ای از انگلیسیان که گفته میشود از نجیب زادگان بوده اند به راه انداخته اند برای اینکه از قدرت شیطان و قدرت تاریکی بهره ببرند و پس از آن مراسم شیطان پرستی نوین برگزار میشود. در حقیقت شیطان پرستی نوین در انگلستان و در حدود قرون ۱۵-۱۶ میلادی به وجود آمد. البته تغییرات بسیاری نسبت به شیطان پرستی قدیمی و قرون وسطایی داشت؛ اما به هر حال استفاده از قدرت شیطان همچنان باقی مانده است و این چیزیست که نمیتوان خط بطلانی بر روی آن کشید.

سیر تاریخی شیطان پرستی:

شیطان پرستی قدیمی
شیطان پرستی قدیمی شیطان پرستی ای است که به قرون وسطا برمیگردد،؛ با اینکه همانطور که در تاریخچه شیطان پرستی ذکر گردید شیطان پرستی به قبل از میلاد مسیح برمیگردد اما اصولا شیطان پرستی قدیمی را مربوط به قرون وسطا میدانند. موضوعی که امروزه درباره شیطان پرستی قدیمی وجود دارد و در برخی کتابها دیده میشود به این مطلب برمیگردد که اصولا شیطان را کلیسا به وجود آورد تا تمام بدیها و پلیدیها را به آن نسبت دهد تا به نوعی هم خدمتی به بشریت کرده باشد و گناهان را از خود دور کند و جادوگران را نیز که در قرون وسطا از قدرت زیادی برخوردار بودند با عنوان جادوگران سیاه به عنوان پیروان شیطان معرفی کند تا هم گناهان را دفع کند و هم قدرت جادوگران را کم کند. البته این یک نظریه ای است که آنچنان که باید و شاید نمیتواند قدرت داشته باشد و انسان را حداقل از لحاظ فکری ارضا کند. زیرا قبل از مسیحیت و در زمانهای حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حتی بسیار قبل از آنها شیطان پرستی وجود داشته و چیزی به عنوان شیطان مسلما وجود دارد زیرا اگر وجود نداشت هیچگاه آدم و حوا به زمین سقوط نمیکردند! پس نظریه فوق را میتوان نظریه ای مغرضانه نسبت به مسیحیت و کلیسا خواند.
شیطان پرستی قدیمی از لحاظ معنی و از لحاظ اعمال انجام شده مسلما با شیطان پرستی کنونی بسیار تفاوت دارد. شاید بتوان گفت چیزی که به عنوان شیطان پرستی امروزه در جوامع گوناگون قرار دارد شیطان پرستی قدیمی یا قرون وسطایی است که این شیطان پرستی به طور کلی محکوم شده است و شیطان پرستی جدید با آن به مبارزه برخواسته است اما خوب هنوز عده زیادی آن را قبول دارند و به آن احترام میگذارند و قوانین آن را اجرا میکنند. شیطان پرستی قدیمی استفاده از کمک شیطان در کارهای زیان آور و کمک به برخی پادشاهان در جنگها بوده است و حتی همسر پادشاه فرانسه در قرن ۱۳ میلادی برای نجات شوهر خود از مرگ مراسم شیطان پرستی قرون وسطایی را انجام داد. شیطان پرستی قدیمی اعتقاد دارد که شیطان وجود دارد و قدرت او عظیم ترین قدرت بر روی جهان است.
اصل شهوترانی و ارضای جنسی اصل لاینفک این مراسم است. شیطان پرستی قدیمی مخالف با مسیحیت و کلیسا است و دقیقا در مراسم خود اعمال ضد مسیحیت را انجام میدهد. آنها به مسیحیت و کلیسا اعتقادی ندارند و آنها را عامل بدبختی مردم میدانند. آنها میگویند مسیح پیامبری بود که باید زمین را آباد میکرد و مردم را به راه راست میبرد اما تنها کاری که انجیل انجام داده دروغگویی و رواج بدی در جامعه است ! آنها قربانی انسان را امری ضروری برای آرامش و احترام به شیطان میدانند و در این میان دختر بچه ها بهترین قربانی برای شیطان هستند. ریختن خون در این مراسم نشانه تقدس این مراسم است ( همانند نوشیدن شراب در عشای ربانی مسیحیت که به عنوان نشانه تقدس و خون مسیح است ! ) . انجام اعمال شهوترانی در این مراسم اعمالی است که باید حتما بدان پرداخته شود چون در شیطان پرستی قدیمی ارضای حس جنسی یکی از مهمترین عوامل است و البته با توجه به اینکه شیطان پرستان قدیمی بدترین اعمال را برای مبارزه با خدا، مسیح و شیطان انجام میدادند لذا امور جنسی نیز به بدترین و فجیع ترین نوع خود انجام میگرفت. آنها به جهنم اعتقادی نداشتند و میگفتند جهنم همین دنیایی است که در آن زندگی میکنیم لذا بدترین گناهان را در مراسم خود انجام میدادند. شیطان پرستان قدیمی شیطان را موجودی با هویت خارجی میدانند.
شیطان پرستی جدید
شیطان پرستی جدید در انگلستان به وجود آمد و البته زیاد نیز تعجب برانگیز نیست زیرا انگلیس یکی از کشورهایی است که جادوگرانی بسیاری را داشته است و البته وجود اهالی باستانی آسیای میانی و خاورمیانه و همچنین اهالی یونان باستان در انگلیس ثابت شده است زیرا از اکتشافات به دست آمده در برخی محل های برگزاری مراسم شیطان پرستی و جادوگری در انگلیس نظیر محل استون هنج آثاری از تمدن ایران و یونان پیدا شده است و همچنین در کتب شیطان پرستی و جادوگری کلمات عبری، یونانی و فارسی ( البته هیچکدام نه به صورت کنونی ) وجود دارد. شیطان پرستی جدید بر خلاف شیطان پرستی قدیمی اعتقادی به وجود شیطان خارجی ندارد بلکه شیطان پرستی جدید شیطان را در طبیعت و در وجود هر انسانی میداند و این باطن هر کسی است که شیطان در آن وجود دارد و مراسم شیطان پرستی جدید مراسمی است برای دعوت از شیطان باطنی و حس اهریمنی درونی است که با اعمال جنسی آرام و ارضا میشود. آنها جسم پرست هستند و اعتقاد دارند هر آنچه که وجود دارد مدیون آلت تناسلی آدمیست و دیگر اینکه انسان باید کاملترین لذت جسمانی و جنسی را در این دنیا ببرد. آنها معتقدند به زندگی پس از مرگ و آن اینکه بعد از مرگ روح کسانی که در دنیا لذت جسمانی لازم را نبرده اند به این دنیا برمیگردد و لذت جنسی خود را کامل میکند. در مراسم شیطان پرستی جدید مخلوطی از اسپرم به همراه ادرار به عنوان آب مقدس بر روی حاضرین پاشیده میشود ( همانند آب مقدس در مراسم عشای ربانی مسیحیت ) و البته در شیطان پرستی جدید اعتقادی به قربانی کردن انسان و حتی حیوان وجود ندارد.
انـواع شیطـان پرستــی از نظـر ایدئولـوژی
شیطان پرستی جدید آیینی است دارای شباهت هایی به اومانیسم که انسان را برترین موجود می داند و او را تنها در برابر خود مسئول می داند:
Anthon lavey: “There is no heaven of glory bright, and no hell where sinners roast. Here and now is our day of torment! Here and now is our day of joy! Here and now is our opportunity! Choose ye this day, this hour, for no redeemer liveth!”
آنتون لاوی: ” خدای باعظمت و با شکوهی وجود ندارد، و جهنمی که در آن گناهکاران کباب میشوند هم نیست . اینجا و حالا روز شکنجه و سختی ماست ! حالا و اینجا روز خوشی ماست ! اینجا و حالا فرصت ماست ! این روز، این ساعت را انتخاب کن که زندگی رهایی بخشی نیست !”
شیطان پرستی جدید به خدایی اعتقاد ندارد و شیطان را تنها نوعی کهن نماد ( archetype ) می داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول میداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد فلسفی شناخته می شود . شیطان در این اعتقاد نماد نیروی تاریکی طبیعت ، طبیعت شهوانی ، مرگ ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است. این اعتقاد دارای شاخه های متعددی است اما می توان گفت جز یکی دو نوع آن همگی دارای اصول زیر می باشند:
Atheism – : خدایی در شیطان پرستی وجود ندارد.
Not dualistic – : روح و جسم غیرقابل دیدن هستند و هیچ جنگی بین عالم خیر و شر وجود ندارد.
Autodeists – : خود پرستی ، خدایی جز خود انسان وجود ندارد و هر انسانی خود یک خداست.
Materialistic – : اعتقاد به اصالت ماده.
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدایی است .
- ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شیطان زیرا شیطان جسم نیست و وجود خارجی ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلای آن زیرا تمام خوشی دنیایی است و این خوشی ها خصوصا لذات جنسی پتانسیل لازم را برای کارهای روزانه آماده می کنند و به هر شکلی انجام آنها لازم و ضروری است .
شیطان پرستی به چهار دسته شیطان پرستی فلسفی، شیطان پرستی لاوی، شیطان پرستی دینی و شیطان پرستی گوتیک(شرپرستی) تقسیم می شود.

شیطان پرستی فلسفی

به طور غیر رسمی و گستردهای این شاخه از شیطان پرستی را منتسب به آنتوان شزاندر لاوی (Anton Szandor LaVey) میدانند؛ همان بوجود آورنده انجیل شیطانی(satanic bible). او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود) در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمیدانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیدهای ندارند. به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست.
در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را عبس میشمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی مینگرند و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای “جهان واقعی” را تشکیل میدهند. به طور شفافی، آموزههای شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد چرا که این تعالیم از آموزههای یهودی-مسیحی نشئات گرفته است و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشته است.

شیطانپرستی لاویی

این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب “انجیل شیطان” و دیگر آثارش آمده است تشکیل شده است. لاوی موسس کلیسای شیطان (1966) بود و تحت تأثیر نوشتههای فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، آمبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده است. “شیطان” در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت.
یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود میداند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلو برنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف میدانند باید به طرز فکر گروهی خواص وفادار نباشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی میدانند و در بشر دوستی خود، بدون تامل عمل کنند.

فلسفه شیطانی

شیطان در ۹ جمله شیطانی منسب به لاوی خلاصه میشود:
1- شیطان میگوید: دست و دلبازی کردن بجای خساست.
2- شیطان میگوید: زندگی حیاتی بجای نقشه خیالی و موهومی روحانی.
3- شیطان میگوید: دانش معصوم بجای فریب دادن ریاکارانه خود.
4- شیطان میگوید: محبت کردن به کسانی که لیاقت آن را دارند بجای عشق ورزیدن به نمک نشناسان.
5- شیطان میگوید: انتقام و خونخواهی کردن بجای برگرداندن صورت (اشاره به تعالیم مسیحیت که میگوید: هرگاه برادری به تو سیلی زد، آن طرف صورتت را جلو بیاور تا ضربهای به طرف دیگر بزند).
6- شیطان میگوید: مسئولیت پذیری در مقابل مسئولیت پذیران بجای نگران بودن خون آشامهای غیر مادی بودن.
7- شیطان میگوید: انسان مانند دیگر حیوانات است، گاهی بهتر ولی اغلب بدتر از آنهایی است که روی چهار پا راه میروند، بدلیل آنکه انسان دارای خدای روحانی و پیشرفتهای روشنفکرانه، او را پستترین حیوانات ساخته است.
8- شیطان تمام آن چیزهایی که گناه شناخته میشوند را ارائه میدهد، چون که تمام آنها به یک لذت و خوشنودی فیزیکی، روانی یا احساسی منجر میشوند.
9- شیطان بهترین دوست کلیساست چرا که در میان تمام این سالها وجود شیطان دلیل ماندگاری کلیساها است.
و در مقایسه با این جملات، لاوی ۹ گناه شیطانی را نیز نام برده است:
حماقت، ادعا و تظاهر، نفس گرایی، انتظار بازپس گرفتن از دیگران،(آنچه به آنها داده اید)، خود را فریب دادن، پیروی از رسوم و عقاید دیگران، روشن بینی نا کافی، فراموش کردن ارتدکسی گذشته (به طور مثال، قبول کردن چیزی قدیمی در بسته بندی جدید، به عنوان نو)، غرور و افتخار بی حاصل (مانند غروری که هدف شخصی را از درون میپوساند) و کمبود محسنات !
لاوی سپس ۱۱ قانون شیطانی را نیز وضع کرد، که در حالی که نظام نامهای اخلاقی نیست، ولی راهنماییهای کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کرده است:
1- هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.
2- هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوی دیگران میخواهند آن را بشنوند بازگو نکن.
3- وقتی مهمان کسی هستی، به او احترام بگذار و در غیر این صورت هرگز آنجا نرو.
4- اگرمهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بیرحمی رفتار کن.
5- هرگز قبل از آنکه علامتی از طرف مقابلت ندیدهای به او پیشنهاد نزدیکی جنسی نده.
6- هرگز چیزی را که متعلق به تو نیست برندار، مگر آنکه داشتن آن برای کس دیگری سخت است و از تو میخواهد آن را بگیری.
7- اگر از جادو به طور موفقیت آمیزی برای کسب خواسته هایت استفاده کردهای قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواسته هایت قدرت جادو را نفی کنی، تمام آنچه بدست آوردی را از دست خواهی داد.
8- هرگز از چیزی که نمیخواهی در معرض آن باشی شکایت نکن.
9- کودکان را آزار نده.
10- حیوانات (غیر انسان) را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفتهای یا برای شکارشان.
11- وقتی در سرزمینی آزاد قدم بر میداری، کسی را آزار نده، اگر کسی تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن.

شیطان پرستی دینی

گرایشات شیطان پرستی دینی اغلب مشابه گرایشات شیطان پرستی فلسفی است، گرچه معمولاً پیش نیازی برای خود قائل میشوند و آن پیشنیاز اینست که شیطان پرست باید یک قانون ماوراء الطبیعی را که در آن یک یا چند خدا تعریف شده است که همه شیطانی هستند یا به وسیله شیطان شناخته میشوند قبول داشته باشد. شیطانی که در گروه اخیر تعریف شده است میتواند تنها در ذهن یک شیطان پرست تعریف شود یا از یک دین (معمولاً قبل از مسیح) اقتباس شوند.
بسته به اینکه کدام نوع شیطان پرستی مد نظر باشد، خدا یا خدایان میتوانند از انواع مختلفی از معبودها باشند، بعضی از آنها از ادیان بسیار قدیمی نشئت گرفته شده اند، انواع معمول شیطان پرستی خدایانشان را از ادیان قدیمی مصر باستان و بسیاری از الهههای باستانی بینالنهرینی و بعضا از الهههای رومی و یونانی (به عنوان مثال مارس-خدای جنگ) اقتباس کرده اند. بقیه شیطان پرستان ادعای پرستش خدای اصلی را دارند ولی بیشتر شیطان پرستان میگویند خدای معبود آنها در واقع قدمت بسیار قدیمی دارد، شاید از دوران ماقبل تاریخ و شاید اولین خدایانی باشد که توسط انسان مورد پرستش قرار گرفته است.
مابقی گروهها تعبیری سخت گیرانه تر از اینها را میپرستند. آنهایی که سیمای فرشتهٔ سقوط کرده از انجیل مسیحی را میپرستند، در حالی که بسیاری آن را به عنوان شر، طبق تعریف کلیسای مسیحی، میپندارند. این گروه در مقابل آن را به عنوان محق و کسی که در مقابل خدا شورش کرده است قبول دارند. تمام این ادیان با هم و با شیطان پرستان فلسفی مشترک هستند چرا که خود شخص را در اولویت اول قرار داده اند. این نظریه نیز معمولاً توسط کسانی که خدا را به دید شیطانی مینگرند (کسانی که دیده شده است اشخاص را به آزادی اندیشه تشویق میکنند و تلاش میکنند خود را بهوسیله فلسفههایی چون میجیک و فلسفههای مشابه “تمایل به قدرت” نیچه بالا بکشند) حمایت شده است. یک پند رایج شیطانی به این معلول اینست که: “هر خدای ارزشمندی بهتر است به جای یک برده پست و بخاک افتاده، یک شریک در قدرت خود داشته باشد.”
یک مثال از این مطلب، شیطان ابراهیمی است، مانند ابلیسی که در کتاب تورات آمده است و بشریت را به چیدن میوه درخت شناخت خوب از بد تشویق میکند:” تو مطمئنا نمیمیری، چرا که خدا در همان روزی که این کار را کنی از آن خبر خواهد داشت، سپس چشمانت باز خواهد شد و شما مانند خدا خواهید شد و خوب را از شر تشخیص خواهید داد”. استفاده از این مفهوم، شیطان پرستان خود را بهتر از هر خدای دیگری، دارای قدرت تشخیص خوب از بد میپندارند. از آنجا که این گروه از شیطان پرستان خود را بسیار قدیمی و قدیمی تر از بقیه میدانند، نام “شیطان پرستان سنتی” را بر خود گذاشتهاند و به شیطان پرستان فلسفی، “شیطان پرستان معاصر” میگویند.

شیطان پرستی گوتیک

این فرقه از شیطان پرستان، به دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا مربوط میشوند. این نوع شیطان پرستان معمولاً متهم هستند به اعمالی از قبیل “خوردن نوزادان”، ” بزکشی “، “قربانی کردن دختران باکره” و “نفرت از مسیحیان” هستند. این طرز فکر در کتاب “مالیوس مالیفیکاروم” دسته بندی شده است. (کتابی که در دوران تفتیش عقاید توسط کلیسا (1490م) تالیف شد و در واقع هرگز به طور رسمی مورد استفاده قرار نگرفت) کتاب حاوی مطالب خرافی از جن گیری و جادوگری و مطالبی از این دست است. ترجمه لغوی نام کتاب پتک جادوگران است..
شیطان پرستی نزدیکی زیادی به جادوگری دارد و دنیای آن پر از افسانه های گوناگون، شیاطین متعدد و افراد مختلف خصوصا جادوگران در ارتباط با آنهاست. در دنیای امروز هم کشورهای مختلفی دارای کلیسای شیطان هستند مانند کشورهای امریکا، انگلیس و آلمان و همچنین چین و بر خلاف ادعای شیطان پرستان جدید که بر اساس متون انجیل شیطانی بر عدم کودک آزاری و آزار حیوانات پافشاری می کنند اما وحشتناک ترین اعمال توسط آنها تنها برای مقابله با دستورات الهی انجام می شود.

انجیل و کلیسای شیطانی

انجیل شیطانی کتابی است که شیطان پرستان از آن برای عبادت و دعاهای خود و همچنین استفاده در مراسم خود استفاده میکنند . این کتاب شامل کلمات عبری و یونانی و انگلیسی است که برخی از این کلمات هنوز معنی دقیق آن کشف نشده است اما چیزی که میتوان فهمید اسامی شیطان و دعوت از او برای قدرت دادن به شیطان پرستان است. در این کتاب بسیاری از دعاهای آن بر خلاف دعاهای مسیحیت و انجیل است و همچنین بسیاری از شعائر آن برای قدر نهادن به عظمت و قدرت شیطان به عنوان قدرت مطلق است.
کلیسای شیطان پرستی در قرون وسطا به عنوان مکانی برای انجام مراسم شیطان پرستی استفاده میشد و جایی بود که در آن تنها و تنها محل قرارهای شیطان پرستان قدیمی و انجام مراسم خود در آن بود. اما امروزه کلیسای شیطان پرستی محلی است برای عبادت شیطان پرستان که اکثرا به صورت زیر زمینی به کار خود ادامه میدهند و در شیطان پرستی جدید این مکان به نام کلیسای شیطان برای انجام مراسم ارضای جنسی مورد استفاده قرار میگرفت که اکنون محلیست برای انجام اکثر مراسم شیطان پرستی جدید.
به قسمتهای از انجیل شیطان پرستان که از کتاب The Witches گردآوری شده اشاره میشود. البته مانند همه کتب در ادیان مختلف، این کتاب نیز به ستایش شیطان و قدرت طلبی از او میپردازد. همانطور که گفته شد در این کتاب کلمات و جملات عبری نیز وجود دارد. این دعا ها اکثرا در مراسم های شیطان پرستی مورد استفاده قرار میگیرد:
( به نام خدای بزرگ ما؛ شیطان؛ به شما فرمان میدهد که از دنیای سیاه بیرون آیید. به نام چهار شهریار سیاه جهنم؛ پیش آیید. شیطان؛ جام باده لذت را بردار. این جام پر

از اکسیر زندگی است؛ و آنرا با نیروی جادوی سیاه انباشته کن . این نیرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامی آن است. )

( ای دوست و همدم شب؛ تو از صدای سگ ها و ریختن خون شاد میشوی؛ تو در میان سایه های قبور میگردی؛ تو تشنه خون هستی و بشر را تهدید میکنی گور گومورو؛ ماه هزار چهره؛ به قربانیان ما با نظر مساعد بنگر. دروازه های جهنم را بگشا و بیرون بیا … ) همانطور که مشخص است انجیل شیطان پرستی کتاب خاصی نیست و همانند همه کتب ادیان به ستایش و تسبیح و درخواست کمک از پروردگار خود میکند. لذا نمیتوان گفت این کتاب نوشته های پیچیده ای است که هیچکس توان فهم آن را ندارد. البته این درست است که جملات عبری و یونانی در این کیش وجود دارد اما مسلما آن چنان مورد توجه نیست زیرا اکنون انجیل مسیحیت نیز در خود حاوی کلمات عبری است که دکترین کلیسای رم آن را بسیار رواج میدهند.

پنتاگـــرام:

ستاره پنج پر یا پنتاگرام یکی از مهمترین، قدرتمندترین و ماندگارترین سمبل ها در تاریخ بشر است. این علامت در فرهنگ و تمدن باستان مایان های امریکای لاتین، هند، چین، مصرو یونان از مهمترین و پرمعناترین علامتها بوده است. ابتدایی ترین شکل پنتاگرام بر روی دیوارهای غارهای عصر حجر کنده کاری شده بوده و در نقاشی های مردم بابل به عنوان الگوی ترسیم سیاره ونوس به چشم می خورد. رازهایی مابین سیر استفاده از این علامت، طراحی های قدیمی از مدار حرکت سیاره ونوس و رب النوع معروف بیشتر وجود دارد که گاهی باعث این تفکر غلط میشود که پنتاگرام سمبل ایشتر است. در کتب آسمانی مخصوصا کتابهای یهودیان بسیار زیاد به پنتاگرامها اشاره شده است.

پنتاگرام در جهان کهن

پنتاگرام های اولیه اشکالی زمخت با شکل هندسی ناهمگون به صورت کنده کاری روی سنگهای عصر حجر داشتند. مردم آن زمان اعتقاد داشتند که این علامت معنایی روحانی و غیرمادی دارد. اعتقاد آنان بر این بود که رازی در شکل قرار گرفتن ستاره ها وجود دارد که بر انسان پوشیده است، آنها پنتاگرام را از روی شکل قرار گیری پنج سیاره برداشت کرده بودند که وقتی با خطی فرضی به هم اتصال پیدا می کردند به صورت مبهم شکل پنتاگرام را به خود می گرفت. نسل های بعدی بشر معانی مختلفی را از این شکل برداشت کردند معانی بسیار زیاد و اغلب مقدس و خداپرستانه.
پنتاگرام ها به سومری ها برای نوشتن و استفاده از متون کمکهای زیادی کردند. این علامت نشان دهنده پنج سیاره مهم بود که با چشم غیر مسلح قابل رویت بودند. بعدها پنتاگرام به عنوان سمبل رب النوع زیبایی ونوس نیز شهرت یافت.
برطبق نظریات ریاضی دان و فیلسوف یونانی فیثاغورث عدد پنج نماد انسان بود چون اعضای بدن انسان به پنج طرف تمایل داشتند، ( اگر دستها و پاها را ازهم باز کنید به شکل یک ستاره پنج پر در می آید)، او این تفکر را برای اولین بار در یونان پایه گذاری کرد که پنتاگرام نماد روح انسانی است و البته چون در آن زمان آفرینش انسان تابــع عناصر پنجگانه بود ( آتش ، آب ، خاک ، هوا ، روح ) پنج گوشه پنتاگرام اینگونه توصیف شد. طبق این تفکر انسان از این پنج عنصر به وجود می آمد.
پیروان مکتب فیثاغورث طلسم پنج پر را به صورت آیینی مقدس حفظ کردند. آنها نام این آئین را HGIEIA نامیدند.
و معتقدند ترکیبی از ابتدای نام یونانی عناصر آب، خاک، روح، آتش و هواست.
خصوصیت منحصر به فردی که این سمبل را تا به امروز ماندگار کرده وابستگی شدید و همه جانبه آن به مسائل مقدس و خدایی آن است که در مقاطع زمانی مختلف و بین اقشار و نسلهای گوناگون کاربرد داشته است، چه این خدا خدای یگانه بوده یا خدایان متعدد. سپس با ظهور مسیح پنتاگرام جامه کریستین به تن کرد.
می گویند بر تن مسیح با خنجر ستاره ای زخم زدند که پنج گوشه داشت ( شاید به همین خاطر می باشد که آنتی کریست های امروزی از پنتاگرام زیاد استفاده می کنند، ممکن است منظورشان این باشد که ما بر پیکر مسیح این زخم را زدیم. )
مورخان زیادی سعی در پیدا کردن رابطه میان زخم زنندگان این علامت بر پیکر مسیح و پیروان مکتب فیثاغورث داشتند که هنوز شاهدی بر این مدعا پیدا نکرده اند.
در دوره رنسانس اعتقادات عجیب و خرافات گونه نسبت به طلسم ستاره پنج پر به بیشترین حد خود رسید و باورهای مردم تا جایی پیش رفت که پنتاگرام را علامتی الهی از سوی خدا پنداشتند. از سویی نیز این علامت را مرتبط با علم کیمیاگری و علم جادو قلمداد کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:27  توسط رعنا اعتقاد.بهنوش اسماعیلی نسب.زکی زاده | 

ايدئولوژي شيطاني (2)



سحر و جادو ميراث قوم بني اسرائيل است كه در طول قرنها آن را در ميان مردم ترويج ميكرده اند. قرآن كريم ريشه سحر و جادو در ميان اين قوم را به زمان حضرت سليمان بازگردانده و دو منشا اصلي براي آن بيان ميفرمايد. نخست اينكه گروهي از مردم با افرادي از جنها كه در تسخير حضرت سليمان بودند، ارتباط برقرار كرده و با كفر ورزيدن به قدرت خداوند، سحر و جادو را از اجنه آموختند و از تعاليم آنها پيروي كردند.(1) پس از آن سحر و جادو در زندگي مردم مشكلاتي را ايجاد كرد و خداوند با فرستادن دو فرشته در بابل به نام هاروت و ماروت راه هاي باطل كردن سحر را به مردم آموخت ولي مردم از آن دو فرشته چيزهايي را فراگرفتند كه برايشان فايده اي نداشت، بلكه زيان بار بود.(2) در واقع در راستاي همان تعاليم شيطاني و تبعيت از شياطين دانشي را كه بر فرشته ها نازل شده بود، فراگرفتند.(3)
به طور كلي نيروهاي ساحرانه سه نوع كاركرد دارند: يكم، جابجايي و تصرف در اجرام چنانكه وقتي حضرت سليمان خواستند تخت بلقيس را حاضر كنند، يكي از جنها كه در تسخير ايشان بود، گفت كه پيش از آنكه از جاي خود بلند شوي و بايستي آن را بياورم.(4) دوم، احاطه و تصرف در افكار، كه شامل آگاهي از فكر ديگران، انتقال افكار خود به آنها و نيز تغيير تصوير ذهني آنها ميشود. همانطور كه ساحران فرعون توانستند با ايجاد تصوير ذهني و تخيل در مردم نمايش خود را اجرا كنند. «يخَيلُ إِلَيهِ مِنْ سِحْرِهِمْ انها تسعي»()5. سوم، دگرگوني و تصرفات عاطفي در ديگران نظير ايجاد شادي، غم، آرامش، اضطراب، عشق و نفرت. در ماجراي هاروت و ماروت فرشته هاييكه در بابل فرود آمدند، يكي از كارهايي كه مردم از آنها آموختند، ايجاد نفرت و جدايي ميان زن و مرد بود. «فَيتَعَلَمُونَ مِنْهُما ما يفَرِقُونَ بِهِ بَينَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ».()6
امروزه ميبينيم كه كساني با يك سري تمرينات اين تواناييها را پيدا ميكنند و دست به كارهاي خارق العاده مي زنند. تمام اين افراد به طور مستقيم يا غير مستقيم تبعيت از آن شياطين را برگزيده و راه خداوند را رها كرده اند. انسان با عبوديت و طاعت حق تعالي ميتواند به مراتب بالايي از معنويت و آگاهي برسد، ولي با تبعيت از راه هايكفرآميز تنها مي تواند به مشت خاكي از مسير سلوك اولياي خدا دست يابد. انسان با تبعيت از انبيا و شخص رسول اكرم (ص) به جايي مي رسد كه جبرئيل هم ياراي همراهي با او را نخواهد داشت، اما اوج استفاده از نيروهايجادويي و علوم ساحري اين است كه سامري گفت: «آنچه را كه ديگران نمي ديدند، ديدم و مشتي از رد فرشته فرستاده خداوند را برگرفتم».()7
نيروهاي جادويي و شيطاني واقعي است ولي بدون اذن خدا به هيچ كس زيان نمي رساند()8 و خداوند تسلط شيطان و نيروهاي شيطاني را از كساني كه اهل ايمان و توكل اند برداشته است. «إِنَهُ لَيسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَي الَذينَ آمَنُوا وَ عَلي رَبِهِمْ يتَوَكلُونَ إِنَما سُلْطانُهُ عَلَي الَذينَ يتَوَلَوْنَهُ وَ الَذينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكون»()9 در اين آيه شريفه شيطان الغاي خصوصيت مي شود. پس نه تنها شيطان بلكه نيروهاي شيطاني در اختيار انسانها، نيز هيچ اثري بر اهل ايمان و توكل ندارد. تمام نيروهاي شيطاني در برابر قدرت ايمان و توكل مثل ريسمانهاي ساحران در برابر عصاي موسي است و هيچ كارايي ندارد.
به طور كلي ميتوان سه تفاوت اساسي ميان قدرتي كه در كرامات اولياي خدا ظاهر ميشود، با جادويي كه اولياي شيطان ابراز ميكنند، شناسايي كرد. اين تفاوت سطوح برخورداري از نيروهاي ماورائي در شاخصهاي تفاوت كارهاي اولياء خدا و ساحران خود را نشان مي دهد. اولياء خدا در اثر عبوديت و نزديكي به خداوند، تعالي روحانييافته و به جرياني از علم و قدرت بيكران الاهي تبديل ميشوند، اما نيروهاي نفساني كه با تمركز ذهن و استفاده از برخي ابزارها در اختيار ساحران قرار ميگيرد، محدود و مغلوب است. نخست اينكه اين افراد هر كاري را نميتوانند انجام دهند، برخي كارها از آنها ساخته است و برخي ديگر خارج از توانايي آنهاست. اما اولياء خدا به اذن الاهي هركاري را كه لازم باشد و در هدايت مردم نقشي پيدا كند، انجام مي دهند و مظهر فعال مايشاء هستند، كه نمونه هاي آن در زندگي علما و اوليا بسيار است.
تفاوت ديگر اين است كه نيروهاي جادويي ابزار و وسايل و از همه مهمتر تمركز شخص جادوگر را نياز دارد. هركس كه براي كار خارق العاده اي نياز به زمان و تمركز داشته باشد، جادوگر است و از نيروهاي روحاني برخوردار نيست. اولياء الله جلوه قدرت و اراده خداوند هستند و همين كه چيزي را اراده كند و بگويد باشد، ميشود.()10 همانطور كه در داستان احضار تخت بلقيس قرآن كريم ميفرمايد: «قالَ الَذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكتابِ اَنَا آتيك بِهِ قَبْلَ اَنْ يرْتَدَ إِلَيك طَرْفُك فَلَما رَآهُ مُسْتَقِرًا عِنْدَهُ « شخصي كه از علم كتاب چيزي مي دانست، گفت من تخت را مي آورم پيش از آن كه چشم برهم بگذاري، پس تا ديد تخت نزد او قرار داشت.()11 اين شخص عاصف بن برخيا از مومنان و اولياء خدا بود كه در زمان كمتر از يك چشم به هم زدن تخت را حاضر كرد. در حالي كه عفريتي از جن نياز به چند لحظه زمان داشت تا نيرويش را متمركز كند.
و سومين تفاوت اين است كه در صورتي كه نيروهاي منفي و مخالف در كار باشد، نيروهاي جادويي نميتوانند درست عمل كنند، آنها براي موفقيت نياز به نيروهاي مثبت در محيط دارند. بسياري از اين كارهاي خارق العاده ساحرانه در شرايط اعتماد به نفس و تشويق و تعظيم آنها و در برابر چشمان مشتاق و ذهنهاي متمركز و منتظر افراد اتفاق مي افتد و بدون آن توانايي كافي را ندارند. شايد به همين علت فرعون مردم را جمع كرد و ساحران را با تجليل به عرصه آورد و عمل آنها را نشانه خوشبختي و رستگاري دانست.()12 اين در حالي است كه حضرت موسي اصلاً شرايط رواني خوبي نداشت اولاً اينكه خود را رها كرد و اجازه داد تا آنها بدون مشكل كارشان را انجام دهند و هر چه مردم ديدند او هم ديد و ساحران توانستند در ذهن او هم تصرف كنند «يخيل اليه من سحرهم» ديگر اينكه بعد از ديدن اين صحنه ترسيد كه مبادا مردم نتوانند ميان معجزه او و سحر ساحران تفاوت بگذارند و در نتيجه گمراه شوند. «فَاَوْجَسَ في نَفْسِهِ خيفَهً مُوسي». پس در نفس موسي هراسي نفوذ كرد.(13) بنابراين كار موسي به اذن خدا و با نيروهاي بيكران روحاني و الاهي صورت گرفته است.
آزادي

در تفكر يهودي - مسيحي كه شيطان فرشته اي سركش و آزادي خواه از بند خداوند است، مظهر آزادي تصور شده است. اما در نگرش اسلامي، فرشتگان موجوداتي با شعور خالص و بدون شهوت هستند كه با اختيار تسليم خدا بودن را برگزيده اند.(14) و به جهت اينكه فاقد شهوت هستند هيچ ميلي به گناه و سركشي در برابر خير مطلق ندارند. در اين ميان شيطان نه فرشته، بلكه جني است كه در اثر عبادت به جمع فرشتگان راه يافته بود و بعد هم بيلياقتي خود را نسبت به اين لطف پروردگار نشان داد.(15)

گذشته از اين، آزادي در پيوند با فعال مايشاء و قدرت و اراده نامحدود اوست. فرشتگان براستي آزادند و هر چه ميخواهند ميكنند، اما آنچه ميخواهند به جهت تقرب به خداوند همه خير و خوبي است و با اراده الاهي مخالف نيست و فرشتگان جلوه و جريان نيرو و اراده او هستند. انسان هم در صورتي كه به خداوند تقرب جويد به اين سرچشمه بيكران قدرت و آزادي پيوسته و به اندازه نزديكي به خداوند، آزادي و نفوذ اراده را تجربه خواهد كرد، هم آزادي وجودي كه شكوفايي هستي و تحقق وجود است و هم آزادي عملي كه فقدان مانع در انجام كارها و تحقق اراده است. اين آزادي به ويژه و در شاخصهاي تفاوت نيروهاي جادويي و شيطاني با نيروهاي الاهي اولياي خدا و كرامات آنها آشكار ميشود.
دانش

دانشي كه شيطان معلم آن است، مجموعه اي از اوهام است كه با تصورات واقعي نيز همراه ميشود و بيش از آنكه واقعنما باشد، كارآمدي دارد و كارآيي آن بيش از آنكه مفيد باشد زيانبار است و فقط به اندازه اي كه بتواند انسان را بفريبد در آن فايده وجود دارد. دانش امروز بشر را ببينيد! فايده آن بيشتر است يا زيانش؟ آيا امروز انسان از سعادت و كمال بيشتري نسبت به چهارصد سال پيش برخوردار است؟ آيا معرفت و شعور انسان امروز از چهارصد سال پيش بيشتر شده است؟

صد البته ذهن انسان امروز از تصاوير ذهني و اطلاعات بسيار بسيار بيشتري انباشته شده، اما دانش و شعور همين تصورات ذهني و اطلاعات انبوه است؟ آيا اين مفاهيم و تصورات، استعدادهاي عظيم انساني را شكوفا كرده است؟ آيا انسان را انسانتر از گذشته كرده است؟ دانش شيطاني به كار فريب و تسخير و لذت طلبي و تباهي اخلاق و انسانيت مي آيد و بس. دانش شيطاني بر شالوده وسوسه ها و هوسها استوار شده و با همين تاروپود بافته و باليده است. و از روي نتايج و پيامدهايش و بلايي كه سر انسان مي آورد ميتوان فهميد كه از سرچشمه نامحدود علم و عشق و رحمت و بركت جاري شده، يا از كانون ستم و تاريكي و تباهي.
معمولاً و نه تماماً كساني كه به دانش امروز نزديك ميشوند، در دنيايي از اوهام و هوسها فرورفته و از خود بيگانهتر و نسبت به انسانها بيتفاوتتر ميشوند. هر نوع پژوهش ميداني در اين رابطه كه جامعه آماري آن اساتيد رشته هاي مختلف، دانشمندان، برندگان جايزه نوبل و مشاهير علمي و حتي دانشجويان باشند، اين ادعا را اثبات خواهد كرد. و اساساً وضع امروز تمدن بشري كه برساخته دانش جديد است، بهترين شاهد براي تباهگري دانش وهمناك و شيطاني روزگار ماست.
روابط انساني تخريب شده، انسان و محيط زيستي كه عليه هم اقدام ميكنند، بيماريهاي آشكار و نهان كه جسم و جان انسان را مي آزارد، حكومتهاي فاسد، اقتصاد تبعيض آميز و غير انساني، نظام آموزشي ويرانگر، فلسفه هاي دروغ و الاهيات كه به بازي با اوهام و احساسات تبديل شده است. تمام علم امروز تبليغات است. شما نظرياتي را در دنيا ميبينيد و ميشنويد، كه با سرمايه هاي عظيم شركتهاي معلوم الحال در نشريات و دانشگاه ها و محافل علمي بين المللي ترويج ميشوند.(16) و بنابر اصول اقتصاد پژوهش توانايي بازگشت اين سرمايه ها را به دستان بخشنده سرمايه داران خير و علم دوست دارند. سرمايه داراني كه هم در دانشگاه هاي بزرگ و موسسات پژوهشي سرمايه گذاري ميكنند و هم در كارخانه هاي اسلحه سازي و توليد مواد مخدر و ... . كارخانه هاي اسلحه سازي با كارخانه هاي دانش سازي خويشاوندند و سرمايه هاي برادر مثل خود در شريان آنها حركت ميكند. همان خيرين اسلحه سازاند كه جايزه صلح نوبل را به جنايتكاران بالفطره مي دهند. و اين دانش شيطاني است كه شالوده هاي تمدن تاريك امروز را تحكيم كرده است.
اما دانشي كه انسان به راستي ميتواند به آن برسد و بلكه بر اهل ايمان واجب است كه براي كسب آن بكوشند. چيست؟ علامه طباطبايي مفهوم علم را در ادبيات قرآن چنين تعريف كرده اند: «اصولاً علم در زبان قرآن عبارت است از يقين به خدا و آيات او»(17) و البته تمام آفرينش و پديده هاي عالم آيات اوست. در جاي ديگر نوشته اند: قرآن مجيد به فراگيري اين علوم طبيعي دعوت ميكند به شرط اينكه به حق و حقيقت رهنما شوند و جهان بيني حقيقي را كه سرلوحه آن خدا شناسي است، در برداشته باشند. و گرنه علمي كه انسان را سرگرم خود ساخته از شناختن حق و حقيقت بازدارد، در قاموس قرآن مجيد با جهل مرادف است.(18)
در قرآن كريم دو كاركرد عمده براي علم معرفي شده است: نخست معرفت الهي با ثمراتي كه درپي دارد. و ديگر تسخير طبيعت به منظور بهره برداري مادي. در واقع علم هم حيات مادي را آباد ميكند ، و هم مايه حيات معنوي است. «سخر لكم ما في السموات وما في الارض جميعاً منه ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون» آنچه در آسمانها و زمين است در اختيار شما قرار داد و در آنها نشانه هايي براي اهل تفكر است.(19) در اين آيه به هر دو كاركرد منفعت و معرفت اشاره شده است.
ادراك رابطه پيوسته ماده و معنا و دنيا و آخرت به صورت ظاهر و باطن.(20) اين دو كاركرد را همراه هم قرار مي دهد اگر شناخت ظاهر عالم مومنانه و باطن نگر باشد، خود كليد گشايش ابواب بركات آسمان وگنجينه نعمات زمين است.(21) اين مطلب بدين ترتيب قابل تعليل است: يكم: همه علم از آن خداست و اگر رابطه با او اصلاح شود، رشد دانش بهبود مييابد.
دوم: عالم واقعاً و حقيقتاً الاهي است و اگر شناخت انسان غير از اين باشد علم او در مقام نظر نادرست بوده و در مقام عمل هم چندان كامياب نخواهد شد. پس اگر عالم را چنانكه هست، الهي بشناسيم و هر كدام از تجربه و عقل و وحي را در جاي خود و كنار هم بنشانيم و تمامي امكانات شناخت را بكار زنيم، آنگاه آثار علم از جمله تسخير و تسلط بر طبيعت، تنظيم روابط انساني، تدبير جوامع بشري، سلامت تن و روان و سلوك معنوي و تقويت ارزشهاي اخلاقي بسيار شايستهتر تحقق مييابد. چنانكه در مدت كمي پس از ظهور حضرت حجت (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) كه حيات طيبه تحقق ميپذيرد دانش بشري پيشروي چشم گيري خواهد يافت.(22)
علت سوم آن كه طبيعت شعور و شناخت داشته و به تسبيح ذات احدي مشغول است. به عبارت ديگر لشگر خدا در خدمت اوست،(23) پس در برابر علوم سكولار و كفرآميز فروتني نكرده و منابع خود را بيرون نمي ريزد. در عصر ظهور با رشد صحيح دانش همانطور كه در روايات آمده زمين گنجينه هاي خود را براي آن حضرت آشكار ميسازد.(24)
غفلت زدگي و تجاوزگري از ويژگيهاي بارز علوم سكولار است. انسان با اين علوم در گام نخست روي آيت بودن و نشانهگري علم را به فراموشي سپرد و ساحت قدس الهي را مورد تعرض قرار داد، بعد به مصداق آيه «نسوا الله فانساهم انفسهم»()25 خويش را فراموش كرد و بر هستي خود تعدي ورزيد و آن را به افكار و رفتار و آمال شيطاني آلود پس از آن به طبيعت و جوامع انساني روي آورد و با غفلت از حقيقت و حقوق آنها تجاوزگري را پيشه كرد.
عزت

شيطان پرستان او را مظهر عزت و سرفرازي مي دانند، چنانكه حتي حاضر نشد به امر خداوند در برابر غير او سر به سجده فرود آورد. و گاهي او را نمودي از اوج توحيد مي دانند كه به هيچ قيمتي در برابر غير خداوند سر فرونياورد. در حالي كه اين نگاه مشركانه اوست كه اساساً غير از خدا چيزي را مي ديد و انسان را موجود مستقلي در برابر پروردگار به حساب آورد، زيرا پيش از آن خود را در برابر خداوند يكتا چيزي به حساب مي آورد و تمام آن عبادات همه از روي كبر و براي بزرگي خودش بود و نه تكبير و تجليل خداي تبارك و تعالي. او چون خود در برابر خداوند هيچ نمي ديد، نتوانست آدم را نيز در برابر او هيچ ببيند و تسليم امر پروردگارش شود. از اين رو سر به طغيان گذاشت و از منم دم زد. و اين منم در تمام آن عبادات كه از سر استكبار انجام مي داد نهفته بود.(26)

بنابراين شيطان، ذليل رانده شده اي است، كه پيروان خود را به ذلت كشانده و از بارگاه عشق و روشنايي مي راند. چنانكه در مورد گوساله پرستان قرآن كريم فرموده: «سَينالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِهِمْ وَ ذِلَهٌ فِي الْحَياهِ الدُنْيا وَ كذلِك نَجْزِي الْمُفْتَرينَ» به زودي به خشم پروردگار و ذلت در زندگي دنيا مي رساندشان. و اين چنين دروغ گويان را مجازات ميكنيم.(27) جمله آخر نشان مي دهد كه نتيجه پيروي از دروغها و فريبهاي شيطان خشم خدا و ذلت در زندگي دنيا است و تصور شيطان به صورت اسطوره عزت و توحيد هم از دروغهاي خود شيطان است كه در فكر دوستانش انداخته، تا آنها را بفريبد و به جدال با اهل توحيد برانگيزد.(28)
خلاقيت

خلاقيت نوعي مرز شكني و رفتن از راهي است كه ديگران نرفته اند. جنبش شيطان پرستي، تمام هنجار شكنيهاي خود را با عنوان خلاقيت معرفي ميكند: مدل مو، لباس، رفتار و حركات خارج از چارچوب و هنجارشكنانه و موسيقي كه به علت شكل ناپذيري، ناگزير به طور بيسابقه اتفاق مي افتد؛ همه اينها به عنوان خلاقيت معرفي ميشود. بدون اينكه واقعاً شكوفايي در درون افراد ايجاد كند يا تحولي پويا را براي جامعه بشري به دنبال بياورد.

از ديدگاه قرآن كريم انسان تنها موجودي است كه نيرو و شعور بيكران خلاق هستي بخش را در خود جريان مي دهد و به جلوه اي از خلاقيت او تبديل ميشود. از اين رو خداوند با آفرينش انسان فرمود: «فتبارك الله احسن الخالقين»(29) خلاقيت در شعور و قدرت ريشه دارد و با نزديك شدن معنوي به خداوند هرچه بيشتر تحقق مييابد. اين خلاقيت خلاقيتي است كه خير و بركت را به انسانها ارمغان مي دهد و خود شخص را هر چه بيشتر در عشق و روشنايي و بخشش غرق و غوطه ور ميسازد. زيرا خلاقيت خداوند دست بخشنده اوست كه به سوي خلق گشوده ميشود و عشق نامحدودي است كه بر آنها ميبارد و كسي كه با اين بينش به خلاقيت دست يابد، باتمام وجود نور و سرور الاهي را تجربه كرده و به ديگران مينمايد.
هر انساني يك مدال فتبارك الله بر سينه خداست و سرشار از شعور و نيروي نوآوري است. خلاقيت خداوند نامتناهي است و در هر انساني جلوه اي از خلاقيت خود را نمايانده است. هيچ دو نفري يك استعداد ندارند و هيچ كس از اين موهبت تهي نيست. هر كس در هر جا يك شاهكار بزرگ آفرينش است و با نوآوري ميتواند استعدادهاي دروني خود را شكوفا سازد. و نشان دهد كه وجودش جريان و جلوه اي ديگر از خلاق يگانه است. هر انساني با خلاقيتش خلاقيت خداوند را نمايش مي دهد و با يگانگي و منحصر به فرد بودنش يگانگي او را آشكار مينمايد.
خلاقيت يكي از صفات خداوند است و اگر انسان به اين صفت عالي الاهي آراسته شود، ساير صفات او نيز در وجودش جريان پيدا ميكند. اگر كسي اين روزنه را در وجود خويش به سوي خلاق هستي بخش بگشايد، وجودش از نور خداوند لبريز شده و ساير پرتوهاي كمال نيز در آيينه جانش منعكس ميشود. بنابراين خلاقيت دريچه اي و پنجره اي به سوي خداست كه اگر گشوده شود، به راحتي ميتوان به بوستان و بهشت او وارد شد.
كسي كه عطيه الاهي را در وجود خود كشف ميكند و شكوفا ميسازد، به مرتبه اي نزديك ميشود كه نامهاي ديگر خداوند نيز از درونش پديدار ميگردد. كسي كه به عطيه اش رسيده و خلاقيت ورزيده است، خود را غرق در لطف و مهرباني آفريدگار مي بيند و با تمام وجود شكرگزار او ميگردد. و شكور نام ديگر خداوند است. همچنين به كشف و شكوفايي خويش شادماني و سرور عظيمي از ژرفاي جان انسان فوران ميكند و سرور نام ديگر خداوند است. با اين وصف و با توجه به اينكه خداوند يكتا و تنها او سرچشمه نامحدود خلاقيت در عالم هستي است، چگونه پندارهاي شيطاني نسبت واقعي با خلاقيت پيدا ميكند؟ خلاقيت نيز يكي از ادعاهاي دروغ شيطاني است كه از آن هيچ حقيقتي برنمي آيد. نوآوريهاي شيطان گرايان، پوچ در پوچ و دروغ اندر دروغ است.
لذت

لذت در ارضاء خواسته هاي نفساني است به ويژه پس از «كرولي» كه شيطان گرايي را به نفسپرستي و لذتطلبي تفسير كرد و به طور شگفت انگيزي براي آن دست به تئوري پردازي و آيين سازي زد و آنتوان لاوي كه راه او را ادامه داد. يكي از جريانهاي اصلي شيطان گرايي مدرن كه انجيل شيطان هم متعلق به آنهاست، ايدئولوژي شيطاني و دين شيطان پرستي را صرفاً بر اساس رهايي اميال و لذتگرايي تاويل و تفسير ميكند.

از ديدگاه اسلام، لذت نتيجه و پيامد ارضاء نيازهاست و نيازها نشانه كمبود و كاستي و راهنماي كمال است و ارضاي آنها علت تكامل. به اين ترتيب لذت نشانه دستيابي به كمال و پيامد آن است. البته اين در شرايطي است كه احساس نياز واقعي باشد، نه دروغين و آنطور كه شيطان و هواي نفس توهم سازي ميكنند. بنابراين لذت پيامد برطرف شدن كاستيها و نقصها و نشانه رفتن به سوي كمال است و به همين علت بسيار مقدس و قابل ستايش است. ويژگي انسانهاي روبه كمال اين است كه از بيشترين و ژرفترين لذتها برخوردارند.
از اين رو در قرآن كريم برترين لذتها به شرابهاي بهشتي نسبت داده شده كه حامل معرفت الاهي و عامل كمال حقيقي است.(30) در دعاي امام سجاد عليه السلام «ذكر و الهامات الاهي» لذتبخشترين امور توصيف گرديده (مناجات العارفين) و در روايات خوش اخلاقي و فروبردن خشم برترين لذت معرفي شده است.(31)
لذت هاي نفساني همه آميخته با رنج است و بزرگترين رنج آن در اين است كه لذتهايي ناپايدارند كه ساعتي اوج ميگيرند و ساعت ديگر همان لذت، نفرت انگيز شده و دلزدگي در پي دارد. لذتهاي نفساني هميشه چنين است كه اگر به سراغ آن بروي در نهايت آن را غير از آنچه تصور ميكردي و ميخواستي مييابي و به اين علت لذتطلبي افسردگي و اندوه را بر دل انسان آوار ميكند. و اين ناكامي عاقبت پيروي از دروغهاي شيطان و وسوسه هايهواي نفس است.
براي نمونه يكي از نيازهاي اساسي انسان قدرت است. شخصي كه در برابر خواسته اي نفساني و هوي سركش خودداري ميكند و از معركه دور ميشود، قدرت و شهامت را در خود مييابد و از اين برخورداري لذت ميبرد، لذتيكه با صدها بار رهايي نفس و اسارت در بند آن نميتوانست تجربه كند و گذشته از اين لذتي است پايدار و دستاوردي است هميشگي كه بدون محدوديتهاي فيزيولوژيكي، رواني و اجتماعي همواره براي شخص باقي ميماند و با وجود او ارتباط برقرار ميكند و لذتش نه با جسم يا ذهن، بلكه به عميقترين لايه هاي هستي آدمي چشيده مي شود.
برآيند پژوهش

شيطان پرستي بر خلاف تصور اوليه، جذابيتهاي قابل توجهي دارد ولي اين جذابيتها آميخته با هزاران دروغ و فريب است و در صورتي كه شناخت و بينش كافي نسبت به آن وجود داشته باشد، توانايي نفوذ در هيچ فرهنگي را نخواهد داشت. زيرا گذشته از نگرشهاي دين و معنوي، شيطان دشمن آشكار انسان است و روشها و ارزشهاي او با فطرت انسانها ناسازگار است. بنابراين فارغ از گرايشهاي مذهبي افراد، كسي كه هنوز انسانيت خود را از دست نداده باشد، اگر شناخت كافي از شيطان و افكار و ارزشهاي شيطاني داشته باشد، ميتواند خود و جامعه خود را از نفوذ افكار و اعمال شيطاني در حد قابل قبولي دور نگه دارد.

متاسفانه در كشور ما هنوز شيطان پرستي به عنوان يك ايدئولوژي تلقي نميشود، زيرا ما اكنون در مرحله انتقال نمادها هستيم و هنوز نوبت به انتقال ايدئولوژي نرسيده است. ولي اگر هوشيارانه براي رويارويي با اين ايدئولوژي در عرصه فرهنگ عمومي روشنگري نشود و كاري صورت نگيرد، در مرحله انتقال ايدئولوژي بسيار نفوذ پذير و ناتوان خواهيم شد.
بنابراين لازم است كه نهادهاي فرهنگي با هوشياري كامل آمادگي لازم را براي توانمند سازي فرهنگي در برابر اين ايدئولوژي فاسد ايجاد كنند و از تقليل شيطان پرستي به برخي از انحرافات اجتماعي كه البته از لوازم اين ايدئولوژي است، بپرهيزند. بايد توجه داشت كه انحرافات اجتماعي همه شيطان پرستي نيست و لايه هاي عميقتر و فريبنده اي كه راهزن انديشه و اخلاق و اعتقادات است، در پس آن نهفته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:20  توسط رعنا اعتقاد.بهنوش اسماعیلی نسب.زکی زاده | 
ايدئولوژي شيطاني (1)



مقدمه

امروزه در تمام كشورهاي دنيا جواناني ديده مي شوند كه سر و وضع عادي ندارند و سعي ميكنند طوري لباس بپوشند و خود را آرايش كنند كه وحشتناك به نظر برسند. اين افراد خود را شيطان گرا يا شيطان پرست معرفي كرده و از نمادها علائم خواص استفاده مي كنند. پرسش اصلي ما اين است كه چرا گروهي به فرقه هاي شيطاني جذب مي شوند و علل گرايش آنها چيست؟

در اين تحقيق ميكوشيم با رويكردي همه جانبه به موضوع بپردازيم و با روش تركيبي كتابخانه اي ميداني به پرسش تحقيق پاسخ دهيم. از اين جهت روش تلفيقي را استفاده كرديم كه خيلي از اين جوانان به ابعاد و مباني كاري كه انجام مي دهند آگاه نيستند و پژوهش ميداني به تنهايي پاسخ روشني به دست نمي دهد. همچنين كار كتابخانه اي محض هم مفيد نيست زيرا بايد به علل موثر و واقعي كه اين افراد را تحت تاثير قرار داده پي برد و تنها راه دست يابي به اين مطلب گفتگو با خود آنهاست.
در اين تحقيق به چند علت اساسي و مجموعه اي از ارزشها كه در ايدئولوژي شيطاني مطرح مي شود دست يافتيم كه با مستند كردن آنها به منابع و نقد ارزشهاي شيطاني تحقيق را پايان مي دهيم.
نمادسازي وسيع و ترويج آن در حوزه فرهنگ عمومي

انتقال و نشر انديشه ها از طريق گفتن يا نوشتن دشوار است و تعداد محدودي از مردم با آن ارتباط برقرار ميكنند. اما نمادها به راحتي جايگاه خود را در فرهنگ عمومي پيدا ميكنند و به خاطر اينكه ظرفيت كار هنري دارند، به صورت جذابي در جامعه، به خصوص بين جوانان و زنان گسترش مييابند. نمادهاي شيطاني در گستره بسيار وسيعي از لباس و كفش و ساعت گرفته تا رنگ و طرح داخل اتاق خواب تا عروسكي كه در تزئينات خودرو كاربرد دارد و انگشتر و دستبند و ده ها شيء ديگر كه در اشياء شخص و در منظر عمومي استفاده مي شود. اين نمادها متفاوت و خوش ساخت هستند و همه جا يافت مي شوند. از برچسبي كه كودك پنج ساله به دفتر نقاشي ميچسباند تا سردسته عصايي كه پير مرد هفتاد ساله به دست مي گيرد. اين نمادها همه جا حضور دارند. گذشته از اين طرحهاي خيالي از چهره شيطان روي بسياري از لباسها و ساير وسايل و اشياء شخصي ديده مي شود.

نمادهايي نظير ستاره پنجپر، صليب معكوس، صليب شكسته، چشم شيطان، عدد 666 و FFF كه ششمين حرف حروف انگليسي است و متناظر عددي آن 666 مي شود. اين عدد به گفته مكاشفه يوحنا در كتاب مقدس عدد شيطان است. در مكاشفات نوشته شده: «جانور عجيب ديگري ديدم كه از زمين بيرون آمد. اين جانور دو شاخ داشت مانند شاخهاي بره و صداي وحشتناكش مثل صداي اژدها بود... بزرگ و كوچك، فقير و غني، برده و آزاد را وادار كرد تا علامت مخصوص را روي دست راست يا پيشاني خود بگذارند. و هيچ كس نمي توانست شغلي به دست آورد يا چيزي بخرد مگر اينكه علامت مخصوص اين جانور يعني اسم يا عدد او را بر خود داشته باشد. اين خود معمايي است و هركس با هوش باشد مي تواند عدد جانور را محاسبه كند. اين عدد اسم يك انسان است كه مقدار عددي آن به 666 مي رسد. (1)
نماد ديگر دو مثلث روي هم است كه مثلث با راس پايين به معناي جام و مونث و مثلث با راس روبه بالا نماد شمشير و مذكر است، كه به ترتيب به معناي الاهه باروري و خداي جنگ و شكار هستند.(2) اين دو مثلث وقتي به صورت معناداري روي هم قرار ميگيرد معناي عشق - البته از نوع جنسي آن- را بيان ميكند و اين همان ستاره داوود است كه امروز در وسط پرچم اسرائيل ديده مي شود و با اعمالي كه عهد عتيق به پادشاهي به نام داوود نسبت مي دهد، كاملاً سازگاري دارد.
يكي ديگر از اين نمادها كه در عرفان كابالا نيز جايگاهي دارد، بز يا قوچي به نام بافومت Baphomet)) است كه هم با جانور شاخ دار يوحنا همانندي دارد و هم در اسطوره هاي مصري خداي هوش و دانايي معرفي شده و آفرينش انسان به وسيله چرخ سفالگري را به او نسبت مي دهند. خداي بزرگ (خنوم) او را از منطقه آبشار بزرگ نيل آفريد و فنون آفرينش انسان را به او آموخت. او همچنين به صورت دو جنسي و نماد زاد و ولد است.(3) و دو ماه سياه و سفيد در طرفين او نشانه تركيب روشنايي و تاريكي است. سر بافومت معمولاً در ميان ستاره پنج پر (پنتاگرام) طراحي مي شود.
پنتاگرام نماد ونوس الاهه زيبايي و عشق شهواني مادينه است.(4) و از زمان لئوناردو داوينچي كه طرح «مرد ويترووين(Vitruvian Man)» را طراحي كرد، به سمبل اصالت انسان و اومانيسم تبديل شد. تركيب سر بافومت با ستاره پنجپر، نماد روشن و گويايي براي تعاليم مكتب شيطان پرستي كرولي و لاوي است كه شيطان را سمبل انسان محوري و اصالت هوسها و لذت طلبي بشري مي دانند.
البته نمادها لزوماً يك ريشه يا معنا ندارند. بافومت ممكن است نماد بز قرباني در آيين يهود باشد كه بزي مقدس است و بنابر نقل عهد عتيق اين بز، قرباني حضرت اسحاق شد كه بني اسرائيل از نسل او هستند. شيطان هم به نوعيقرباني هدايت انسان و دست يابي او به درخت دانش و معرفت شد. با اين توضيح بز مي تواند نماد گويايي از ايثار بزرگ شيطان براي آدم باشد.
مشهودترين نماد شيطان گرايي ستون چهار ضلعي بلندي است به نام ابليسك (obelisk)، كه سمبلي از «رع» خداي خورشيد در مصر بوده است و در اثر افزايش قدرت فراعن به ممالك ديگر راه يافت. تفكر يهودي ريشه در تمدن مصر و آشور دارد ()5 و اسطوره هاي مصري حتي در نگارش عهد عتيق نقش تعيين كننده اي پيدا كرده است. يكي از اين اسطوره ها به ماجراي نوادگان رع به نام «سِت» و «اُزيريس» مربوط مي شود. «سِت» خداي ظلمت است كه در حمايت شديد رع قرار دارد. (6) او برادر خود «اُزيريس» را كشته و تاج و تخت را از چنگ فرزند او هوروس در مي آورد. دومين جريان بزرگ شيطان پرستي مدرن يعني ستيانيسم كه معبد «ست» را در سانفرانسيسكو تاسيس كردند اين خداي افسانه اي را ارج مي نهند و خواهان تحقق حكومت او در زمين هستند.
ابليسك را معمولاً نمادي از قدرت و سلطنت ازيريس مي دانند، سلطنتي كه پس از كشته شدن او، به دست برادرش ست مي افتد. ازيريس وقتي به دست همسرش آيسيس زنده مي شود، به جهان زير زمين مي رود و فرمانروايي مردگان را بر ميگزيند و حكومت را براي پسرش هوروس واميگذارد. اما اين سلطنتي است كه با حمايت «رع» به دست «ست» مي افتد و جنگ ميان او و هوروس به طول مي انجامد. و البته بايد توجه داشت كه بنابر اسطوره هاي كهن هرگاه خدايي بر خداي ديگر غالب مي شد، قدرت و صفات برجسته او را به دست مي آورد و كاملتر مي شد. بنابراين غلبه «ست» بر «ازيريس» به معناي كسب قدرت و سلطنت اوست. قهر و آشوب صفات برجسته «ست» بود، «اما به رغم بازتاب بد او در اسطوره پادشاهي، نبايد اين نكته را ناديده بگيريم كه در مواقعي حمايت از اين خدا بسيار نيرومند بوده است. بر اساس شواهد باستانشناختي كنوني، قطعاً «ست» خدايي قديمتر از «ازيريس» است، زيرا بر سر گرز عقربشاه، يكي از فرمانروايان مصر عليا و متعلق به دوران پيش سلسله اي، موجود مركبي را ميبينيم كه «ست» را به نمايش ميگذارد؛ اين گرز در موزه آشمولين آكسفورد قرار دارد.» (7)
ظاهراً اين سمبل در زمان حضرت ابراهيم عليه السلام هم وجود داشته و پيامبر بزرگ خدا با اين ذهنيت در حرم الاهي نماد شيطان را به صورت ابليسك ميسازند و آن را رمي ميكنند، تا با اين عمل تمام اوهامي را كه تا امروز هم ادامه يافته، طرد نمايند. اين نماد امروزه در ميادين بزرگ كشورهاي اروپايي و آمريكا ساخته شده و مردم هر روز به دور آن ميگردند. سي بناي ابليسك از مصر باستان باقي مانده كه سيزده عدد از آنها به روم برده شده و سايرين در شهرهايي نظير سيسيل، پاريس، لندن، نيويورك و سزاريا در قسمت اشغال شده فلسطين نصب شده است.
بزرگترين ابليسك دنيا در واشنگتن ساخته شده كه ارتفاع آن به 555 متر مي رسد اين ابليسك در فاصله 900 متري غرب كنگره و 900 متري جنوب خانه اصلي فراماسونري است و رئيس جمهورهاي آمريكا سوگند خود را در پاي آن ياد مي كنند. ابليسك نماد قدرت ست در زمين و حيات و حمايت جاوداني اُزيريس در دنياي مردگان است از اين رو سنگ هايي كه شبيه آن تراشيده شده در قبرستانها آمريكا بسيار به چشم مي خورد.
كاربرد گسترده اين نمادها باعث مي شود كه ذهنيتها و ارزش هاي مردم هماهنگ با معاني آنها شكل بگيرد. نمادها هويت سازند و به فرد و جامعه هويت مي بخشند و خودپنداره هايي را ايجاد ميكنند كه به زندگي و رفتارهاي افراد معنا مي دهد و مردم با همين معاني وجود و زندگي خود را تفسير كرده و ارزشها و اهداف زندگي خود را تعريف ميكنند. كاركرد هويت بخشي و معنا دهندگي نمادها در كنار گرافيك و طراحي متفاوت و چشم نوازشان و در دسترس بودن، مد شدن و تبليغاتي كه روي آنها صورت ميگيرد، باعث استفاده روز افزون از سوي مردم به ويژه جوانان و نوجوانان دنيا مي شود. پس از پذيرفته شدن اين نمادها در فرهنگ عمومي ملتها، انتقال ايدئولوژي مربوط به اين نمادها بسيار ساده و پذيرفتني مي شود.
مدل زندگي نامناسب و ميل به اعتراض

مدل زندگي امروز بشر با نيازهاي حقيقي و اساسي، تمايلات طبيعي، استعدادهاي نهفته درون و ساختار و هدف آفرينش انسان مغايرت دارد و اگر چه مردم ندانند كه اين تعارضها چيست و كجاست، اما ناگزير از آن رنج ميبرند و افسرده و سرخورده مي شوند. در اين ميان نوجوانان و جواناني كه تازه پا به عرصه حيات اجتماعي ميگذارند و از بيخبري و بازي كودكانه كمي فاصله ميگيرند، بيش از ديگران رويارويي با اين تعارضات را سهمگين ميبينند و از آن شگفت زده و با آن درگير مي شوند. از همين جاست كه ميل به اعتراض و نياز به فرياد برآوردن و سركشي در آنها شعله ور مي شود.

نظام آموزشي تحميلي كه قتلگاه استعدادها و خلاقيت هاست و مفاهيم و مطالب بيخاصيتي را آموزش مي دهد كه فقط افراد را براي خدمت به نظام سرمايه داري آماده ميكند و كاركردهاي اصلي، اما نهان آن عبارت اند از: «وقت شناسي، درس اطاعت و كار تكراري»(8) كه موجب مي شود در آينده كاملاً به قيموميت اولياء اجتماعي خود تن بدهند. اوليائي كه بعداً نمونه هاي كليتر آن در نظام سياسي تعريف مي شود. اين نوع تربيت باعث مي شود كه همه بنشينند و منتظر باشند تا دولت براي آنها شغل ايجاد كند، زمينه ازدواج فراهم كند و مثل كودكي كه به والدين خود وابسته است، مردم را به دولت (اولياء اجتماعي) وابسته مي كند و به صورت شهرونداني ناتوان و فرمانبردار در مي آورد.
اين نظام آموزشي در اوج انرژي و خلاقيت، نيروي جواني را به بازي مي گيرد و تحليل ميبرد تا سرانجام با گذشت بيش از نيمي از دهه سوم عمر هنوز انسان ساخته خود را به عنوان يك شهروند كامل نميپذيرد و براي او موقعيت اشتغال و ازدواج وجود ندارد. نظامي كه عملاً با فساد اخلاقي جوانان خود را تكميل ميكند و راه هاي مباح و مشروع زندگي را به بن بست رسانده است.
در كنار اين نهاد آموزش، نهاد خانواده اي است كه بر محور والدين از خود بيگانه شده و درگير با مقتضيات مدل زندگي امروزي و تمدن مدرن، تنها با فرزندان خود و حتي با همسر، هم خانه هستند و قرار است كه تا اطلاع ثانوي با هم زندگي كنند! (9) والديني كه عقده هاي اجتماعي خود را به خانه مي آورند و نظام آموزشي، هيچ مطلبي در مورد نحوه ارتباط و نيازهاي كساني كه با او هم خانه خواهند شد، به او نياموخته است. والديني كه تنها امر و نهي بلد هستند و شايد محبتي كه از قلبشان گامي به بيرون نميگذارد. و فرزنداني كه فقط با عصيان و سركشي هويت خود را مييابند و در اضطراب احساس آرامش مي كنند!
نظام سياسي كه صحنه جنگ ميان جناحهاي سياسي براي تصاحب سرزمين افكار عمومي و اراده مردم است. سياستي كه به جنگل مدرن و نزاع بي پايان اليتهاي شير و روباه تبديل شده است.(10) سياستي كه مفاهيم عالي انساني مثل آزادي، صلح، مهرباني، ضد تروريسم و عدالت را مسخ كرده و هوس قدرتطلبي به لباس بيتاروپود خدمت گزاري در آمده و پادشاهاني كه مطمئن هستند چشم ديدن و دست آوردن خدمت به مردم را ندارند، عريان در شهر ميگردند و ديگران را نيز كور ميپندارند.
اقتصادي كه مردانش بر طعمه نيم خورده سرمايه داران پشت پرده مثل سگ هاي گرسنه هجوم مي آورند و ديگران را زير پاي خود له ميكنند. اقتصادي كه مفاهيم بنيادين توليد، خدمات، رشد سرانه ملي و غيره در آن بي معنا مي شود و تنها مفهوم انباشت ثروت و مفاهيم وابسته به آن هر روز جديتر به نظر مي آيد. اقتصادي كه همه شئون زندگي را به خريد و فروش گذاشته و از نان تا علم و مدرك را به بازار كشيده است.
و اما نهاد دين كه گروهي رياكار و منفعتطلب آن را بازيچه تحميق خود و ديگران قرار داده و دين داران حقيقي را به كنج محراب و منزل رانده اند. دين كه به اندازه تعمير اتومبيل هم براي آن اعتباري قائل نبوده و هر كس را پيامبر خود و كارشناس مذهبي خود مي دانند. ديني كه با ليبراليسم الاهياتي به مجموعه اي از اوهام اثبات ناپذير تقليل يافته (11) و هر روز دين جديدي از گوشه و كنار جهان سر برمي كشد(12) و مراكز علمي وابسته به سرمايه داري نه تنها براي توليد به روز جنبش هاي ديني نوپديد برنامه ريزي دارند، بلكه براي ترويج آن هزينه هاي گزافي را تقبل ميكنند(13) و به زودي بايد از اقتصاد دين سخن به ميان آوريم و به مطالعه روي سودآوري دين و ارزش سرمايه گذاري روي مدعيان نبوت و مهدويت و مسيحايي و خالقيت بپردازيم. از سال 1970 موسسه باشگاه روم وابسته به موسسه روابط انساني تاويستاك برنامه اي را با نام «مركز پژوهشهاي تراوشات ديني» زير نظر «توماس بارني» پايه گذاري كرد تا سوپرماركت معنويت در جهان را هر روز رنگينتر و پر كالاتر كنند. در اين هرج و مرج، ديني كه نفساني تر باشد بازار بهتري خواهد يافت و شيطان پرستي هم به صورت يك دين عرضه مي شود.
اين اوضاع نابساماني است كه نوجوان و جوان امروز دنيا با آن روبرو است و فقط فضايي را براي فرياد كشيدن و لحظه اي را براي بيخبري ميجويد. جنبش متال و كج روي هاي شيطان پرستي به اين نياز و بلكه ضرورت جواني در تمدن مدرن پاسخ مي دهد و نيروي اعتراض او را در طرح هايي كه هوشمندانه طراحي شده تخليه و خنثي ميكند. در حالي كه دنياي امروز نياز به نيرو و انديشه جواناني دارد كه با بازگشت به ارزشهاي ناب انساني، به مدل ديگريبراي زيستن بينديشند و اعتراضي فعال و تحول آفرين را پديد آورند. امروز جهان و تاريخ تشنه چشمه هايي است كه تنها از قلب و انديشه جوانان مي جوشد، ولي كساني كه منافعشان درگرو حفظ وضع موجود است با ترويج موسيقي اعتراض!، دين قرن بيست و يك (شيطان پرستي) و هزاران فريب و نيرنگ كه در شالوده تمدن معاصر نهادينه شده، اين چشمه ها را گل آلود مي كنند و از آن انحرافات اخلاقي، خشونت، اعتياد و سرانجام شهرونداني ناتوان و تسليم بيرون مي آورند.
هيجان

مدل زندگي يك نواخت امروزي براي همه مردم به خصوص براي جوانان كه كانون جوشان و جاري نيرو و تحرك هستند، فرساينده و خسته كننده است. از اين رو به دنبال هيجان اند و فضاي شيطان پرستي به ويژه موسيقي متال اين هيجانات سركش را به طور كور و با كنترل بيروني، ميپذيرد و در خود هضم ميكند. داد و فرياد، تحرك، مواد مخدر، داروهاي روانگردان، زيرپاگذاشتن ارزشهاي انساني و اخلاقي، همه و همه لحظاتي متفاوت را ايجاد كرده و كاملاً هماهنگ با ساير قطعات پازل تمدن معاصر طراحي شده و فرصتي براي تجربه اوج هيجان فراهم ميكند. تجربه اي كه بعد از آن همه چيز همچنان باقي است و همه مي توانند سراغ زندگي خود بروند.

اين انرژي عظيم اگر با كنترل دروني و تدبير همراه شود، تحولات عظيمي را در زندگي امروزي رقم خواهد زد. تحولاتي كه نه فقط جامع و جهان را با مدل ديگري از زيستن آشنا ميكند، بلكه پيش از آن و بيش از آن در افق درون دگرگونيهاي ژرف معنوي را پديد مي آورد و انسان را به جلوه اي از حضور خداوند در زمين مبدل ميسازد. با مهار انرژي متراكمي كه جوان در اختيار دارد، مي تواند به انساني والا و خدايگون تحول يابد، اما از آن رو كه اين تغييرات با بازيابي كرامت انساني و عدم تسليم در برابر سلطه ديگران همراه است و فرصت سوء استفاده را از ابرقدرتها ميگيرد، ترجيح مي دهند كه اين نيرو به صورت كنترل شده تخليه و خنثي شود. (14) برنامه هاي شيطان پرستي چه با اين نام و آشكارا و يا به هر نام ديگر و به طور نهان روند خنثي سازي نيروي جواني را به نفع سلطهگران دنبال ميكند.
فطرت ناكام

هر فرد انساني در اعماق وجود خود يك تجربه معنوي نهفته دارد. تجربه اي كه روح ما قبل از همراه شدن با جسم و تولد در اين دنياي مادي به دست آورده است. همه ما با تمام وجود كمال مطلق و پروردگار و آفريننده خويش را ديده و اسماء و صفات نيكوي او را شناخته ايم. با مشاهده جلوه ها و صفات لطف و رحمت و حسن و جمال، عشق بيكران را چشيده و با درك جلوه هاي عظمت و جلال و جبروت و قهاريت، خوف و خشيت را تجربه كرده ايد. اكنون در اين جهان فرودست كه از آن مشاهدات دور افتاده ايم، گرايشي به سوي آن كمال بيكران و جمال و جلال بيپايان داريم.(15)

خاطره اين تجربه معنوي اگر چه در حافظه ذهني ما، كه از تجارب اين جهاني شكل گرفته و انباشته شده، وجود ندارد، اما در اعماق دل به روشني حاضر است (16) و اگر ذهن ما به سوي آن حقيقت هدايت نشود، اشتياق باز يابي آن عشق و خشيت فرونمينشيند و دست از دل برنمي دارد. اگر آدمي به زيبايي مطلق و حسن حقيقي برسد، عشق حقيقي را باز خواهد يافت و در غير اين صورت در توهم خود نقشي مي زند و به گرد آن بت ميگردد. همين طور اگر شكوه و عظمت حقيقي را بيابد، خشيت و هيبت آن دلش را لبريز ميسازد و در غير اين صورت بازهم در وهم خويش جلال و شكوهي موهوم را ميسازد و براي دقايقي هم كه شده، خوف موهوم را در برابر آن احساس ميكند و اگرچه با اين كار براستي ارضا نخواهد شد و همچنان ناكام و تشنه خواهند ماند، اما چاره اي جز اين ندارد؛ مگر اينكه به حقيقت راه يابد.
شيطان پرستي در آيين و هنر خود اليمانهاي وحشت را در كار مي آورد و هراس موهومي را ايجاد ميكند. هراسي كه قلبهاي ناآشنا با جلال و جبروت الاهي به آن نياز دارد و جذب مي شود و پيامد ثانوي اين هراس و اضطراب، احساس آرامشي سطحي و ناپايدار است. موسيقي شيطاني با حجم صداي بالا، سرعت زياد ريفها، تخريب صداي بعضي از سازها، نعره هاي دلخراش و دهشتناك، گريمهاي وحشتناك، استفاده از لرزش تصاوير، شوكهاي نورپردازي استفاده از تيغ و آتش و تاريكي، جنايتهاي نمايشي نظير كندن دست و پاي گربه (خواننده گروه ديسايد)، گاززدن و كندن سر يك خفاش زنده (خواننده گروه بلك سبث)، شكستن آلات موسيقي و وسايل روي صحنه و خودسوزي (متاليكا) همه و همه براي لحظاتي هيجان ترس را به دل راه مي دهد و براي دقايقي قلب را ميلرزاند و نفسها را حبس ميكند.
اما همه اينها بتهاي موهومي است كه نياز راستين انسان را به تجربه حقيقي خوف و خشيت در برابر عظمت و جلال خداوند ناكام ميگذارد و انسان را پريشانتر از پيش به حال خود وامينهد. زيرا فطرت انسان حنيف است و با امور موهوم و غير واقعي كامياب نمي شود.
شيطان درون

در روايتي از امام صادق عليه السلام ميخوانيم كه قلب هر انسان دو گوش دارد برگوش چپ شيطاني نشسته و همواره به سوي شر و پليدي دعوت ميكند و بر گوش راست فرشته اي است كه به خير و نيكي ميخواند. (17) درون انسان عرصه جنگ ميان شيطان و فرشته درون است. اگر شخص اراده خود را به سويفرشته معطوف كند، شيطان را شكست داده و تسليم خواهد كرد، اما در صورتي كه انسان به پيروي از شيطان درون روي آورد، فرشته دروني را تضعيف خواهد كرد و صد البته فرشته درون كه جلوه پروردگار زنده جاودان است، هيچگاه شكست نميخورد، انسان تنها مي تواند صداي او را نشنيده بگيرد ولي امكان از بين بردنش را ندارد؛ چون دعوت فرشته دروني همان نداي فطرت است كه تغيير و تبدلي پيدا نميكند.(18) به همين علت دنبال كردن نداي شيطان جنگ دروني را پايدار ميكند و چنين كسي هيچ گاه به آرامش نخواهد رسيد، و همواره با تضاد و تعارض دروني و احساس ناكامي زندگي خواهد كرد.

ممكن است ما از شنيدن انجام يك گناه احساس نفرت كنيم، اما گاهي نيز رغبتي در قلبمان ايجاد مي شود، ما انسانها گاهي از گناه و خطا و ضايع كردن حق ديگران براي منافع خود خوشمان مي آيد و به آن ميل پيدا ميكنيم، اينها نشانه فعاليت شيطان دروني است. جنبش شيطان گرايي و شيطان پرستي بر همين خصلت آدمي تكيه ميكند و سستي اراده و بيتوجهي به رسول باطني يا تمايلات متعالي فطرت سبب پذيرش دعوت شيطان از لحاظ روانشناختي و استقبال از جنبشهاي شيطان گرا به لحاظ جامعه شناختي مي شود.
جنبش شيطان گرايي ميخواهد با توجيه و مشروعيت دادن به شرارت و شيطنت، تضاد دروني و آشفتگي رواني را بكاهد و حتي وعده از بين بردن آن را مي دهد، اما اين وعده دروغي است كه هيچگاه محقق نخواهد شد. انسان هرچه قدر هم خطا كند و با فطرت و خرد و فرشته درون خود مبارزه كند، نمي تواند وجود خود را از حضور خداوند تهيسازد، فطرت در حقيقت نداي خالق و هستي بخش ماست كه درون ما حضور دارد و تا هستيم او با ماست.
به همين منظور شيطان گرايان از مرگ خدا سخن ميگويند تا بتوانند فرشته درون را نابود كنند و البته اين توهميبيش نيست. در اين مرحله كه به نتيجه نرسند ممكن است پايان دادن به هستي خود را پيش نهاد كنند و گمان كنند با خودكشي مي توان از هستي و هستي بخش رو گرداند و در آغوش شيطان كه مرگ و نابودي را به دست او مي دانند، قرار گيرند. ولي با مرگ نيز به خداوند نزديك تر مي شوند، در حالي كه قادر متعالي را از خود ناخشنود كرده و براي دريافت عشق بيكران او آماده نشده اند. از اين رو با قهر و غضب مواجه خواهند شد.
خداوند مهربان شيطانهاي درون و بيرون را قرار داد تا در مصاف با او نيروهاي عظيم خرد و اراده در انسان شكوفا شود و به مراتبي برتر از فرشتگان راه يابد. و با حسن اختيار، صلاحيت جانشيني خداوند و فرمانروايي بر تمام عالم را پيدا كند.
ارزشهاي شيطان گرايان

ايدئولوژي شيطان گرايي روي ارزشهايي تاكيد ميكند كه سبب جذابيت و گرايش به اين ايدئولوژي مي شود. ارزش به معناي ارزش اخلاقي مثبت نيست بلكه صرفاً به معناي مطلوبيت است. چنانكه يك كالاي ناياب ممكن است ارزشمند تلقي شود. ارزشهاي شيطان گرايي، چيزهاي مطلوبي است كه هر كس طالب آنهاست و اگر به شيطان هم نسبت داده شود طبيعتاً گرايش به آن را در پي خواهد داشت. اين ارزشها در نگاه تاريخي به روند پيدايش و گسترش شيطان گرايي بيان شد و در اين جا هر كدام از آنها به طور خاص و مستقل تبيين و نقد مي شود. لازم است اين پرسش جدي به ميان آيد كه به راستي شيطان چقدر از اين ارزشها برخوردار است؟ و كساني كه تا كنون به آن نزديك شده اند، چگونه از اين ارزشها بهره برده اند؟

قدرت

توهم قدرت براي شيطان از دوره زندگي بدوي انسان تا كنون موجب جذابيت و گرايش به شيطان پرستي بوده است. در حالي كه قدرت شيطان بسيار ناچيز و تنها در حد وسوسه انگيزي و ايجاد پندارهاي دروغين و نادرست است، كه البته اين هم در صورت پذيرش انسان موثر واقع مي شود. شيطان فقط حرف مي زند، وعده مي دهد و با صوت خود درون انسان غوغا به پاميكند و آنجا را به آشوب ميكشد تا در اين معركه وسوسه هاي خود را غالب كند و از آب گل آلود ماهي بگيرد.

خداوند ميفرمايد: «هنگامي كه به فرشتگان گفتيم بر آدم سجده كنيد، سجده كردند غير از ابليس كه گفت: آيا بر كسي سجده كنم كه از خاك آفريده اي. و گفت به من نشان بده، او كيست كه بر من بزرگ داشتي؟ اگر تا قيامت به من فرصت دهي، فرزندان او را به افسار ميكشم، غير از گروه اندكي. خداوند فرمود: برو، پس هر كس از تو پيروي كند دوزخ جزاي اوست، جزايي فراوان. هر كس را توانستي با صدايت برانگيز و با سواره و پياده ات بر آنها بتاز و در ثروث و فرزندان شريك آنها شو و به آنها وعده بده؛ بيترديد شيطان وعده اي غير از فريب نمي دهد. و تو اي شيطان! بدان كه بر بندگانم هيچ تسلطي نداري.» (19)
بنابراين شيطان نه تنها رقيب خداوند نيست، بلكه حتي رقيب انسان هم نيست. و فقط در چارچوب قوانين الاهي و به اذن او مي تواند كارهاي محدودي را انجام دهد. «سلطه او تنها بر كساني است كه نفوذ او را برخود ميپذيرند و او را شريك خداوند ميپندارند.» (20) تا وقتي كه انسان فريب او را نپذيرد و با ياد خدا درون خود را از غوغا و آشوب شيطان آرام نگهدارد، هيچ راه نفوذ و سلطه اي براي شيطان وجود نخواهد داشت. در اين شرايط شياطين گروه گروه به او هجوم مي آورند، ولي باز هم هيچ كاري از پيش نخواهند برد. «كساني كه پرهيزكاراند، اگر گروهي از شياطين به آنها دست يابند، خداوند را ياد كرده، پس در آن هنگام بينا مي شوند.»(21) به اين ترتيب شيطان در وجود انسان كه عرصه جولان اوست هيچ قدرت و نفوذي ندارد مگر به خواست خود شخص، چه رسد به جهان هستي كه خالق و مدبر يگانه آن شيطان را به ذلت از بارگاه خود رانده و عبادات و سجده هاي نفساني او را به خوبيشناخته و رسوا كرده است. عالم هستي سراسر ملك و محضر اوست. «تمام ستايشها مخصوص اوست كه فرزندي براي خود نگرفته و در حكومتش شريكي ندارد».(22)
ادامه دارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:18  توسط رعنا اعتقاد.بهنوش اسماعیلی نسب.زکی زاده | 

اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند .


طبق گزارش برخی از رسانه های مستقل، در سال گذشته ازسوی دولت امریکا مبلغ ۸ میلیون دلار به فعالیت تبلیغاتی گروههای شیطان پرست اختصاص یافته است.



آشنایی با شیطان پرستی

سالهای پس از رنسانس را می توان به سالهای افسار گسیختگی جهان غرب در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی و جنبه های متعدد روابط انسانی توصیف کرد.

س از برداشته شدن تعالیم متعصب کلیسای کاتولیک از گردن انسان غربی چند کنش مهم فکری و فلسفی شکل گرفت که ازجمله آنها، رویکردهای متفاوت به مسأله انسان و رابطه او با خداست که زمینه های شکل گیری بسیاری از جریان های فلسفی را فراهم آورد. قرن ها بعد یعنی درسالهای آغازین قرن بیستم برخی عناصر فاسدالاخلاق با اتکا به گرایش ها و نظریات توراتی وپروتستانی به طور مخفیانه جریان شیطان پرستی را با ویژگیهایی همچون گناه گرایی، قتل، تجاوزات جنسی، نابود کردن اصول اخلاقی،بی توجهی به مسایل توحیدی و …. پایه گذاری کردند.

اگر چه فطرت خداجوی انسانی عاملی بازدارنده در تمایل یافتن تعداد زیادی از افراد به این جریان شده، ولی استفاده از موسیقی های جذاب و متنوع، انجام اعمال خارق العاده و دور از ذهن، تهی شدن انسان غربی و عصر جدید از معنویت و اتصال به منبع فیض، موجبات گرایش افراد اندکی را به این گروه ها فراهم آورد.

نکته خیلی مهم آن است که با وجود عدم استقبال عمومی از عضویت در گروه های شیطان پرستی، آموزه ها و تعالیم گمراه کننده ای توسط آنها و به وسیله ابزارهایی که از سوی قدرت های بزرگ سیاسی در اختیارشان قرار گرفته،منتشر شده و می شود واین گروه ها در سراسر جهان همواره به عنوان کانون های فساد و فحشا شناخته می شوند.

اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید فرهنگ شما را هدایت می کند .

طبق گزارش برخی از رسانه های مستقل، در سال گذشته ازسوی دولت امریکا مبلغ ۸ میلیون دلار به فعالیت تبلیغاتی گروههای شیطان پرست اختصاص یافته است.


آشنایی با شیطان پرستی

سالهای پس از رنسانس را می توان به سالهای افسار گسیختگی جهان غرب در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی و جنبه های متعدد روابط انسانی توصیف کرد.

س از برداشته شدن تعالیم متعصب کلیسای کاتولیک از گردن انسان غربی چند کنش مهم فکری و فلسفی شکل گرفت که ازجمله آنها، رویکردهای متفاوت به مسأله انسان و رابطه او با خداست که زمینه های شکل گیری بسیاری از جریان های فلسفی را فراهم آورد. قرن ها بعد یعنی درسالهای آغازین قرن بیستم برخی عناصر فاسدالاخلاق با اتکا به گرایش ها و نظریات توراتی وپروتستانی به طور مخفیانه جریان شیطان پرستی را با ویژگیهایی همچون گناه گرایی، قتل، تجاوزات جنسی، نابود کردن اصول اخلاقی،بی توجهی به مسایل توحیدی و …. پایه گذاری کردند.

اگر چه فطرت خداجوی انسانی عاملی بازدارنده در تمایل یافتن تعداد زیادی از افراد به این جریان شده، ولی استفاده از موسیقی های جذاب و متنوع، انجام اعمال خارق العاده و دور از ذهن، تهی شدن انسان غربی و عصر جدید از معنویت و اتصال به منبع فیض، موجبات گرایش افراد اندکی را به این گروه ها فراهم آورد.

نکته خیلی مهم آن است که با وجود عدم استقبال عمومی از عضویت در گروه های شیطان پرستی، آموزه ها و تعالیم گمراه کننده ای توسط آنها و به وسیله ابزارهایی که از سوی قدرت های بزرگ سیاسی در اختیارشان قرار گرفته،منتشر شده و می شود واین گروه ها در سراسر جهان همواره به عنوان کانون های فساد و فحشا شناخته می شوند.

سال ۱۹۶۰ را می توان به طور جدی آغاز دور جدید حیات و فعالیت شیطان پرستان در امریکا دانست، یعنی زمانی که یک جریان خاص شیطان پرستی مسیحی به طور رسمی در کشور امریکا فعالیت خود را به عنوان یک فرقه و مکتب آغاز کرده است. نکته قابل توجه، نقش جدی یک مأمور شناخته شده سازمان مرکزی جاسوسی امریکی در شکل گیری جریان یاد شده است.

شیطان پرستی گوتیک

این نوع شیطان گرایی نوعی از شرپرستی با اشاره به تاریکی است و از کثیف ترین فرقه های انحرافی به شمار می آید. درموسیقی متالیکا نیز سبکی به نام گوتیک وجود دارد. کثیف ترین اعمال مانند خوردن نوزادان، تجاوزات جنسی، و….. به این گروه نسبت داده می شود؛ (گرچه برای تمامی گروه های شیطانی این اعمال از واجبات به حساب می آید!)میل و درخواست به (برگشت تاریکی) در این شاخه بارز است.همانند اعضای گروه (آکنکار) که با لباس های تیره به غارها و تاریکی ها برای فریاد کشیدن پناه می برند.

شیطان پرستان با استفاده از موسیقی توانستند به نفوذ خود دراقصا نقاط جهان بیفزایند. بیشتر این اقدامات در فضای تأسیس وفعالیت گروه متالیکا دنبال شده است.

آشنایی با متالیکا

در سال ۱۹۸۱ یک نوازنده درام به نام لارس الریچ با انتشار آگهی فراخوان تشکیل گروه هوی متال را اعلام کرد و پس از مدتی موفق به جزب افراد مختلفی شد. فعالیت این گروه ها مانند دیگر گروه های هوی متال به صورت غیرقانونی و زیر زمینی در ظاهر و در باطن با حمایت سازمان جاسوسی امریکا با شعارهای اجتماعی و اعتراضی ادامه وگسترش یافت.

ارزش های القایی متالیکا

متالیکا در حقیقت ضد ارزش هایی را ارائه می کند که شامل بازگشت به تاریکی (محور اصلی تفکرات شیطان پرستان)، بیرحمی و تجاوزات جنسی، فحاشی، هجوم و حمله به جامعه وفرهنگ عمومی آن است. خوانندگان این گروه روی صحنه و در کلیپ های خیابانی دست به خوردن و آشامیدن میوه های فاسد، ادرار، مدفوع، خون و مردار می زنندو از کثیف ترین گروه های موسیقی جهان به شمار می آیند. متالیکا از همجنس بازی نیز دفاع می کند و آلبومی را در سالروزمرگ کوئین، همجنس باز بنام امریکایی منتشر کرد. برخی آمارهاحکایت از این امر دارد که تاکنون بیش از ۱۰ میلیون و ۲۰۰ هزار کپی از آلبوم های این گروه موسیقی شیطانی به فروش رسیده است.

دلایل استفاده از موسیقی

الف.جاذبه های مجازی و حاشیه ای موسیقی متالیکا مانند ایجاد

فضا برای روابط آزاد دختران و پسران

ب.ارزان بودن و قابلیت دسترسی موسیقی با توجه به ارتقای

تجهیزات فنی تکثیر و توزیع

ج.کاهش سطح حساسیت یا حساسیت زدایی از طریق نفوذ به

خانواده ها، شرکت ها، اتومبیل های شخصی، رایانه های شخصی

و در نهایت گوشی های تلفن همراه.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:11  توسط رعنا اعتقاد.بهنوش اسماعیلی نسب.زکی زاده |